ست‌.

*

زمانی ‌که  شرایط  زندگی  مرد  مسلمان  بگو‌نه‌ای  بود که  نتوانست  با  زن  آزاده‌ای  ازدواج ‌کند  و  نتوانست  تا  وقت  حصول  ازدواج  با  آزاده‌ای‌،  خویشتنداری  کند،  بدو  اجازه  داده  شده  است  که  با  زن‌ کنیزی  ازدواج  نماید: 

( وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) (25)

اگر  کسی  از  شما  نتوانست  با  زنان  آزادۀ  مؤمن  ازدواج  کند،  می‌تواند  با  کنیزان  مؤمنی  ازدواج  نماید.  خداونـد  آگاه  از  ایمان  شما  است‌.  (‌از  ازدواج  بـا  کنیزان  مؤمن  سرپیچی  نکنید،  چرا  که‌)  برخی  از  برخی  هستید  (‌و  شما  و  ایشان  در  برابر  دین‌،  یکسان  می‌باشید)‌،  لذا  با  اجازۀ

  صاحبان  آنان  با  ایشان  ازدواج  کرده  و  مهریّۀ  ایشان  را  زیبا  و  یسندیده  و  برابر  عرف  و  عادت  (‌به  تمام  و  کمال‌)  بپردارید.  کنیزانی  را  برگزینید  که  با  عفّت  و  پاکدامن  باشند  و  برای  خود  دوستانی  (‌نامشروع‌)  برنگزینند.  اگر  پس  از  ازدواج‌،  از  ایشـان  زنا  سر  زد،  عقوبت  ایشان  نصف  عقوبت  زنان  آزاده  (‌یعنی‌:  پنجاه  تازیانه‌)  است‌.  ازدواج  با  کنیزان  به  هنگام  عدم  قدرت  برای  کسی  از  شما  آزاد  است  که  ترس  از  فساد  داشته  باشد  (‌و  بترسد  به  مشقّتی  دچار  شود  که  به  رنا  منتهی  گردد)‌.  و  اگر  شکیبائی  ورزید  (‌و  از  ازدواج  با  کنیزان  خودداری  کنید  و  بتوانید  عفّت  خود  را  مراعات  دارید)  برای  شما  بـهتر  است‌.  و  خداوند  دارای  مغفرت  و  مرحمت  فراوان  است‌. 

 این  دین  با  (‌انسان‌)  در  حدود  فـطرت‌،  تـاب  و  توان‌ واقعیّت‌،  و  نیازمندیهای  حـقیقی  او  مـعامله  مـی‌ورزد.  زمانی ‌که  این  آئین‌،  دست  انسان  را  می‌گیرد  تا  او  را  از  حضیض  زندگی  جاهلی  بلند گرداند  و  به  اوج  زندگی  اسلامی  برساند،  از  فطرت‌،  توان‌،  واقعیّت‌،  و  نیازمندیهای  حقیقی  او  غافل  نمی‌گردد،  بلکه  در  راه  رسیدن  به  بلندای  والای  زندگی  اسلامی‌،  همۀ  آنها  را  پیش  چشم  می‌دارد.  آئین  آسمانی  اسلام‌،  واقعیّت  جاهلی  را  واقعیّتی  نمی‌داند  که  از  آن  چاره‌ای  نباشد.  بلکه  واقعیّت  جاهلی  را  واقعیّتی  پست  و  فرودین  می‌شمارد.  اسلام  آمده  است  تـا  بشریّت  را  از گودال  چنین  واقعیّتی  بدر  آورد  و  به  مقام  والایش  برساند.  اسلام  واقعیّت  (‌انسان‌)  را  از  نظر  فطرت  و  حقیقتی‌ که  دارد  در  نظر  می‌دارد.  توان  انسان  هم  برای  ترقّی  و  اوج‌گیری  یکی  از  واقعيتها  است‌.  لذا  واقعیّت‌،  تنها  در  لجنزار  جاهلیّت‌،  غلط  خوردن  نیست‌،  هر  نوع  جاهلیّتی  که  باشد.  این  هم  بخشی  از  واقعیّت  است‌ که  انسان  -  به  سبب  سرشتی ‌که  بر  آن  سرشته  شده  است  -  توان  بالا  رفتن  و  والائی  یافتن  را  دارد  و  می‌توانـد  از  داخل  آن  لجنزار  هم  برخیزد.  این  خدا  است ‌که  (‌واقعیّت  انسان‌)  را  جملگی  می‌داند،  چرا  که  خدا  (‌حقیقت  انسان‌)  را  جملگی  می‌داند.  او  است ‌که  انسان  را  آفریده  است  و  می‌داند  که  در  اندرونش  چه  می‌گذرد  و  دلش  بدو  چه  می‌گوید: 

 (ألا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ الّلطيفُ الْخَبيرُ)

مگر  کسی  که  (‌مردمان  را)  آفریده  است  (‌حال  و  وضع  ایشان  را)  نمی‌داند،  و  حال  این  که  او  دقیق  و  بـاریک‌بین  بس  آگاهی  است‌؟‌!. (‌ملک  /  4‌1)                              در  جامعۀ  اسلامی  نخستین‌،  بردگانی  از  جنگها  بـدست  می‌آمدند.  بعدها  بدون  دریافت  مبلغی‌،  بر  آنان  منّت  نهاده  آزادشان  می‌کردند،  و  یا  این  که  در  عوض  آزاد  کردن  اسیران  مسلمانان  آزاد  می‌گشتند،  و  یا  این  که  در  برابر  پرداخت  مال  -  با  توجّه  به  شرائط  و  ظـروف  گوناگون  موجود  در  میان  مسلمانان  و  دشمنان  جنگی  ایشان  -  آزادی  خود  را  باز  می‌یافتند  ...  اسلام  چنین  کنیزکانی  را  ملک  یمین  بشمار  آورده  است  و  آیۀ  پیشین  دربارۀ  ایشان  شرف  نزول  پیدا کرده  است‌.  برای  صاحبان  کنیزکان  نزدیکی  زناشوئی  را  آزاد  نموده  است  و  واقعیّت  سرشت  ایشان  را  در  نظر  داشته  است‌،  بدانگونه ‌که  قبلاً  گفتیم‌.  نزدیکی  زناشوئی  یا  با  ازدواج  با  ایشان  صورت  می‌گیرد  -  این  هم  وقتی  است‌ که ‌کنیزکان  مؤمن  باشند  -  یا  بدون  ازدواج  با  آنان‌،  پس  از  زدوده  شدن  ارحام  خانمهائی‌ که  پيش  از  اسارت  در  شهر  و  دیـار  خـود  شوهردار  بوده‌اند.  زدوده  شدن  ارحامشان  با  یک  عادت  ماهانه  ...  امّا  باید  در  نظر  داشت  که  اسلام  نزدیکی  زناشوئی  با کنیزکان  را  جز  برای  صاحبانشان  آزاد  نکرده  است‌،  مگر  این  که  با  ایشان  ازدواج  شود.  برای  کنیزکان  هم  جائز  ندانسته  است ‌که  در  جامعه‌،  ناموس  خود  را  در  برابر  دریافت  مزد  به  معرض  فروش  گذارند،  و  برای  صاحبان  ایشان  هم  مباح  نفرموده  است  که ‌کنیزکان  خود  را  در  جامعه  رها کنند  تا  از  راه  زنا  برایشان  دارائی  فراهم  آرند  و  به  حساب  ایشان  جامعه  را  بیالایند!

قرآن  در  این  آیه‌،  شیوۀ  ازدواج  با  آنان‌،  و  شرائط  آزادی  چنین  ازدواجی  را  سر  و  سامان  می‌دهد:

(وَمَنْ لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمناتِ , فَمِن مَّا مَلَكَتْ أيْمانُكُمْ مِنْ فَتَياتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ).

اگر  کسی  از  شما  نتوانست  با  زنان  آزادۀ  مؤمن  ازدواج  کند،  می‌تواند  با  کنیزان  مؤمنی  ازدواج  نماید.

اسلام  ازدواج  با  زن  آزاده  را  در  صورت  توان  -  یعنی  داشتن  قدرت  مالی  برای  ازدواج  با  آزاده  -  ترجیح  می‌دهد.  چرا که  آزادگی  زن  آزاده  سبب  می‌شود که  او  عفّت  خود  را  نگاه  دارد،  و  بدو  می‌آموزد که  چگونه  ناموس  خویش  را  مصون‌،  و  به  چه  شکل‌،  احـترام  شوهرش  را  محفوظ  نماید.  چنین  زنانی  (مُحْصَنات)  بشمارند،  نه  این‌ که  در  اینجا  مراد  از (مُحْصَنات)   زنان  شوهردار  باشد.  چرا که  قبلاً  از  تحریم  ازدواج  با  زنان  شوهردار  سخن  به  میان  آمده  است‌.  لذا  (مُحْصَنات)    به  معنی  زنان  آزاده  است‌.  در  پرتو  آزادگی،  عفّت  و  ناموس  خود،  و  حرمت  و  احترام  شوهران  خـویش  را  نگاه  می‌دارند.  آزادگی  به  دلهایشان  شکوه  می‏بخشد  و  به  زیر  حجاب ‌کرامت  و  بزرگواریشان  می‌کشد،  و  ضمانتهای  اجتماعی  زندگی  را  برایشان  افزون  می‌سازد‌.  آخر  زن  آزاده  دارای  خانواده  و  خاندان  و  آوازه  و  نا