نمودن تنها و تنهاكار خداوند یكتا است و بس. چرا كه حلال كردن و حرام نمودن‌، هـر دو از ویژه‌ترین ویژ‌گیهای الوهیت هستند. پس حلال کردن و حرام نمودنی در میان نیست مگر اینكه خدا بدانها فرمان دهد. تنها یزدان یگانه است که برای مردم چیزی راكه بخواهد حلال می کند، و بر مردم چیزی راكه بخواهد حرام می کند و بس. دیگركسی را نسزد در این یا در آن تصرف و قانونگذاری کند. اصلا سزاواركسی نیست که ادعای چنین حقی را د‌اشته باشد. چرا كه ادعای چنین حقی‌، كاملا ادعای الوهیت است‌!

لذا تنها جاهلیت است که حرام می کند و حلال می‌سازد. فرمان حرام کردن و دستور حـلال سـاختن بیهوده از سوی جاهلیت صادر می‌گردد، و از آنجاكه از اساس پوچ و باطل است‌، غیـر قابل تصحیح است‌، چرا كه از آغاز وجود نداشته است‌، تا در باره آن‌ گفتگو شود و از آن سخن رود. هر زمان که قانون اسلام به میان بیاید، قلم بطلان می کشد بر تمام چیزهایی که جاهلیت‌، حلال داشته و یا حرام نموده است‌. زیرا جاهلیت نـمی‌تواند حکمی را صادرگرداند - چون که جاهلیت‌، خدا نیست - و این اسلام است که احكام صادر می کند. هر حكمی راكه صادركند، باید جاهلیت بدان‌گردن نهد. وقتی که آیین اسلام چیزی را حلال کرد، جاهلیت باید آن را حلال بداند، و وقتی که چیزی را حرام نمود، جاهلیت باید که آن را حرام بداند. اسلام از جانب خو‌د احکام را صادر می‌نماید و صدور احکام آن بر احکام جاهلیتی تكیه ندارد که خودش آن را باطل اعلام کرده است‌، و احكام جاهلیت از آغاز هم باطل بوده است‌، چرا كه از سوی خدا چنین احكامی شرف صدور پیدا نكرده است‌. احكام باید از سرچشمه اصلی احكام برجوشد که خدا است و بس‌.

این دیدگاه اسلامی درباره حلال و حرام‌، شامل همه چیز در زندگی انسانی می‌گردد، و چـیزی درگستره زندگی از دایر‌ه آن بیرون نمی‌ررد. قطعا جز خداكسی حق ندارد حلال کند یا حرام‌گرداند، نه در ازدواج‌، نه در طعام‌، نه در نوشیدنی‌، نه در پوشیدنی‌، نه در جنبش‌، نه دركوشش‌، نه دركردار، نه درگفتار، نه در پیمان و قرارداد، نه در بازرگانی و معاملات‌، نه در روابط و ارتباطات‌، نه در عرف و عادات‌، نه در وضع قوانین و مقررات‌، و نه در چیز دیگر‌ی ... بلكه باید در همه چیز، برابر شریعت خدا رفت و از او سلطه و برهان جست‌. هركس و هر منبع دیگری چیزی را در زندگی انسانها حر‌ام یا حلال سازد، بزرگ باشد یاكوچك‌، بـی‌ارزش باشد یا با ا‌رزش‌، احكام او یكسره پوچ و نـادرست است‌، و شایستگی تصحیح را ندارد. صدور این احكام در شریعت اسلام‌، تصحیح قوانین جاهلی نبوده و بر مقررات جاهلیت تكیه ندارد. بلكه اسلام خودش این احكام را از سوی خود صادر و بدان فرمان داده است‌، وتكیه‌گاهش خدا بوده است که تنها او، مالك صدور احكام است‌.

آئین اسلام‌، احکام خود را درباره حلال و حرام این چنین صادركرده است‌، و اوضاع و احوال را این چنین پدیدار و استوار نموده است‌، و نظم و تـرتیب را در جامعه برقرار داشته است‌. این آئین‌، هم بدین منوال شعائر و مراسم خاص خود را سر و سامان داده است‌، و در آنها بر قدرت ویژه و برهان خاص خود، تكیه داشته است‌.

قرآن مجید عنایت خاصی در بیان این نظریه مبذول فرموده است‌، و مجادله با جاهلیان را در همه چیزهائی كه از پیش خود، حرام کرده‌انـد و همه چیزهائی که خودسرانه حلال نموده‌اند بارها تكـرار داشته است‌. قرآن توجه ویژه‌ای در بیان مبدا دارد. در قالب استفهام انكاری‌ می پرسد:

(قل: من حرّم زینة الله الّتی أخرج لعباده و الطیّبات من الرّزق) ؟

بگو: چه كسی زینتهای الهی را كه برای بندگانش آفریده است و همچنین مواهب و روزیهای پاكیزه را تـحریم كرده است‌؟         (اعر‌اف / 32)

(قل: تعالوا أتل ما حرّم ربّکم علیکم).

بگو: بیائید چیزهائی را بــرایتان بیان كنم كه پروردگارتان آبها را بر شما حرام كرده است‌. (انعام/151)

(قل: لا أجد فیما أوحی إلیّ محرّماً علی طاعمٍ یطعمه إلّا أن یکون میتة أو دما مسفوحاً أو لحم خنزیرٍ ... الخ) ...

بگو: درآنچه به من وحی شده است‌، چیزی را بر خورنده‌ای حـرام نمی‌یابم‌، مگر (‌چهار چیز و آنها عبارتند از:‌) مردار (‌همچون حیوان خفه شـده‌، پـرت كشته‌، شاخ زده‌، درنده خورده‌، ذبح شرعی نشده ...) و خون روان (‌نه بسـته همچون جگر و سپرز و خـون مانده در میان عروق‌، كه مباح است‌) و گوشت خوك ٠‌٠٠ الی آخر ...           (‌انعام/145)

قرآن با این استفهامهای انكاری‌، و ذكر برخی از اعمال ناپسند ایشان‌، آنان را بدین اصل بنیادین برمی‌گرداند. این اصل بنیادین عبارت است از این که‌: كسی که حق حرام کردن و حلال ساختن دارد، خداوند یگانه است و بس‌. این حق متعلق به کسی نیست‌، چه فـردی‌، و چـه طبقه‏ای، و چه ملتی باشد، اصلا مردمان جملگی چنین حقی ندارند. حرام کردن و حلال ساختن باید از جانب خدا و به فرمان خدا بوده و با شریعت خدا سازگار باشد. حلال کردن و حرام نمودن‌، یعنی آزاد ساختن و قدغن نمودن‌، شریعت است‌، و آن هم آئین است‌. آن كسی که حلال می‌گرداند و حرام می‌سازد، تنها او است كه صاحب آئینی است که بر مردم فرمان می‌راند. اگر آنكه حرام می کند و حلال می‌سازد خدا باشد، در این صورت مردمان‌، آئین خدا را دارنـد و او را پرستش می کنند، و اگر كسی که حر‌ام می کند و حلال می‌سازد، فردی جز خدا باشد، در این صورت مردمان چنین کسی را پرستش می کنند و پیرو آئین او هستند نه پیرو آئین خدا.
پس قضیه حلال کردن و حرام ساختن‌، قضیه الوهیت و ویژگیهای الوهیت است‌، و چنین قضیه ای، قضیه دین و مفهوم آئین است‌، و قضیه دین و مفهوم آئین هم قضیه ایمان و حدود و مقررات آن است‌، و لذا مسلمانان در همه نواحی کره زمین باید بنگرند که در برابر چنین امر خطیری چگو‌نه‌اند؟ دركجای آئین آسمانی اسلام قرار دارند؟ با اسلام چه میانه‌ای دارند! خوب باید چنین بیندیشند و رفتار وكردارشـان را با ترازوی قـرآن بسنجند، اگر ادعای پیروی از اسلام را دارند.

پایان جزء چها‌رم
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - در قرآن : «‌أربعة منكم‌» است‌. (‌مترجم‌)
[2] - به کتاب «‌حجاب‌» تالیف ابوالاعلی مودودی‌، رئیس جماعت اسلامی در پاكستان‌مراجعه شود.
[3] - مراجعه شود به : كتاب «‌السلام العالمی و الاسلام‌» فصل «‌سلام البیت‌» چاپ «‌دارالشروق‌»‌.
[4] - مراجعه شود به : كتاب «‌خصائص التصور الاسلامی و مقوماته‌»‌. چاپ دارالشروق‌.
[5] - مراجعه شود به کتاب : «‌الاسرة و المجتمع‌» تالیف دكتر علی عبدالواحد وافی‌، صفحه ٢٦ و صفحه ٥٦
[6] - چنین توضیحاتی را ازكتاب «‌الاسرة و المجتمع‌» دكتر علی عبدالواحد وافی اقتباس نموده‌ام‌. (‌مولف‌)
[7] - همانگونه که استاد عقاد دركتاب خود : «‌حقائق الاسلام و ابـاطیل خصومه‌» چنین می‏‎گوید.رهنمودهاي جزء پنجم

بسم الله الرحمن الرحيم
در  این  جزء  با  سورۀ  نسـاء  راه  می‌سپریم‌.  این  جزء  بیشترین  اهداف  و  موضوعات  سوره  را  درب