و را از حضیض مذلت حیوانیت بلند گردانـد و به مقام والای «‌انسانیت‌» ارزشمند در پیشگاه خداوند ذوالجلال برساند.

جاهلیتی که بشریت درآن بسرمی‌برد، بدون عقیده و ایمان می‌زید، و در آنجا حكومت وقد‌رتی هم نیست كه بر عقیده و ایمان استوار باشد. از اینجا است که فرزانگان در جاهلیتهای غربی به فریاد آمده‌اند، ولیكن كسی به فریادشان پاسخ نمی‌گوید. چرا كه کسی سخنان بر بادی را نخواهد شنید که فاقد قدرت اجرائی بوده‌، و سردمدارانی از آن پشتیبانی ننمود‌ه‌، وكمترین شكنجه و آزاری در برابر سركشی از آن بدنبال نداشته باشد. كلیسا به فریاد آمده است‌، و رهبران دینی به افغان آمده‌اند، ولیكن كسی بدیشان پاسخ نمی‌گوید، چرا كه كسی به عقیده ضائع پاسخ نمی‌گوید که پشت سر آن سلطه و قدرتی نباشد که از آن حمایت و حفاظت کند، و رهنمودهایش را به مرحله اجراء درآورد و قوانینش را پیاده سازد. این است که بشریت به پرتگاهی می‌افتد که در آن فطرت حاكمیت ندارد، فطرتی که خداوند آن را به حیوانات داده است‌، و نیز بدون ضابطه و قاعده عقیدت و شریعتی که خداوند آن را به انسان بخشیده است‌.

بر باد رفتن چنین تمدنی‌، سرانـجام قطعی آن است‌، سرانجامی که همه تجارب گذشته بشریت بیانگر آن است‌، هر چند هم این تمدن استوار به نظر رسد، و پایه‌هایش ستبر جلوه گر آید. چون كه «‌انسـان‌» بدون شك ستبرترین پایه در میان این پایه‌ها است‌، و وقتی كه انسان ویران و ویلان شود، قطعی است که تمدن تنها بر كارخانه‌ها وكارگاهها و تولیدات پابرجا و ماندگار نمی‌ماند.

وقتی که به ژرفای این نكته پی ببریم، به‌گوشه‌ای از عظمت اسلام پی‌خواهیم برد، و خواهیم دانست كه چر‌ا اسلام‌، این همه در مجازات زنا به خاطر حفظ «‌انسان‌» از تباهی و نابودی سختگیری می کند، و مـی کوشد زندگی انسانی بر اساس انسانی راستین خود استوار بماند. همچنین به گوشه‌ای از دستگاههایی پی می‏بریم كه چگونه زندگی انسانیت را ویران و نابسامان می‌سازند، با ستایش از زنـا، و آراستن آن در جلو دیده‌ها، و بازكردن زانو بند شهوات حیوانی‌، و رهائی افسار بهیمی، وگاهی همه اینها را «‌هـنر» نـامیدن‌، و گاهی «‌آزادی‌» گفتن‌، و زمانی «‌پیشرفت‌» دانستن‌!

سزاوار است که هر وسیله‌ای از وسایل ویرانگری «‌انسان‌» را به نام خود نام برد و آن نام هم جز واژه «‌گناه‌» نیست‌. همچنین باید رویاروی این گناه با دلسوزی و اندرزگوبی و شكنجه و آزار، ایستادگی و پایداری کرد. این دلسوزی و اندرزگوئی‌، و نیز عذاب و عقاب را اسلام مهیا می‌دارد و بس. اسلام‌، بلی تنها اسلام در پرتو برنامه کاملا كـامل و راست و درست خود چنین چیزی را فراهم می‌بیند.[3]

*

گذشته از این‌، اسلام درها را بر روی زنان و مردان گناهكار نمی‌بندد و ایشان را از جامعه نمی‌راند، اگر آنان پشیمان شوند و برگردند و جویای پاك و خواهان نیكی‌گردند. و بلكه راه را برایشان‌گشاده می‌دارد و به رفتن در آن تشویقشان می‌سازد، و تشویق تا بدانجا است که خداوند پذیرش توبه و بازگشت ایشان را - در صورت اخلاص در آن - ‌برخود حق واجبی می‌شمارد، و آن را با سخنان بزرگوارانه‌اش بر خـویشتن فرض می‌دارد! آیا كسی تفضلی از این بالاتر و مرحمتی از این فراتر را خواهان است‌؟

(إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا. وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا.).

بی‏گمان خداوند تنها توبه كسانی را می‌پذیرد كه از روی نادانی (‌و سفاهت و حماقت ناشی از شدت خشم و غلبه شهوت بر نفس‌) به كار زشت دست می‌یازند، سپس هر چه زودتر (‌پیش از مرگ، به سوی حدا) برمی گردند (‌و از كرده خود پشیمان می گردند)‌. خداوند توبه و برگشت آنان را می‌پذیرد. و خداوند آگاه (‌از مصالح بندگان و صدق نیت توبه كنندگان است و) حكیم است (‌و از روی حكمت درگاه توبه را بر روی توبه كنندگان‌) باز گذاشته است‌)‌.

در این جزء سخن از توبه رفت‌، آنگاه که در سوره آل عمران زیر سایه این فرموده خداوند بزرگوار غنو‌ده بو‌دیم‌:

(وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ ... ).

كسانی كه چون دچار گناه (کبیره‌ای‌) شوند، یا (‌با انجام گناه صغیره‌ای‌) به خویشتن ستم كنند، بـه یاد خدا می‌افتند (‌و وعد و وعید و عقاب و ثواب و جلالت و عظمت او را پیش چشم می‌دارند و پشیمان می گردند) و آمرزش گناهانشان را خواستار می‌شوند.

تمام آنچه آنجا گفته شده است‌، در اینجا نیز مـی‌توان بیان داشت‌، جز اینكه تعبیر در این سوره هدف دیگری را هم دنبال می کند، و آن بیان اصل و حقیقت وكیفیت و چگونگی توبه است‌:

قطعاً توبه‌ا‌ی راكه خداوند می‌پذ‌یرد، و در پرتو تفضل خود، پذیرش آن را بر خویشتن واجب‌گردانده است‌، توبه‌ای است که از ژرفای درون و عـمق جـان برمی‌جوشد وگویای این است که چنین کسی از دل و جان پشیمان شده است و زندگی دوباره‌ای پیدا كـرده است‌.

پشیمانی‌، او را از ژرفاهای جان به حركت افكنده است‌، و سخت وی را به تكان انداخته است‌، تا آنجاكه راستای راه را در پیش‌گرفته است و برگشته است و خویشتن را به آستانه خدا انداخته است‌، در حالی که هنوز از عمر كافی برخورد‌ار است و در وسط امواج آرزوها گرفتار است‌. امّا عشق را‌ستینی پدیدارگشته است‌، که او را شیدای پاكی كـرده است‌، و نیت صادقانه‌ای هویدا شده است‌، که وی را شیفته پیمودن راه‌ ‌تازه‌ای كر‌ده است‌!

(إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا).

كسانی که کار زشت را از روی جهالت و نادانی انجام می‌دهـد كسانی هستند كه مرتكب گناهان می‌شوند ... انگار اجماع بر این است که جهالت در اینجا به معنی ضلالت‌، یعنی ترك هدایت است‌، مدت خواه کم باشد و خو‌اه زیاد، مادام تا بدانجا ادامه نیابد که روح به گلوگاه رسد. كسانی که هر چه زودتر توبه می کنند، کسانیند که به سوی خداوندگار جهان برمی‌گردند پیش از اینكه مرگشان فراز آید و بدانند که دارند می میرند و پیك اجل در رسیده است و به سكرات و شدائد مرگ ‌گرفتار آمده‌اند و به آستانه مرگ رسیده‌اند و هم اینك وقت بدرود حیات است ... توبه‌ای که در اوقـات معمولی انجام می‌گیرد توبه پشیمانی و دست کشیدن از لغزشها وگناهان است‌، و در اندیشه انجام کارهای نیك بودن، و تصمیم بر زدودن آثار زشت