 بالنده و بخشنده و دهنده را نمایش می‌دهد كه ‌گونۀ ‌كشتزار است‌، و دادۀ زمین یا دادۀ خدا است‌. كشتزاری‌ كه چندین برابر آنچه دریافت می‌دارد پس می‌دهد، و غلات خویش را چندین برابر بذری‌ كه در آن پاشیده‌اند ارمغان می‌دارد. خداوند این تصویر الهام‌بخش را به عنوان مثل ‌كسانی ذكر می كند كه دارائی خود را در راه خدا می‏‎بخشند.  

(مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ، فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ). 

مثل كسانی كه دارائی خود را در راه خدا صرف می‌كنند، همانند دانه‌ای است كه هفت خوشه برآورد و در هر خوشه صد دانه باشد.

مفهوم ذهنی این تعبیر سر از كار ریاضی در می‌آورد كه برابر حساب آن یك دانه تا هفت صد دانه افزایش می‏‎یابد. اما صحنۀ زنده‌ای‌ كه این تعبیر می‌نمایاند بسی فراخ‌تر و زیباتر از این است‌، و جوش و خروش بیشتری در عقل و شعور، و تأثیر زیادتری در دل و درون دارد... این صحنۀ زندگی بالنده است‌. صحنۀ سرشت زنده‌. صحنۀ ‌كشت بخشنده و پر بركت. و آنگاه صحنۀ شگفت دنیای‌ گیاه‌: ساقه‌ای‌كه هفت خوشه برآورد. خوشه‌ای‌ كه صد دانه در خود گرد آرد.

در كاروان زندگی بالندۀ بخشنده، خداوند دل انسان را به سوی بذل و بخشش می‌كشاند و او را متوجّه این امر می‌سازد كه او در اصل نمی‌دهد بلكه می‌گیرد. و اینكه دارائی با بذل و بخشش‌ كم نمی‌شود، بلكه افزا‌یش می‏‎یابد... بدین وسیله موج بخشندگی و بالندگی در راه زندگی به حركت در می‌آید. این موج چندین برابر، جوش و خروش عواطف و احساسات را بالاتر از آن مقداری می‌برد كه صحنۀ كشت و محصول پدید می‌آورد... بی‏گمان خداوند برای هر كه بخواهد آن را چندین برابر می‌كند. بی‌شمار و بی‏حساب چندین برابر می‌گرداند. از خزانۀ غیب خود كه ‌كسی حد و مرز آن را نمی‌داند، و از رحمت خود كه ‌كسی پی به ‌گسترۀ آن نمی‏برد، مال و دارائی او را فزونی بخشد و چندین برابر گرداند:

( وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ).

خدا (‌قدرت و نعمتش‌) فراخ (‌و از همه چیز) آگاه است‌. 

خدا « ‌واسع ‌» است... عطاء و داده‌اش‌ كاستی نمی‌گیرد و دریای كرمش خشكی نمی‏پذیرد و دست بخشندگیش از بذل و بخشش نمی‌ایستد و به مضیقه و تنگی نمی‌افتد... خدا « ‌علیم ‌» است‌... اسرار نهان در دل را می‌داند و پاداش آن را می‌دهد، و رازی در زوایای وجود بر او پو‌شیده نمی‌ماند. ولیكن این كدام بذل و بخششی است‌ كه باعث فزونی و افزایش می‌شود؟ و این كدام بذل و بخششی است ‌كه خداوند در دنیا و آخرت برای هر كه بخواهد آن را چندین برابر می گرداند؟

این انفاق همان بذل و بخششی است ‌كه احساسات و عواطف انسانی را بالا می‏‎برد و آن را آمیخته و آغشته به چیزی نمی‌سازد. انفاقی است‌ كه‌ كرامتی را آزار نمی‌رساند و احساسی را جریحه‌دار نمی‌نماید. انفاقی است ‌كه از صفا و پاكی سرچشمه می‌گیرد و با طیب خاطر داده می‌شود، و تنها محض رضای خدا انجام می‌گیرد و فقط رو به خدا دارد:

( الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنًّا وَلا أَذًى، لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ، وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ).

كسانی كه دارائی خود را در راه خدا خرج می‌كنند، سپس در پی چیزی كه می‌دهند هیچگونه منّتی نمی‌گذارند و آزاری نمی‌رسانند، پاداششان نزد پروردگارشان است (‌و اندازۀ اجرشان را كسی جز خدا نمی‌داند)‌، و نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین خواهند شد.

منّت‌، عنصر بس زشت و پست‌، و احساس بسیار رذیلانه و نابكارانه‌ای است‌. چه نفس بشری منّت 

نمی‌نهد مگر به خاطر دوست داشت عظمت دروغین‌، یا عشق به خوار داشتن گیرنده‌، یا برای خودنمابی و جلب توجه مردم به خود، در این صورت هدف از بخشش رضایت مردم است نه رضایت خدا. اینها همه احساسات و خواطری است‌ كه در دل پاك به جوش و خروش نمی‌افتد و همچنین به قلب مؤمن ‌گذر نمی‌كند... این است ‌كه منّت صدقه را برای دهنده و گیرنده بطور یكسان به اذیّت و آزار بدل می‌گرداند. برای دهنده اذیّت و آزار می‌شود زیرا در نفس او تكبّر و خودپسندی را برمی‌انگیزد و او را بر آن می‌دارد كه دوست داشته باشد برادر خود را در برابر خویش خوار و شكسته دل و سر به زیر ببيند. همچنين منّت‌، قلب او را لبریز از دو روئی و ریاكاری و از خدا بی خبری می‌كند... برای گیرنده نیز اذیّت و آزار است‌، زیرا در نفس او شكستگی و سرخوردگی برمی‌انگيزد، و عكس‌العمل آن ‌كینه‌توزی و انتقامجوئی خواهد بود... هدف اسلام از انفاق تنها پیشگیری از فقر و تنگدستی و سیر كردن شكم‌، و برآوردن نیاز نیست... هرگز! بلكه آنچه اسلام می‌خواهد تهذیب و تزكیه و تطهیر نفس دهنده‌، و به جوش و خروش انداختن احساسات و عواطف انسانی و پیوند او با برادر ایمانی و انسانی فقیرش می‏‎باشد و می‌خواهد نعمتی را كه خدا بدو داده و عهدی را كه خدا دربارۀ این نعمت با وی بسته، به یادش اندازد و یادآور شود كه پیمان خدا با او این بوده كه بدون اسراف و تكبّر خود، از آن نعمت بخورد، و از آن « ‌در راه خدا » بدون منع و منّت ببخشد و صرف‌ كند. همچنین هدف اسلام از انفاق خشنودی و خوشی نفس گیرنده‌، و استوار داشتن پیوند او با برادر ایمانی و انسانیش‌، و پیشگیری از فقر و فاقۀ همۀ مردمان است‌، تا زندگی ایشان بر اساس ضمانت اجتماعی و همیاری پا بر جا شود و این همكاری و همیاری ‌یادآور وحدت نژاد و وحدت حیات و وحدت هدف و وحدت وظایف و تكالیفشان باشد. ولی منّت همۀ اینها را از میان می‏‎برد، و انفاق را به زهر و آتش تبدیل می‌كند. منّت خودش اذیّت و آزار است اگر چه اذیّت و آزار دیگری با دست یا با زبان همراه آن نشود. منّت خودش به تنهائی انفاق را نابود می‌سازد و جامعه را از هم می‌پاشد و كینه و دشمنی را برمی‌انگیزد!

برخی از محقّقان روانشناسی در این ایّام می‌گویند كه عكس‌العمل طبیعی احسان در نفس بشری، دشمنانگی است‌ كه عاقبت در روزی از روزها بروز خواهد كرد. ایشان علت این امر را چنین بیان می‌دارند كه ‌گیرنده در برابر دهنده احساس نقص و ضعف می‌كند، و این احساس پیوسته روان او را آزار می‌دهد، و او می‌كوشد با دشمنانگی و كینه به دل‌گرفتن كسی ‌كه بدو نیكی كرده است‌، بر او چیره شود و برتری یابد، زیرا گیرنده پیوسته در برابر دهنده احساس ضعف و نقص می‌كند. همچنین دهنده همیشه از گیرنده می‌خواهد كه این نكته را در نظر داشته باشد كه او بدو خوبی‌ كرده و بالاتر از وی است‌! این احساس است‌ كه درد كمك ‌گیرنده را فزونی می‏بخشد تا آنجا كه درد او به دشمنی تبدیل می‌گردد!

چه بسا همۀ این سخنان در جامعه‌های جاهلی صحیح باشد - جامعه‌های جاهلی‌، جامعه‌های است‌ كه روح اسلام بر آن مسلط نبوده و ا‌سلام بران حكومت نكند - اما این دین چنین مشكلی را به نحو دیگری