ساند. (‌یعنی وصیت از بیش از یك سوم نباشد و مرده از روی غرض اقرار به وامی نكند كه بر عهده او نیست‌، و یا صرف نظر از وامی نكند كه بر دیگران دارد، و ...).

مقصود ازكلاله كسی است که از مرده ارث ببرد و از زمره اصول و فروع ارث گذ‌ار نبوده و بلكه از جمله وابستگان او باشد و خویشاوندی ضعیفی در میانشان موجود باشد که به پای خویشاوندی اشخاص اصول و فروع نرسد. از ابوبكر صدیق (رضی الله عنه) درباره كلاله سوال شد-‌گفت‌: برابر رای خود در باره آن نظر می‌دهم‌. اگر درست بود، لطف خدا است‌. و اگر نادرست بودگناه آن بر من و بر اهریمن است‌، و خدا و فر‌ستاده او پاك از آن هستند: کلاله کسی است که بمیرد و نه فرزندی داشته باشد و نه پدری ... هنگامی که عمر (رضی الله عنه) هـم خلیفه‌گردید گفت‌: من شرم می کنم از این که با ابوبكر مخالفت نشان دهم در نظری که داشته است‌. (‌ابن جریر و جز او از شعبی آن را روایت نموده‌اند).

ابن کثیر در تفسیر خودگفته است‌: «‌علی و ابن مسعود هم نظرشان همین بوده است‌. از ابن عباس و زید ابن ثابت نیز همین را روایت کرده‌اند. شعبی، و نخعی‌، و حسن‌، و قتاده، و جابر بن زید، و حكم‌، چنین رای داده‌اند. اهل مدینه و كرفه و بصره هم نظرشان همین بو‌ده است و فقهاء هفتگانه و ائمه چهارگانه نیز چنین دیدگاهی داشته‌اند و جمهور سلف و خلف آن را پذیرا گشته‌اند و جملگی آنان بر آن رفته‌اند. افراد زیادی آن را اجماع دانسته و تحت عنوان اجماع ذكر كرده‌اند»‌.

(وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثُّلُثِ).

اگر مردی یا زنی بگونه كلاله ارث از آنان برده شد (‌و فرزندی و پدری نداشتند) و برادر (‌مادری‌) یا خواهر (‌مادری‌) داشتند، سهم هر یك از آن دو، یك ششم تركه است (‌و فرقی میان آن دو نیست‌) و اگر بیش از آن (‌تعداد، یعنی یك برادر مادری و یك خواهر مادری‌) بودند، آنان در یك سوم با هم شریكند (‌و بطور یكسان یك سوم را میان خود تقسیم می کنند)‌.

اگر برادری یا خواهری - از مادر - داشت‌، چنانكه از پدر و مادر، یا تنها از پدر بودند، برابر حكم آیه قبلی سوره ارث می‏‎برند. یعنی‌: مرد دو برابر زن‌. دیگر یك ششم به هر یك از ایشان داده نمی‌شود، چه مرد بوده و چه زن‌. این حكم‌، ویژه برادران و خواهران مادری است‌، چرا كه آنان چه مرد بوده و چه زن یك ششم را به عنوان صاحب سهم معین از راه فرض می‏‎برند، نه به عنوان خویشاوندانی که سهم معینی از تركه نداشته و اموالی از راه تعصیب بدیشان داده می‌شود. تعصیب یعنی بردن همه تركه‌، یا باقیمانده از سهام صاحبان نصیب‌ معین:

‌(فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثُّلُثِ).

اگر بیش از آن (‌تـعداد، یعنی یك برادر مادری و یك خواهر مادری‌) بودند، آنان در یك سوم با هم شریكند. حال تعداد آنان و جنسیت ایشان هر اندازه و هرگونه که باشد. گفتاری كه بدان رفتار می‌گردد این است كه آنان بطور یكسان در یك سوم شریك بوده و سهم خود را از یك سوم دریافت می‌دارند. البته گفتاری هم بدین روال است که می‌گویند: در چنین حال و احوالی ایشان یك سوم را بهره خود می‌سازند، ولیكن‌: مرد به اندازه دو برابر زن‌. امّا سخن پیشین مقبول‌تر است‌، چرا كه هماهنگ با قانونی است که خود آیه راجع به برابر و یكسانی مرد و زن بیان فرموده است‌:

(فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ).

به هر یك از ایشان یك ششم تعلق می‏‎گیرد.

از اینجا است که برادران و خواهران مادری با بقیه وارثان فرق دارند. از جمله‌:

١ -‌ مرد و زن آنان در ارث بردن برابرند.

٢ - آنان ارثی نمی‌برند، مگر این که مرده ایشان بگو‌نه كلاله ارث از او برده شود. لذا با بودن پدر یا پدربزرگ، و با وجود پسر یا پسر پسر، ارثی بدیشان تعلق ‌نمی گیرد.

٣ - آنان بیشتر از یك سوم نمی‌برند، هر چند که مردان و زنان زیادی هم باشند.

(مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ).

پس از انجام وصیتی است كه بدان توصیه شده است و یا پرداخت وامی است كه بر عهده مرده است‌. وصیت و وامی كه (‌به بازماندگان‌) زیان نرساند.

باید خود را بر حذر داشت از این که وصیت به وارثان ضرر و زیانی برساند، تا كه وصیت بر عدالت و مصلحت استوار بماند. پرداخت وام را هـم باید بر اجرای وصیت پیش داشت‌، و پرداخت وام و اجرای وصیت را هم برتقسیم تركه در میان‌ وارثان مقدم نمود، همانگونه كه گفتیم.

سپس پیرو آیه دوم بسان آیه یکم ذکر می‌گردد: (وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ).

این سفارش خدا است و خدا دانا (‌به آن چیزی است كه به نفع شما است و آگاه از نیات وصیت كنندگان می‌باشد) و شكیبا است (‌و شتابی در عقاب شما ندارد، چرا كه چه بسا پشیمان شوید و به سویش برگردید)‌. بدین منوال مفهوم چنین پیروی جهت استواری و روشنگری هر چه بیشتر آن تكرار می‌گردد. آخر این تقسیم و واجبات «‌سفارش خداوند است‌» و فرمان از جانب یزدان بدان داده شده است‌، و فرمان فرمان او است‌. از سوی خدا سرچشمه می گیرد، نه برجوشیده از هو‌ا و هوس است‌. برگرفته از دانش ربانی است‌، نه از آرزو و خواست انسانی‌. واجب است که از آن فرمان برد و بدان‌ گردن نهاد، چرا كه بردمیده از یگانه مرجعی است که تنها او حق قانونگذاری و تقسیم تركه را دارد. بلی باید كه پذیرای آن‌گردید، چون از مرجع یكتائی فرمان آن صادر و بدان دستور داده شده است که دارنده دانش راستین و متین و رها از بند پیشین و پسین است.

*

تاكید پشت سر تاكید درباره اصل بنیادین این آئین شرف صدور می‏‎یابد. اصـل بنیادین دریافت از خداوندگار یكتا و بس. دریافت قوانین از او، و الا جز این کفر و عـصیان بشمار است و بیرون افتادن از راستای این آئین‌.

بیان این واقعیت را دو آیه بعدی سوره بعنوان پـیرو نهائی چنین سفارشها و بخش بهره‌هائی به عهده می‌گیرد، آنجاكه خداونـد آنـها را حدود و مقررات می ‌نامد:

(تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ. وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ.).

این (‌احكام راجع به یتیمان و وصیت و سهام مواریث‌) حدود خدا (‌در میان حق و باطل‌) است و (‌آنها را محترم شمارید و از آنها درنگذرید و بدانید كه‌) هر كس از خدا و پیغمبرش (‌در آنچه بدان دستور داده‌اند) اطاعت كند، خدا او را به باغهای (‌بهشت‌) وارد مـی کند كـه در آنـها رودبارها روان است و (‌چنین كسانی‌) جاودانه در آن می‌مانند، و این پیروزی بزرگی است‌. و آن كس كه از خدا و پیغمبرش نافرمانی كند و از مـرزهای (‌قوانـین‌) خدا درگذ‌رد، خداوند او را به آتش (