ند. و آنان را تحت فشار قـرار ندهید تا بـدین وسیله (‌ایشان را وادار به چشم پـوشی از قسمتی از مهریه كنید و) برخی از آنچه را كـه بـدیشان داده‌ایـد، فراچنگ آرید. مگر اینكه آنان (‌با نشوز و سوء خلق و فسق و فجور) دچار گناه شـوند (کـه در ایـن صورت می‌توانید بر آنان سختگیری كنید، یا بـه هنگام طـلاق قسمتی از مهریه را بازپس گیرید)‌. و با زنان خود بطور شایسته (‌در گفتار و در كردار) معاشرت كنید، و اگر هم از آنان (‌به جهاتی‌) كراهت داشتید (‌شتاب نكنید و زود تصمیم به جدائی نگیرید) زیـرا كه چه بسا از چیزی بدتان بیاید و خداوند در آن خیر و خوبی فراوانی قرار بدهد.

این واپسین پسوده آیه‌، جان را آو‌یزه جان آفرین می‌سازد، و باعث می‌شود فوران خشم فروكش کند، و از شدت كراهیت کاسته‌گردد، و انسان به خود بیاید و آرامش خود را باز یابد، و پیوند زناشوئی همچون پَری نگردد که بازیچه دست بادها باشد. بلكه باید پیوند زناشوئی در پر‌تو قرآن برقرار بماند، قرآنی که دستاویز محكم بوده و هـمیشه دستاویز محكم مـی‌ماند. دستاویزی که به دل مومن با یاد پروردگارش آرامش می‌دهد، و دل را به خداوندگارش می‌پیوندد، آخر قرآن استوارترین دستاویزها و جاودانه‌ترین آنها است‌.

اسلامی که به خانه‌، بعنوان جای آرامش و آسایش‌، و امن و امان‌، و سلامت و رحمت می‌نگرد، و رابطه شوهر و همسر را مودت و محبت و انس و ا‌لفت می‌نامد، و چنین رابطه و پیوندی را بر آزادی مطلق استوار می‌دارد، تا اینكه بر همآوائی و مهربانی و دوست داشت همدیگر، پابرجا و برافراشته‌گردد، همان اسلامی است که به شوهران و همسران می‌گوید:

(فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا).

اگر از آنان (‌به جهاتی‌) كراهت داشتید (‌شتاپ نكید و زود تصمیم به جدائی نگیرید) زیرا كه چه بسا از چیزی بدتان بیاید و خداوند، در آن خیر و خوبی فراوانی قرار بدهد.

این هم‌، بدان خاطر است که پیمان زناشوئی را شتابان بهم نزند، بلكه در باره‌اش دقت و تامّل کـند، تا با نخستین چیزی که بر دل ‌گذرد، چنین پـیمانی‌گسیخته نگردد. و هم بدان خاطر است که به پـبمان زناشوئی چنگ بزند و بر آن ماندگار بماند، تا با نخستین دلخوردگی پیمان زناشوئی بهم نخورد. همچنین بدان خاطر است که مرد جدی بودن این بنیاد بزرگ انسانی را محفوظ دارد، و آن را دستخوش دلخوردگی عاطفی گذرا و ناپایدار نسازد و در معرض حماقت خواست دل قرار ندهد، دلی که همچون پرنده‌ای‌، دمی اینجا و زمانی آنجا رود، و گاهی بر این‌ گل و گاهی بر آن‌ گل نشیند، و هر دم چیزی خو‌اهد و به دنبال چیزی دود.

سخن عمر بن خطاب (رضی الله عنه) چه سخن بزرگ وگهرباری است‌! بدانگاه که خطاب به مردی که می‌خواست زن خود را طلاق دهد، بدین بهانه که «‌او زنش را دوست نمی‌دارد» گفت‌: «‌وای بر تو! مگر خانه‌ها جز بر پـایه مهر و محبت برافراشته می‌گردند؟‌! كو عهد و وفا؟ کو جانبداری و صفا؟ دوری از ننگ و عار كجا رفت‌؟ خویشتنداری از قباحت و ملامت را چه شد؟»‌.

چه سخن پوچ و بی‌ارزشی است که مدعیان عـقل‌و ذكاوت به نام «‌عشق‌» بر زبان می‌رانند و مرادشان از آن‌، جز هوس درونی مـوقت و تغییرپذیر نمی‏باشد. چنین ژاژخایانی به نام عشق‌، گسیختن پیوند شوهر و همسر، و ویرانی بنیاد زناشوئی را آزاد می‌دانند، و بلكه خیانت همسر به شوهر را مباح دانسته و گویند: مگر نه این است ابن همسر شوهرش را دوست نمی‌دارد؟‌! و خیانت شوهر بر همسر را توجیه می کنند و می‌گویند: مگر نه این است که این شـوهر همسرش را دوست نمی‌دارد؟! دلدادگی کار دل است نه صاحب دل‌!

به دل چنین مردمان ناچیزكوچكی‌، معنائی بز‌رگتر از هوس ناچیز ناپایدار نمی‌گذرد، هوس آتشین حیوانـی‌. قطعاً به دلشان نمی‌گذرد که در زندگی چیزهائی به نام مردانگی و بزرگمنشی ونیكرفتاری وشكیبائی موجود است‌، چیزهای والائی که بسی بزرگتر و ارزشمندتر از این چیزی هستند که به خیال باطلشان می‌گذرد، و در جهان‌بینی پست و پلیدشان زبان بدان می‌گشایند و نشخوارش می کنند. مسلماً واژه‌ای به نام «‌خدا» به مغزشان خطور نمی کند و بر صفحه دلشان نـقش نمی‌بندد. آخر آنان در جاهلیت آراسته و پیراسته و به ظاهر زرینشان‌، فرسنگها از خدا دورند! لذا دلهایشان به چیزی پی نمی‌برد که خدا به مومنان می‌فرماید:

(فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا).

اگر هم از آنان (‌به جهاتی‌) كراهت داشتید (‌شتاب نكنید و زود تصمیم به جدائی نگیرید) زیرا كه چه بسا از چیزی بـدتان بیاید و خداوند در آن خیر و خوبی فراوانی قرار بدهد.

تنها و تنها باور ایـمانی است که جانها و تلاشها و زندگانی انسـانی را از هوس حیوانـی و آزمندی بازرگانی و سبكساری توخالی‌، فراتر می‏‎برد و برتر می‌نهد.

بلی زمانی که بعد از شكیبائی و نیكرفتاری و تلاش برای اصلاح حـال و امید به دگرگونی ناسازگاری، روشن‌گردید که زیستن و سر بردن با همدیگر طاقت‌فرسا و ناممكن است و قطعاً باید جدائی را پذیرا گردید و همسری را جایگزین همسری کرد، در این صورت خانم با دریافت مهریه و دارائی که آن را به ارث برده است از منزل بیرون می‌رود و سر خود در پیش می‌گیرد، بدون اینكه چیزی از او بازپس ‌گرفته شود، هر چند که دارائی کلانی باشد، چرا كه دریافت چیزی از دارائیش‌ گـناه روشـن بوده و کار زشت و ناپسندی است که گمانی در پلشتی و زشتی آن نیست‌:

(وَإِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا).

اگر خواستید همسری را بجای همسری برگزینید، هـر چند مال فراوانی هم مهر یكی از آنان كرده باشید، برای شما درست نیست كه چیزی از آن مال‌، دریافت دارید. آیا با بهتان و گناه آشكار، آن را دریافت می‌دارید؟‌! (‌مگر مومنان را چنین كاری سزد؟‌)

بدنبال این سخن‌، پسوده درونی ژرفی به میان می‌آید، و سایه فراخ خوش آیندی از سایه‌های زیبای زناشوئی سایه‌انداز می‌گردد، آن هم با بیان الهامگرانه شگفتی‌:

(وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا).

چگونه (‌سزاوار شما است كه‌) آن را بازپس بگیرید؟ و حال آنكه با یكدیگر آمیزش داشته‌اید و هر یك بر عورت دیگری اطلاع پیدا كرده‌ایـد و (‌گذشته از این‌) زنان پیمان محکمی (‌هنگام ازدواج‌) از شما گرفته‌اند (‌و خداوند برابر آن‌، امر زناشوئی را حلال نموده است‌)‌.

ذکر فعل‌: «‌أفضی» آمیخت‌. نزدیك گردید، بدون مفعول مشخصی، ذكر آزادانه آن‌، همه معانی خود را پرتوانداز می کند، همه سایه‌های خود را می‌پراكند و می‌اند‌ازد، تمام الهامات خویش را می بخشد، و تنها به مرز تن و متعلقات آن‌، بسنده نمی