 است‌.

نهفته است این است که خدا است که قانون عقوبت را وضع فرموده است‌، و هم او است که دستور می‌دهد که به هنگام توبه و اصلاح حال‌، دست از عقوبت و آزارشان بدارید. چرا كه نـه در اولی که اذیت و آزار كردن است‌، و نه در دومی که دست از اذیت و آزار برداشتن است‌، چیزی در دست مردمان نیست و ایشان را چیزی نسزد و نرسد. بلكه تنها و تنها آنان مجری شریعت و رهنمودهای خدایند و بس‌. خدا هم بسـیار توبه‌پذیر و بس مهربان است و توبه و پشیمانی را می‌پذیرد و به توبه کاران رحم می کند و ایشان را با عنایت و لطف می‌نوازد.

پسوده دومی که در این اشاره نهفته است رهنمود دلهای بندگان است به اقتباس از اخلاق خـداوندگار رحمان‌، و اینكه در پرتو چنین اخلاقی با یكدیگر زندگی کنند و به هم مهر و محبت ورزند. چرا كه وقتی كه خداوند بس توبه‌پذیر و مهربان است‌، باید که بندگان او هم با یكدیگر محبت و مرحمت داشته‌، و در برابر چنین گناهی گذشت و بزرگواری كنند، گناهی كه سرزده است ولیكن بزهکار از آن توبه کرده است و به اصلاح حال خود كوشیده است‌. این كار را هم نباید سهل‌انگاری نسبت به‌گناه نامید و رحم و شفقت به بزهكاران قلمدادكرد. اینجا نه سهل‌انگاری ناروائـی است و نه رحم و شفقت بیجائی‌. بلكه آنچه هست بزرگواری و مهربانی است در حق توبه کارانی که خویشتن را از لوث‌گناه پاك می‌دارند و خـویشتن را روبراه می‌سازند و در اصلاح حال به جان می کوشند. باید که جامعه ایشان را بپذیرد، وگناه را به یادشان نیارد، وگناه سرزده و از آن برگشته را مایه ننگشان نداند، ‌گناهی که از آن توبه کرده‌اند‌، و خود را از آن زدوده‌اند، و پس از آن در اصلاح حال كوشیده‌اند. بلكه لازم است در این وقت یاریشان کرد وكمكشان نمود تا زندگی پاك و بی‌آلایش و بزرگوارانه خود را بیاغازند، وگناه و بزه خویش را فراموش کنند، دیگر یاد گناه به هنگام رویاروئی با جامعه‌، اذیت و آزار را در دلشان برانگیخته نگرداند و آن را تافته ندارد. چرا كه آزار ناشی از به یاد انداختن چه بسا برخی را دوباره وادار به سرازیر شدن به‌گناه و برگشت به خطاكند، و ایشان را در بزهكاری مجدد پافشار و استوار گرداند، و مایه زیان آنان در دنیا و آخرت شود، وكارشان را به تباهی در زمین و انجام فساد در جامعه كشاند، و آن اندازه تباه‌ پیشه کردند که جامعه را بیالایند، و در وقت مناسب از جامعه انتقام بكشند.

این عقوبت نیز بعدها تعدیل‌گـردید، و برابر روایت راویان اصحاب سنن به عنوان حدیث مرفوعی از ابن عباس (رضی الله عنه) نقل شده است که‌گفته است‌: رسول خدا (صلی الله علیه و سلم)‌ فرموده است‌:

(من رأیتموه یعمل عمل قوم لوطٍ فاقتلوا الفاعل و المفعول به).

كسانی را دیدید كه كار قـوم لوط را انجام می‌دهند، كننده و كرده را بكشید.

از این احكام هویدا است که برنامه اسلامی چه عنایتی در پاكیزه نگاه داشتن جامعه مسلمان از لوث زنا دارد. این عنایت از روزهای نخستین وجود داشته است‌. چرا كه اسلام منتظر این نمانده است تا در مدینه دولت اسلامی تشكیل‌گردد، و سلطه و قدرتی بر پایه شریعت اسلام برپا و برجا شود تا اجـراء آن را برعهده‌گیرد. بلكه در سوره اسراء که مكی است نهی از زنا شرف صدور یافته است‌.

(لاتقربوا الزّنا إنّه کان فاحشةً و ساء سبیلاً).

(‌با انجام عوامل و انگیزه‌های زنا) به زنا نزدیك نشوید كه زنـا گناه بسیار زشت و بدترین راه و شیوه است‌.     (اسر‌اء / 32) 

همچنین در اول سوره مومنون آمده است‌:

(قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون ... و الذین هم لفروجهم حافظون، إلّا علی أزواجهم أو ما ملکت أیمانهم فإنّهم غیر ملومین).

مسلمّاً مومنان پیروز و رستگارند، آن كسانی كه در نمازشان خشوع و خضوع دارند ... و عورت خود را حفظ می کنند، مگر از همسران یا كنیزان خود، كه در این صورت جای ملامت ایشان نیست‌.

این سخن در سوره معارج تكرار شده است‌.

اما در مكه‌، اسلام دولت و حکومت و سلطه و قدرتی در مكه نداشت‌، لذا برای چنین بزه وگناهی که در مكه از آن نهی نمود هیچگو‌نه عقوبتی تعیین نكرد، تا آن زمان که در مدینه قدرت و دولت بهم رساند، و تنها به اوامر و نواهی و رهنمودها و راهنمائیها در مبارزه با گناه و تلاش برای پاك نگاهداری جامعه از آلودگیها و پلشتیها بسنده نكرد. چرا كه اسلام دین واقعی است و میداند که تنها اوامر و نواهی و رهنمودها و راهنمائیها كافی نبوده و دین بدون دولت و قدرت پابرجا نمی‌گردد و برجای نمی‌ماند. آخر دین برنامه یا سیستمی است که زندگی عملی مردمان بر آن استوار می‌گردد، و تنها احساسات درونی نیست كه دركاشانه دل جای داشته باشد و دركشور درون بزید و فرمانروائی کند، بدون اینكه قدرت و حکومتی و قانون و دستوری و برنامه معین و مقررات مشخصی در جهان خارج از دل و دررن داشته باشد.

عقیده اسلامی از همان زمان که در مكه در برخی از دلها جایگز‌ین شد، این عقیده درگستره چنین دلهائی نبرد با جاهلیت را بیاغازید و به پاك کردن و پـاكیزه داشتن زوایای درون پرداخت‌. هنگامی هم در مدینه اسلام دولت و قدرت بهم رساند، و سلطه و حکومتی بر مبنای شریعت معلوم و روشنی بدست‌گرفت‌، و برنامه خداوندگار در شكل مشخص و قالب معینی در زمین پیاده‌گردید، همه توان خود را در حفظ جامعه از زنا بكار بر‌د و دركنار رهنمودها و پندها عقوبت و تنبیه را اجراء کرد. آخر اسلام - همانگونه که‌گفتیم - تنها باور نهان در درون دل و جان نیست‌. بلكه افزو‌رن بر آن‌، فرمانروائی است که در واقعیت زندگی فرماندهی دارد، و فرمانش در جهان بیرون‌ گذشته از جهان درون‌، نافذ و روا است‌، لذا اعتقاد درونی مذكور را در جهان واقعی بیرون، به مرحله اجراء درمی‌آورد. چرا كه اسلام هرگز بر یك ساق پا استوار و پایدار نمی‌ماند و بلكه بر دو ساق پا قوام‌گرفته و دوام می‌آورد.

هر آئین خدائی همین‌گونه بوده است‌. یعنی درست برعكس آنچه به خطا در برخی از اذهان است که معتقدند دینهای آسمانیی موجود بـوده که شریعت و نظام و حکومتی نداشته‌اند! ... هرگز! هرگز ایـن چنین نیست‌، چرا كه دین آئین زندگی و برنامه واقعی عملی است‌. مردمان معتقد بدان، بر‌ابر آن‌، خدای را اطاعت و عبادت میكنند، و تنها وتنها درآن از خـدا قـانون و فرمان دریافت می‌دارند.

جهان‌بینی اعتقادی و ارزشهای اخلاقی را دریافت می‌دارند آن سان كه قوانـین را دریـافت مـی‌نمایند، قوانینی که زندگی عملی ایشا‌ن را نظم و نظام و سر و سامان می‌دهد. در پرتو این قوانین‌، سلطه و قدرتی پدیدار می‌گردد که چنین قوانینی را با نیروی حكومتی در پهنه زنـدگی مـردمان به اجراء درمی‌آورد، و شورندگان بر آن قوانین را ادب می کند، و عقاب و عذابشان می‌رساند، و جامعه را ازكـثافت جاهلیت محفوظ و مصون می‌دارد، تا ا‌طاعت و عبادت تنها ویژه خداوند یكتا گردد، و دین تنها آئین ایزد یگانه باشد و بس. یعنی‌: خداوندانی - در هر شكلی از اشكال - جز الله در میان نباشند، خداو