 کند، بلكه هـمه عواطف و احساسات‌، جملگی دریافتهای درونی و برداشت‏های بیرونی، رازها و خواستها، شادیها و غمها، و همنوائیها و همآوائیهای‌ گوناگون را در بر می‌گیرد! واژه‌ای است که دهها شكل از اشكـال جوراجور زنـدگی مشترك زناشوئی لحظات شبها و روزها را به ‌تصویر می کشد، و دهها یادبود و یادواره کانونی را شامل می‌گردد که مدت زمانی شوهر و همسر را در خود جای می‌دهد ... در هر تكان عشقی و خیزش مهری‌، در مشاركت هر بیم و امیدی و درد و درمانی‌، در هر اندیشه امروز و فردائی و به یاد حال وآینده بودنی، در هر شوق و شور فرزند داشتنی و آیندگانی از خود بر جای‌گذاشتنی‌، و بالاخره در هر دست کودك‌گرفتنی و پابه‌پا بردنی، آمیزش و به هم رسیدنی است که این واژه برآن دلالت دارد.

همگی این شکلها و سایه‌ها و صداها و احساسها و عاطفه‌ها را چنین بیان الهامگرانه شگفت‌انگیزی به تصویر می کشد:

(وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ).

و حال آنكه یكی از شما با دیگری آمیزش داشته است و به هم آمیخته است‌.

در برابر این معنی‌، مفهوم مادی کم و ناچیز، كم سو و بی‌ارزش می‏‎گردد، و مرد خجالت می کشد از مهریه و اموالی که به زن داده است‌، چیزی را بخواهد، وقتی که در لحظه جدائی غم‌انگیز بر پرده خیال و بر صفحه دل خود جملگی شكلها و تصویرهای‌گـذشته‌، و یادها و یادواره‌های معاشرت را می‌گذراند و آنها را پیش چشم می‌دارد.

سپس عامل دیگری را به رنگ دیگری‌، بدان همه شكلها وتصویرها و احساسها و عاطفه‌ها، می‌پیوندد:

(وَأَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا).

و (گدشته از این‌) زنان پیمان محكمی (‌هنگام ازدواج‌) از شما گرفته‌اند (‌و خداوند برابـر آن‌، امر زناشوئی را حلال نموده است‌)‌.

ایـن پیمان محكم‌، پیمان ازدواج است که به نام آفریدگار و برابر قانون پروردگار انجام گرفته است‌. پیمان استواری است که هیچ دل با ایمانی حرمت آن را خوار نمی‌دارد و قداست آن را سبك نمی‌شمارد. دل با ایمانی که می‏‎بیند خداوندگار جهان ایمان‌داران را با آن مخاطب قرار می‌دهد، و با وصف ایمان‌، ایشان را فرا می‌خواند كه آن پیمان استوار را احترام بگذارند و عظمت آن را پاس دارند.

در پایان این بخش، خداوند ازدواج پسران را با همسران پدران‌، سخت تحریم می کند و آن راكار بس زشت و ناشیرینی قلمداد می‌نماید. چنین ازدواجی در زمان جاهلیت رواج داشت‌، وگاهی یکی از انگیزه‌های نگاهداری زنان و بازداشتن ایشان از ازدواج دلخواه بود. زن را نگاه می‌داشتند و از ازدواج او جـلوگیری می کردند تا زمانی که پسر بچه ایشان بزرگ می‌گردید و با همسر پدرش ازد‌واج می‌نمود! و اگر هم چنین پسر بزرگ می‏بود، همسر پدرش را به ارث می‏‎برد، بسان به ارث بردن کالاها و دارائی‌ها، و با او ازدواج می کرد! ... اسلام بیامد و این کار را سخت تحریم کرد:

(وَلا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ مِنَ النِّسَاءِ - إِلا مَا قَدْ سَلَفَ - إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِيلا).

با زنانی ازدواج نكنید كـه پدران شما بـا آنان ازدواج كرده‌اند. چرا كه این كار عمل بسیار زشتی است و (‌در پیش خدا و مردم‌) مبغوض بـوده و روش بسیار نادرستی است‌، مگر آنچه گذشته است (‌و در زمان جاهلیت بوده است كه مورد عفو خدا قرار می گیرد)‌. به نظر ما از این تحریم‌، سه چیز، بیشتر مورد توجه است - هر چند که ما انسانها فلسفه کامل هر قانونی را درك نمی کنیم‌، و كرنش ما در برابر آن‌، وگردن نهادنمان بدان، و خشنودیمان از آن‌، منوط به آگاهی ما از فلسفه آن یا عدم آگاهی ما از حكمت آن نبوده، و بلكه همین ما را بس است که خدا آن را وضع فرموده است و مقررداشته است‌، و چون خدا آن را مشخص و معین فرموده است‌، کاملایقین داریم که در فراسـوی چنین قانونی‌، فلسفه‌ای و مـصلحتی موجود است - می‌گوئیم‌: به نظر ما ازاین تحریم سه چیز بیشتر مورد توجه است‌: یكم این که زن پدر بجای مادر است‌. دوم این که پسر جایگزین پدرش نگردد، و پدر او را در ذهن خود دشمن و رقیب خویش انگارد. چرا كه اغلب‌، مرد، شوهر پیشین زن خود را بطور سرشتی دشـمن می‌دارد، لذا چه بسا چنین پسری پدر خود را دشمن بدارد و در نظرش مبغوض ‌گردد. سوم این که‌: شبهه به ارث بردن همسر پدر در ذهن پسر پدیدار نـیاید، به ارث بردنی که در جاهلیت حكمفرما بود. این هم کار بس زشت و ناپسندی است که انسانیت زن و مـرد را یكسان سقوط می‌دهد. زن و مردی که از نفس واحده بوده و بدون شك خواری یكی‌، رسوائی دیگری بشمار است‌.

با توجه بدین امور ظاهری - و دیگر چیزهائی که به نظرمان نرسیده است - خداوند این کار را بسیار زشت قلمداد فرموده است‌. آن را عمل بس قبیح وگناه بزرگ نامیده است‌، و کار مبغوض و مكروهش دانسته است‌، و بدترین شیوه و پیشه‌اش بشمار آورده است‌، مگر آنچه در جاهلیت بو‌ده و گذشته است و پیش از این که اسلام آن را تحریم کند رخ داده است‌. چنین بخشی، مورد عفو قرار گرفته است و حواله به فرمان یزدان‌گشته است و او خود داند.

*بخش سوم این درس‌، درباره سایر زنان حرام بر انسان است‌. این هم گامی است کـه برای تنظیم خانواده و همچنین برای تنظیم جامعه بطور یكسان برداشته می‌شود:

(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاتُكُمْ وَبَنَاتُ الأخِ وَبَنَاتُ الأخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسَائِكُمُ اللاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَأَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الأخْتَيْنِ إِلا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا. وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ ... ).

خداوند بر شما حرام نموده است‌، ازدواج با مادرانتان‌، دخترانتان‌، خواهرانتان‌، عمّه‌هایتان‌، خاله‌هایتان‌، برادر زادگانتان‌، خواهر زادگانتان‌، مادرانی كه به شما شـیر داده‌اند، خواهـران رضـاعیتان‌، مادران همسرانتان‌، دختران همسرانتان از مردان دیگر كـه تحت‌ كفالت و رعــایت شما پرورش یافته و با مادرانشان همبستر شده‌ایـد، ولی اگر بــا مادرانشان هـمبستر نشده باشید، گناهی (‌در ازدواج بـا چنین دخترانی‌) بر شما نیست‌، همسران پسران صلبی خود، و (‌بالاخره اینكه‌) دو خواهر را با هم جمع آوریـد، مگر آنچه گذشته است (که با ترك یكی ار آن دو خواهر، قلم عفو بر این كار كه در زمان جاهلیت واقع شده است‌، كشیده خواهد شد)‌. بی‏گمان خداوند بسی آمرزنده است (‌و گذشته را نادیده می‏‎گیرد، و) مهربان است (‌و در آنچه بـر