 را تحت فشار قرار نـدهید تـا بـدین وسیله (‌ایشان را وادار به چشم پـوشی از قسمتی از مهریه كنید و) برخی از آنچه را كـه بدیشان داده‌اید فراچنگ آرید. مگر اینكه آنان (‌با نشوز و سوء خلق و فسق و فجور) دچار گناه شوند (که در ایـن صورت می‌توانید بر آنان سخت‌گیری كنید، یا به هنگام طلاق قسمتی از مهریه را بازپس گیرید)‌. و با زنان خود بطور شایسته (‌در گفتار و در كردار) معاشرت كنید، و اگر هم از آنان (‌به جهاتی‌) كراهت داشتید (‌شتاب نكنید و زود تصمیم به جدائی نگیرید) زیـرا كـه چه بسـا از چیزی بدتان بیاید و خداوند در آن خیر و خوبی فراوانی قرار بدهد. و اگر خواستید همسری را بجای همسری برگزینند، هر چند مال فراوانی هـم مهر یكی از آنان كرده باشید، برای شما درست نیست كه چیزی از آن مال دریافت دارید. آیا با بهتان و گناه آشكـار، آن را دریافت مـی‌داریـد؟‌! (‌مگر مومنان را چنین كاری سزد؟‌!)‌. و چگونه (‌سزاوار شما است كه‌) آن را بازپس گیرید؟ و حال آنكه با یكدیگر آمیزش داشته‌اید و هر یك بر عورت دیگری اطلاع پیدا كرده‌اید و (‌گذشته از ایـن‌) زنان پیمان محكمی (‌هنگام ازدواج‌) از شما گرفته‌اند (‌و خداوند برابر آن‌، امر زناشوئی را حلال نموده است‌)‌. و با زنانی ازدواج نكنید كـه پـدران شما با آنان ازدواج كرده‌اند. چرا كه این كار، عمل بسیار زشتی است و (‌در پیش خـدا و مردم‌) مبغوض بوده و روش بسـیار نادرستی است‌؛ مگر آنچه گذشته است (‌و در زمان جاهلیت بوده است كه مورد عفو خدا قرار می گیرد)‌.

در زمان جاهلیت عربی - پیش از این که اسلام‌، عربها را از گودال جاهلیت گیرد، و ایشان را به بالای والای اسلامی برساند - وقتی که مردی از ایشـان می‌مرد، وارثان او از هركس دیگری‌، برای تصرف زن بیوه او سزاوارتر بشمار می‌آمدند، و آن را به ارث می‏بردند همانگونه که چهارپایان و اموال و امتعه برجای مانده را به ارث می‌بردند! اگر یكی از آنان می‌خواست با او ازدواج می‌نمود، و اگر می‌خواستند او را به ازدواج کس دیگری درمی‌آوردند و مهریه‌اش را برای خود دریافت می‌داشتند - درست همچون فروش چهارپایان و سائر اموال و دارائی بر جای مانده - و اگر می‌خواسـتند از ازدواج او ممانعت می کردند و او را در منزل نگاه می‌داشتند، بدون این كه وی را به ازدواج كسی درآورند، تا آنگاه با دادن پو‌لی یا چیزی خویشتن را بازخرید می کرد و فدیه خود را می‌داد!

برخی هم عادتشان بر این بـود: بدانگاه كه مردی می‌مرد، اگر یكی از وارثان مرده در می‌رسید و جامه خود را بر او می انداخت‌، زن‌، از آن وی می‌شد، و او را از دیگران محروم می‌داشت و بدو دست می‌یافت‌، همانگونه که جنگجو لباس کشته و غـنیمت جنگی را فراچنگ می‌آورد! اگر چنین زنی زیبا می‏بود، با او ازدواج می‌نمود، و اگر زشت می‏بود نگاهش می‌داشت تا بمیرد و اموال ا‌و را به ارث برد! یا این که زن در برابر پرداخت پولی خویشتن را از او باز خرید كند! ... امّا اگر زن پیش از این که وارثی از وارثان شوهرش بدو دست یابد و جامه‌اش بر او افكند، از خانه می‌گریخت و خویشتن را به منزل پدری ومادری خود می‌رسانید، او نجات می‌یافت و آزادیش را فراچنگ می‌گرفت و خویشتن را از دست او رها می کرد و د‌ر امان می‌ماند!

برخی هم زن را در ازدواج آزاد می‌گذاشتند و با او ییمان می‌بستند که بدین شرط او را در ازدواج آزاد می‌گذارند، که تنها با كسی ازدواج کند که ایشـان بخواهند و با پول چنین مهریه‌ای خویشتن را بازخرید نماید، حال با پرداخت همه و یا با دادن قسمتی از آن! برخی از آنان هم‌، هـنگامی مـردی می‌مرد، زن او را برای پسر بچه خود نگاه می‌داشتند تا بزرگ‌ گردد و وی را به زنی‌گیرد!

بعضی هم اگر مردی می‌مرد و دختركی از او برجای می‌ماند، چنین دخترك یتیمی را نگاه می‌داشتند و او را از ازدواج ممانعت می‌نمودند تا پسرك خودش بزرگ می‌گردید، و او را به زنی می‌گرفت‌، و دارائی دخترك را تصاحب می کرد!

آری‌! این چنین و آن چنان بود! وكارهای ناروای دیگر بدتر از آنها! كارهای ناروائی كه با دیـدگاه اسلامی محترمانه و بزرگوارانه‌ای که اسلام در حق زن‌، یعنی پاره تن نفس واحده دارد، كاملا مـخالف و ناسازگار هستند، و نه تنها انسانیت زن‌، بلكه انسانیت مرد را هم‌، سقوط می‌دهند.گذشته از این‌، پیوند موجود در میان دو جنس را تبدیل به رابطه بازرگانی یا ارتباط حیوانی می کنند!

اسلام پیوند زن و مرد را از این مكانت فرودین به آن منزلت والا و بالا رساند، منزلتی که سزاوار كرامت آدمیزادگانی است كه خداوند بدیشان بزرگی بخشیده است و بر بسیاری از جهانیان برتری داده است‌. آخر از اندیشه اسلام درباره انسان‌، و از دیدگاه اسلام درباره زندگی انسانی‌، آدمی چنان ارجی پیداكـرد و آنگـونه اوجی‌گرفت كه مردمان جز از طریق این سرچشمه ارزشمند اسلام نام‌، بدان آشنائی پیدا نكرده‌اند.[4]

اسلام‌، به ارث بردن زن را حرام کرد و نگذاشت همچون کالائی و حیوانی‌، تركه‌ای بشمار آید. همچنین قدغن فرمود که زن از ازدواج بازداشته شود و بازیچه این و آن‌گردد، و با محروم کردن او از ازدواج‌، بدو زیان رسانده شود، مگر این که زن مرتكب زناگردد. تازه این حكم وقتی اجراء می‌شد که هنوز حد معروف زنا مقر نشده بود. اسلام به زن آزادی داده است‌، با هر كس که می‌خواهد ازدواج نماید، ازدواج نخستین باشد یا ازدواج مجدد، زن‌، دختر باشد یا بیوه، طلاق داده شده باشد یا شوهرش مرده باشد. اسلام همچنین بر مردان واجب‌گردانیده است که با زنان مـعاشرت مودبانه و زندگی محترمانه‌ای داشته باشند، حتی در زمانی کـه شوهر از همسر خو‌شنود نبوده و از او بدش بیاید، مادام كه با او معاشرت دشوار و زندگی ناممكن نشده باشد. در این حالت هم‌، بوی امید نهان در غیب خداوند‌گار جهان را استشمام می کنیم‌، و عـطر آن را در دانش آفریدگار هستی می‌یابیم‌. این بدان خاطر است که مرد از نخستین دگرگونی درونی پیروی نـنماید، و پیوند گرامی زناشویی راگسیخته ندارد. چرا كه دركاری که نمی‌پسندد و از خیر و صلاح آن آگاه نیست‌، چه بسا خوبی و نیكی نهفته باشد، و در فراسوی ظاهر تلخ ناگوار، باطن شیرین خوشگوار، استقرار یافته باشد، که اگر او همسر خو‌د را نگاه دارد، هر چه زودتـر بدان برسد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا وَلا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا).

ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، برای شما درست نیست كه زنان را (‌همچون كالائی‌) به ارث برید (‌و ایشان را بدون مهریه و رضایت‌، بـه ازدواج خود درآورید، و) حال آنكه آنان‌، چنین كاری را نمی‌پسندند و وادار بدان می گر