خداوند گروه كفر پیشه را (‌به سوی خیر و صلاح‌) رهنمود نمی‌نماید. و مثل كسانی كه دارائی خود را برای خوشنودی خدا و استوار كردن جانهای خود (‌بر ایمان و احسان‌) صرف می‏‎كنند همچون باغی است كه روی پشته‌ای باشد (‌و از هوای آزاد و نور آفتاب به حد كافی بهره بگیرد) و باران شدیدی بر آن ببارد و لذا چندین برابر میوه دهد، و اگر باران شدیدی برآن نبارد باران خفیفی برآن ببارد (‌به سبب خاك خوب و آفتاب مناسب و هوای آزاد، باز هم ببار نشیند)‌، و آنچه را انجام می‌دهید خدا می‌بیند.

این صحنۀ نخستين است‌...

صحنۀ‌ كاملی است‌ كه از دو پردۀ عكس یكدیگر از نظر شكل و وضع و نتیجه‌، تشكیل شده است‌. در هر پرده‌ای هم جزئیاتی است‌ كه از جنبۀ هنر تصور و هنر نمایش‌، برخی با برخی دیگر هماهنگی دارد، و همچنين با معانی و احساسات و عواطفی‌ كه سراسر صحنه به خاطر نمایش و روشنگری و زنده ‌گرداندن آنها پدید آمده است هماهنگی و همنوائی دارد.

( كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ).

همانند كسی كه دارائی خود را برای نمودن به مردم ریاكارانه می‌بخشد و به خدا و روز رستاخیز ایمان ندارد.

این چنین‌ كسی به فرح افزائی ایمان و شادمانی آن پی نمی‏برد. ولیكن سنگین دلی خویش را با پرده‌ای از ریاكاری می‌پوشاند. این دل سخت پوشیده با ریا را این بند به تصویر می‌كشد:

( صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ )‌.

قطعه سنگ صاف و لغزنده‌ای كه بر آن (‌قشری از) خاك باشد.

سنگی است ‌كه روی آن نه سرسبزی و خرّمی است و نه لطافت و نرمی‌. بالای آن را قشر نازكی از خاك می‌پوشاند و سختی آن را از چشمها پنهان می‌دارد، همانگونه ‌كه ریا سختی دل خالی از ایمان را نهان می‏‎نماید.

( فَأَصَابَهُ وَابِلٌ، فَتَرَكَهُ صَلْدًا ).

پس باران شدیدی بر آن ببارد و آن را به صورت سنگی صاف (‌و خالی از هر چیز) بر جای گذارد.

باران تند خاك اندك را فرو شسته و سختی و خشكی آن را هویدا ساخته است و كشت و زرعی بر خود نرویانده و میوه ای نداده است... همچنین ا‌ست دلی‌ كه مال و دارائیش را به خاطر نمودن به مردم و ریاكاری بخشیده باشد. چنین بخششی موجب خیری نشده و پاداشی به دنبال ندارد.

امّا پردۀ دومی ‌كه در صحنه‌، مقابل آن قر‌ار دارد، عبارت است از دل آبادان با ایمان‌، و شاد و سرمست از آن است‌،‌كه مال و دارائی خویش را «‌ به خاطر رضای خدا » می‌بخشد... و آن را از روی یقین استوار بر خیر، و بیرون جوشیده از چشمۀ ایمان‌، و ریشه دوانده در ژرفای دل و جان می‌دهد... از آنجا كه دل سنگینی ‌كه بردهای از ریا آن را پوشانده باشد، با سنگ صاف و سفتی‌ كه بر آن قشری از خاك نشسته‌، نموده می‌شود، دل مؤمن هم با باغی نموده می‌گردد. باغی‌ كه سرسبز و خرّم و پر خیر و بركت است و در برابر مشت خاكی‌ كه بر چنان سنگی بود، این باغ دارای خاك زياد و ژرف و انباشته‌ای است‌. باغی است كه بالای پشته‌ای قرار دارد. در صورتی ‌كه در طرف مقابل سنگی بود كه مشتی از خاك بر آن نشسته بود. تا بدین وسیله پرده‌ای بر روی صحنه به نمایش درآید كه تصویرهایش هماهنگ باشد. چه وقتی‌ كه باران شدیدی در اینجا میبارد خاك حاصلخیز آن را با خود نمی‏برد. ولی در آنجا ریزش تند باران قشر خاك را برداشته و سنگ را لخت بر جای می‌گذارد. در این باغ نه تنها چنین نمی‌كند، حتی بدان حیات و زندگی می‌دهد و باعث سرسبزی و رویش آن می‌شود.  

( فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ ).  

پس اگر باران شدیدی هم بر آن نبارد.  

باران فراوانی هم بدان نخورد، «‌ فَطَلٌّ ‌»‌. باران خفیفی هم بر آن ‌ببارد این باران اندك و ریز نیز برای خاك خوب كفایت می‌كند.  

به راستی صحنۀ كاملی است و دارای دیدگاههای رویاروی و جزئیات هماهنگ بوده و به طریقۀ معجزه‌گرانه‌ای نمایش داده می‌شود و از همنوائی و اجراء شگفتی برخوردار است‌. پرده‌های این صحنه بیانگر هر خطره و وسوسه‌ای است‌ كه بر دل ‌گذرد، و احساسات و عواطف را به همراه حالات و محسوسات مقابل آن شكل می‏بخشد، و ساده و شگفت طرز گزینش راه را به دل الهام می‌كند...

از آنجا كه صحنه از سوئی جولانگاه دل و دیده است‌، و از سوی دیگر در آن ‌كار به دیدن خدا و آشنائی او از فراسوی پدیده‌ها حواله می‌گردد، پیروی این چنین می‌آید و دلها را لمس می‌نماید:  

( وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ).  

خداوند بینا بدان چیزی است كه می‏كنید.  

و امّا صحنۀ دوم‌، نمایش سرانجام منّت و اذیّت و آزار است و بیان می‌دارد كه چگونه این دو مفسده آثار بذل و بخشش را از میان می‏‎برند و در آن وقتی‌ كه چنین بخشنده‌ای از هر وقت دیگری نیاز بیشتری به ثمرۀ ‌كار خود دارد و هیچگونه توانائی و یاری از او ساخته نیست‌، اینها رنج او را بر باد داده‌اند و او كوچكترین كاری برای پیشگیری از این تباهی و خانه‌خرابی نمی‌تواند بكند. صحنۀ دوم‌، نمایش این سرانجام بدشگون و دلهره‌انگیز ا‌ست‌ كه به شكل سخت الهامگرانه‌ای نموده می‌شود. آنچه در آن است طوفان بعد از آرامش و خوشی است‌:  

( أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ، لَهُ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ، وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاءُ. فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ؟ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ ).  

آیا كسی از شما دوست می‌دارد كه باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زیر درختان آن جویبارها روان باشد و برای او در آن هر گونه میوه‌ای (‌از میوه‌های دیگر) باشد، و در حالی كه به سنّ پیری رسیده و فرزندانی (‌كوچك‌) و ضعیف داشته باشد (‌در این هنگام‌) گردبادی (‌كوبنده‌) كه در آن آتش (‌سوزانی‌) باشد به باغ برخورد كند و آن را بسوزاند؟‌! این چنین خداوند آیات خود را برایتان بیان و آشكار می‌سازد شاید بیندیشید (‌و با نیروی اندیشه راه حق را بیابید)‌.   

این بذل و بخشش از لحاظ اصلی‌ كه دارد و آثاری ‌كه به بار می‌آورد در دنیای محسوسات و با پدیده‌های مادی نموده می‌شود:  

( جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ، لَهُ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ ‌)‌...   

باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زیر درختان آن جویبارها روان باشد، و برای او در آن هر گونه میوه‌ای (‌از میوه‌های دیگر) باشد...  

باغی است سایه‌دار و فراگیر و پربار و میوه‌دار... سرشت بذل و بخشش و آثار آن نیز این چنين است... بذل و بخشش در زندگی دهنده و در زندگی ‌گیرنده و در زندگی جماعت بشری به منزلۀ چنین باغی است‌. بذل و بخشش نیز دارای خوشی و سایه و خیر و بركت و میوه و آب و هوای با صفا و پاكیزگی و بالندگی است‌.  

چه كسی دوست می‌دارد كه چنین باغی - یا چنین حسنه‌ای - داشته باشد، سپس منّت و آزار در پی آن بیاورد 