‌های  آینده  را  نفرین  زده ‌گردانـد،  و  بدین  منوال‌،  فرمان  خدا  برای  نابودی  شورندگان  بر  فرمان  و  فطرت  و  رهنمودش  صادر  می‌گردد،  و  جملگی  نژاد  بشری  مزۀ  سرانجام  سوء  کار  نـامیمونشان  را  می‌چشند،  مگر  آن  گروهی‌ که  خدا  بدیشان  رحـم ‌کند  در  سایۀ  جماعت  مؤمنانی ‌که  فرمان  خدا  را  در  زمین  پـابرجا  و  برنامۀ  یزدانی  را  در  آن  اجراء  می‌نمایند،  و  دست  مردمان  را  می‌گیرند  و  به  فرمان  یزدانشان  رهنمود  می‌گردانـند،  و  ایشان  را  از  شرّ  و  بلای  نابودکننده‌ای  میرهانند که  با  دست  خودشان  برای  خودشان  تهیّه  می‏بینند  و گمان  هم  می‌کنند که  آنان  تنها  سرزمین‌های  اسلامی  را  درهم  فرو  می‌ریزند  تا  با  تلاشهای  جهت‌دار  پـلیدی ‌که  قلمها  و  دستگاههای  موجود  در  داخل  خود  ایـن  سـرزمین‌ها  عهده‌دار  آن‌ کوشش‌ها  ا‌ست‌،  مـوانع  موجود  در  سرزمین‌های  اسلامی  از  سر  راه‌،  برداشته  شود.

*

(وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ) 

زنان  شوهردار  (‌بر  شما  حرام  شده‌اند)  مگر  زنانی  که  (‌آنان  را  در  جنگ  دینی  مسلمانان  با  کافران‌)  اسیر  کرده  باشید،  که  (‌در  این  صـورت  نکاح  شـوهران  با  اسارت  هـمسران  لغـو  می‏‎گردد  و  بـعد  از  زدوده  شدن  رحم  ایشان‌،‌)  برای  شما  حلال  می‌باشند.

این  استثناء  مربوط  به  خانمهائی  است  که  در  جنگهای  جهاد  اسلامی  اسیر  می‌شدند  و  در  سرزمین ‌کفر  و  جنگ  شوهرانی  داشتند.  به  سبب  دوری  از  سرزمین  خود،  پیوندشان  با  همسران  کافرشان‌ گسیخته  می‌گردید،  و  از  زمرۀ  زنان  شوهردار  خارج  می‌گشتند،  و  در  سرزمین  اسلام  بی‌شوهر  می‌ماندند.  چنین  زنانی  یک  حیض  برای  زدوده  شدن  رحمشان  بسنده  بود،  و  پس  از  آن  خالی  شدن  رحمشان  از  حمل  نمودار  می‌گردید  و  معلوم  می‌شد که  ایشان  حامله  نمی‏‎باشند.  بعد  از  آن  -  اگر  مسلمان  می‌شدند  -  ازدواج  با  آنان  حلال  می‌گردید،  یا  کسی ‌که  چنین  خانمهائی  سهم  غنیمت  او  مـی‌شدند،  از  آنجا که ‌کنیز  وی  می‌گشتند،  می‌توانست  بدون  ازدواج  با  ایشان  نزديكی  زناشوئی ‌کند،  خواه  مسلمان  می‌شدند  و  خواه  مسلمان  نمی‌گردیدند.

در  جزء  دوم  فی ‌ظلال  القرآن‌،  از  موضع  اسلام  در  امر  بردگی  سخن‌گفتیم  ...  و  به  هنگام  تفسیر  آیۀ‌:

(حَتّى إذا أثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاق فَإمّا مَنّاً بَعْدُ وَإمّا فِداءً ; حَتّى تَضَعَ الْحَرْبُ أوْزارَها). 

هنگامی  که  ایشان  را  با  کشتن  و  مجروح  کردن‌،  ضعیف  کردید  و  از  پای  درآوردیـد،  بدین  هنگام  (‌اسیران  را)  محکم  ببندید.  بعدها  یا  بر  آنان  منّت  می‌گذ‌ارید  (‌و  بدون  عوض  آزادشـان  می‌سازید)  و  یا  (‌در  برابـر  آزادی  از  آنان‌)  فدیه  می‏گیرید  (‌خواه  با  معاوضۀ  اُسراء  و  خواه  با  دریافت  اموال‌.  این  وضع  همچنان  ادامه  خواهـد  داشت‌)  تا  جنگ  بارهای  سنگین  خود  را  بر  زمین  می‌نهد  و  نبرد  پایان  می‏‎گیرد. (‌محمّد  /4)                                    در  سورۀ  (‌محمّد)  در  جزء  بیست  و  ششـم‌،  بگونۀ  دیگری  راجع  بدین  مسأله  سخن  به  میان  آمده  است‌.  می‌توان  بدان  موارد  مراجعه  کرد.

در  اینجا  به  بیان  این  نکته  اکتفاء  می‌کنیم‌ که  اردوگاه  اسلامی  در  مسألۀ  بردگی  اسیران  جنگی  با  دشمنانش  آنگونه  رفتار  می‌کرد که  دشمنانش  بر  اثر  پذیرش  قانون  بردگی  با  اردوگاه  اسلامی  رفتار  می‌کردند.  با  وجود  این  که  نوع  معاملۀ  اردوگاه  اسلامی  با  بردگان  و  رعایت  انسانیّت  ایشان‌،  با  نوع  معاملۀ  دشمنان  با  بردگان،  زمین  تا  آسمان  تفاوت  داشت‌،  و لیکن  اردوگاه  اسلامی  راهی  جز  پذیرش  بردگی  اسیران  ند‌اشت‌.  چرا که  بردگی  اسیران  یک  سیستم  جهانی  بود  و  اسـلام  نمی‌توانست  یک  طرفه  آن  را  باطل  قلمداد کند.  اگر  چنین  می‌کرد،  مسلمانانی  که  اسیر  می‌شدند،  برده  می‌گشتند،  در  صورتی‌ که‌ کافرانی‌ که  اسیر  می‌شدند،  آزاده  می‌گشتند،  و  اردوگاههای  دشمن‌،  چشم  طمع  به  حملۀ  بدیشان  می‌دوخت‌،  و  از  عواقب  بد  هجوم‌،  آسوده  خاطر  می‌شدند،  و  بلکه  سود  برده  و  غـنیمت  آورده  برمی‌گشتند.

از  اینجا  بود  که  می‏‎بایست  خانم‌های  برده  کافری  در  جامعۀ  اسلامی  وجود  داشته  باشند.  امّا  چگونه  با  ایشان  رفتار  می‌شد؟  مسلّماً  سرشت  آنان  بدین  بسنده  نمی‌کرد  که  بخورند  و  بنوشند.  بلکه  نیاز  فطری  دیگری  در  میان  بود که  بناچار  می‏‎بایست  آن  را  برآورده  سازند.  اگر  این  کار  را  نمی‌کردند،  زنا  سراسر  جامعه  را  می‌آلود  و  ناپاکش  می‌نمود.  مسلمانان  هـم  نمی‌توانستند  با  چـنین  خانمهائی‌ که  هنوز کافرند،  ازدواج  کنند.  چرا  که  پـیوند  زناشوئی  میان  مرد  مسلمان  و  زن  مشرک  حرام  است‌[3] ديگر  راهی  نمی‌ماند  جـز  یک  راه‌،  و  آن  حلال ‌کردن  نزدیکی  زناشوئی  است  با  ایشان  بدون  ازدواج‌،  مادام ‌که  مشرک  باشند،  البته  پس  از  زدوده  شدن  رحم  خانمهای  شوهردارشان  و گسستن  پيوندشان  با  شو‌هران  مانده  در  سرزمین  کفر  و  جنگ‌.

*

پیش  از  این‌ که  روند  قرآنی  حکم  زنان  حلال  را  بدنبال  ذکر  چنین  خانمهای  حرامی  بیان  دارد،  قانون  حرام ‌کردن  و  قانون  حلال  نمودن  را  به  هم  پیوند  مـی‌دهد،  و  منبع  حرام‌ کردن  و  حلال  نمودن  را  ذکر  می‌نماید،  منبعی  که  جز  او کسی  را  نسزد که  حرام‌ کند  و  یا  حلال  سازد،  یا  اصلاً  قانونی  را  برای  هیچ  یک  از کار  و  بار  زندگانی  مردمان  از  پيش  خود  وضع‌ کند:    

(كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ )

این  را  خدا  بر  شما  واجب  گردانده  است‌،  واجبات  او  را  مراعات  دارید.

این  پیمان  خدا  با  شما  و  واجب  الهی  بر  شما  است  ...  لذا  این  قضیه‌ای  نیست‌ که  دل‌بخواه  بوده‌،  یا  عرفی  نیست ‌که  از  آن  پیروی‌ گردد،  و  یا  بر  جای  مانده‌های  محیطی  نیست‌ که  حکمفرما  باشد.  بلکه  وظیفه  و  واجب  خدائی  و  عهد  و  پیمان  الهی  است‌.  این  مصدر  و  منبعی  است ‌که  باید  حلال  و  حر‌ام  را  از  آن  دریافت  دارید،  و  باید  آنچه  را که  بر  شما  واجب  و  لازم  می‌گرداند،  مراعات  نمائید،  و  خلاصه  هر  آنچه  راکه  بر  شما  واجب  نموده  است‌،  و  هر  پیمانی  را که  با  شما  بسته  است‌،  انجام  آنها  از  شما  خواسته  می‌گردد  و  دربارۀ  یکایک  آنها  مورد  بازخواست  قرار  می‌گیرید.

از  آنچه  ملاحظه  می‌گردد  برمی‌آید که  چیزهائی ‌که  قرآن  در  آیه‌های  گذشته  حرام  فرموده  است‌،  بیشتر  آنها  در  دورۀ  جاهلیّت  نیز  حرام  بوده  است  و  در  عرف  جاهلیّت  هم  آزاد  نبوده  است‌،  مگر  زنانی  که  پد‌ران  با  آنان  ازدواج  کرده‌اند،  همچنین ‌گرد  آوردن  دو  خواهر  در  یک  زمان  تحت  حبالۀ  نکاح‌.  البتّه  ازدواج  با  همسران  پدران  در  خود  عرف  جاهلی  نیز  زشت  و  ناپسند  بوده  است‌.  چنین  ازدواجی  ازدواج  (‌مقیت‌)  -  مشتق  از  مقت  -  نام  داشت