ندانی كه برای مردمان قانون وضع کنند، و معیارها و ارزشها بیافرینند، و مقررات و نظامات برقرار سـازند. چرا كه همه ا‌ینها را تنها آفریدگار جهان می‌آفریند و می‌سازد، و هر آفریده‌ای كه در چیزی از اینها ادعای حقی برای خود داشته باشد، قطعاً ادعای الوهیت و خدائی بر مردم را برای خود دارد. هر دینی هم که از سوی خدا آمده باشد به انسانی اجازه نمی‌دهد که خود را خدا بنامد و بداند و برای خود چنین ادعائی بكند و در چنین مقامی خویشتن را تصور نماید. از اینجا است کـه دینی نیست کـه از سـوی خداوندگار عالم آمده باشد و تنها جنبه اعتقادی درونی داشته‌، و قانون عملی به ارمغان نیاورده باشد، و اصلا سلطه و قدرتی نداشته باشد که با آن بـتواند چنان قانونی را به مرحله اجراء درآورد.

بدین منوال اسلام در مدینه وجود حقیقی خود را پیدا می کرد، و با پاك کردن و پاكیزه داشتن جامعه از راه قانونگذاری و اجـراء احكـام‌، و با عقوبت و تادیب‌، شخصیت راستین خود را جلوه‌گر می‌ساخت‌، بدانگونه كه از لابلای احكام موجود در این سوره دیدیم‌، و بعدها هم از راه تعدیل احكام‌، تا بدانگاه که بر راستای استوار استقرار پذیرفت‌، بدان نحوی که خدا خـواسـته بود.جای تعجب نیست اگر اسلام این همه اهتمام می‌ورزد در راه پاك کردن و پاكیزه داشتن جامعه ازگناه زشت زنا، و آشكارا با هر وسیله ممكن و از راههای‌گوناگون با آن به مبارزه می‌پردازد. چرا كه نشـانه نخستین جاهلیت - در هر زمانی‌، همانگونه که ما در جاهلیت حاضر و همه جا گستر خود می‏‎بینیم -‌ هرج و مـرج جنسی‌، و آزادی حیوانی است‌، آزادی بی‌بند و باری كه نه با موازین اخلاقی جور درمی‌آید و نه با معیارهای قانونی سازگار است‌.

نشانه دیگر جاهلیت‌، این پیوندهای بی‌بند و بار جنسی را نشانه‌ای از نشانه‌های «‌آزادی شخصیت‌» بشمار آوردن‌، و معتقد بودن به اینكه در برابر چنین آزادی شخصیتی جز انسان بدكردار خطاكار به مبازره نمی‌ایستد، و غیر از انسان متعصب سختگیر بر آن نمی‌شورد!

جاهلان از همه آزادیهای «‌انسانیت‌» چشم‌پوشی و گذشت می کنند، ولیكن از این آزادی «‌حیوانی‌» به هیچ وجه چشم نمی‌پوشند وگذشت نمی کنند! گاهی هـمه آزادیهای انسانی را نادیده می‌گیرند، و اما در برابر كسی که بخواهد آزادی حیوانی ایشان را سر و سامان و نظم و نظام بخشد و آن را پاكیزه دارد و از آلودگیها بپالاید بپا میخیزند و توفنده و غران بر او می‌تازند!

در میان جامعه‌های جاهلی هـمه ارگانها و دستگاهها دست به دست هم می‌دهند و یكدیگر را یاری می کنند برای‌: درهم شكستن موانع اخلاقی‌، تباه كردن قوانین فطری سرشته در ذات انسان‌، آراستن و پـیراستن شهوات حیوانی با القاب و عناوین پاك ولی گول زننده ظاهر پسند توخالی‌، شعله‌ور سـاختن آتش هوس با وسائل‌گوناگون‌، کشاندن به انجام عملی جنسی بی‌قاعده و بی‌رویه، سست‌گرداندن روابط و پیوندهای خانوادگی‌، خوار داشتن مـقررات و ضوابط خانه و جامعه‌، تحقیر مـواظبتها و نظارتها، خواه از سـوی خانواده باشد و خواه از جانب جامعه‌، خوار داشتن 

احساسات فطری سالمی که از شهوات بـی‌ادبانه و بی‌بند و بار بیزار وگریزان است‌، ستودن چنین شهوات و هوسرانیها و بزرگ و سترگ جلوه دادن بی‌بند و باریهای عاطفی و بدنی و تعبیری‌!

همه اینها ا‌ز نشانه‌های جاهلیت پستی است كه اسلام آمده است تا احساسات بشری و جوامع انسانی را از آنها پاكیزه دارد. این نشانه‌ها هم همان نشانه‌هائی است كه هر جامعه جاهلی بدان آلوده و نشاندار بدان است‌. برای مثال کسی که اشعار امـرئ ‌القیس‌، شاعر دوران جاهلی عرب را می‌خواند، همسان آنها را می‌تواند در اشعار دوران جاهلی یونانی و دوران جـاهلی رومانی بیابد، و نظانر آنــها را در ادبیات و هنرهای معاصر جاهلیت عرب و در جاهلیتهای دیگركنونی نیز پیدایند. همچنین کسی که آداب و رسوم جامعه‌، هـرزه گرائی زنان‌، دیوانگی دلباختگان، هرج و مرج اختلاط زنان و مردان را در همه جاهلیتهای قدیم و جدید وارسی و بررسی کند، می‌بیند که مـیان آنـها هـمگو‌نیها و پیوندهائی است‌، و جملگی از جهان‌بینی‌های همسانی‌، سرچشمه می‌گیرند، و سخنها و شـیوه‌های نزدیك و همگونی در پیش می‌گیرند!

همیشه این آزادی حیوانی‌، به نابودی تمدن و نابودی ملتی می‌انجامد که چنین آزادیی در میانشان می‌پراكند، چنانكه تمدن یونانی و رومی و ایـران باستان بدین سرنوشت‌،‌گرفتار آمدند، و امروزه هم چنین سرنوشتی در انتظار تمدن اروپائی و آمریكائی است‌، و هم اینك با وجود پیشرفت ژرف و چشمگیرصنعتی‌، در حال سقوط و فروپاشی است‌. این کار، فـرزانگان و خردمندان آنجا را به هراس انداخته است‌، و چنانكه از گفته‌هایشان پیدا است آنان ناتوانتر از آنند كه بتوانند در برابر چنان موج تـوفنده و ویـرانگری ایستادگی نمایند و تاب مقاومت داشته باشند.[2]

با وجود چنین سرانجام شومی‌، طرفداران جاهلیت - در هر زمانی و هر مكانی - به سوی پرتگاه نابودی شتاب می‌گیرند و پیاپی بدان می‌افتند. آنان گاهی می‌پذیرند كه همه آزادیهای «‌انسانی‌» خود را از دست بدهند، ولیكن هرگز نمی‌پذیرند که حتی مانع واحدی بر سر راه آزادی «‌حیوانی‌» ایشان پدیدار آید. بدین خشنودند که همچون بندگان‌، غل و زنجیر بندی را به‌گردن و دستها و پاهایشان بیندازند، ولیكن حق بی‌بند و باری را داشته باشند و بگذارند حیوان آسا، بپلكند و هوسرانی بكنند! این کار را آزادی و آزادگی نمی‌توان نامید. بلكه آن را باید پرستش امیال حیوانی و سرنگونی به ژرفای جهان چهارپائی قلمدادكرد. اصلا آنان بسی از حـیوانات سرگشته‌تر وگمراه‌ترند. چرا كه حیوانات در این مساله مقهور و محكو‌م قانون فطرت هستند. قانون فطرتی که در حیوانات برای عمل جنسی‌، فصل‌های معینی را تعیین کرده است که از آن فصلها تجاوز نـمی‌نماید و جفتگیری همیشه فلسفه‌اش باروری و تولید نسل است‌. ماده‌ها نرها را جز در فصل باروری پذیرا نمی‌گردند، و نرها به سوی ماده‌ها یورش نمی‌برند مگر این که ماده‌ها آمادگی داشته باشند. ولی خداوند انسانها را به خودشان واگذ‌اشته است‌، و خودشان را با عقیده و ایمان مهاركرده است‌. هر زمان که انسانها از بند عـقیده و ایمان آزاد و رها شوند، خودشان در برابر فشار غریزه جنسی‌، سست و ضعیف می‌گردد و دیگر نمی‌تواند سركشی اسب غریزه جنسی لجام‌گسـیخته انسانها را مهاركند. از اینجا است که غیرممكن است‌، بتوان جلو سركشی اسب غریزه جنسی راگرفت و جامعه را از این پلیدی نجات داد، مگر با عقیده و ایمانی که بتواند زمام آن را بگیرد، و نیروئی برخاسته از این عقیده و ایـمان آن را مهار سازد و از تاخت و تازش بیندازد، و حکو‌متی ناشی از دینداری و دین باوری بر مسـند قدرت بوده و بیرون روندگان از دائره قوانین آئین آسمانی راتنبیه و عقوبت نماید، و نه تنها انسان را به خویشتن برگرداند، بلكه ا