ت آن را در خود نمی‌یافتند تا با ایمان آشکار، حق را پذیرا باشند و در برابر حقائق سر تسلیم فرود آورند، و یا شهامت این را داشته باشندکه آشکارا با حق به مبارزه برخیزند و آن را انکار نمایند. در عین حال‌، برای خود مقام بس والائی در نظر می‌گرفتند و خویشتن را بالاتر از توده‌ي مردم می‌دانستند و از همگان خود را شایسته‌تر برای احراز مقامات می‌دیدند. بدین سبب ما معتقدیم‌که این نصوص قرآنی از مناسبات تاریخی آزاد و شامل هر نوع منافقانی است که میان انسانها و در هر عصر و زمانی دارای چنین صفاتی باشند. و اصلاً یک پدیده‌ي ثابت روانی است که در میان هر نژادی‌، اشخاص ضعیف النفسی بدان دچار می‌گردند و بیماری نفاق و دوروئی از آنان سر می زند .
دو رویان ادعاء می‌کنندکه به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند، ولی در حقیقت مؤمن نبوده و ایمانی ندارند. بلکه منافقانی بیش نیستند که جرأت انکار را نداشته و رو در روی مؤمنان‌، شهامت بیان عقیده‌ي قلبی و احساس درونی خویشتن را ندارند .
آنان می‌انگارند که هوشیارتر و زرنگتر از دیگرانند و می‌توانند این ساده لوحان راگول بزنند. لیکن قرآن حیله و نیرنگ آنان را نمایان می‌دارد و حقیقت و رفتار وکردارشان را افشاء می‌سازد و می‌فرمایدکه آنان تنها مؤمنان را به تصور خودگول نمی‌زنند، بلکه می‌خواهند و حتی می‌کوشند خدا را نیز فریب دهند:
( يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا ) .
خدا را و کسانی را که ایمان آورده‌اند، گول می‌زنند .

با ملاحظه‌ي این چنین نصی و امثال آن‌، در برابر حقیقت بزرگی قرار می‌گیریم و خود را در پیشگاه لطف و مرحمت بزرگوارانه‌ي خدا می‌یابیم ... آن حقیقتی‌که قرآن پیوسته بر آن تأکید دارد و به بیان آن می‌پردازد، و آن عبارت از حقیقت رابطه و پیوندی است‌که میان خدا و مؤمنان موجود می‌باشد. خدا صف مؤمنان را صف خود، و كار ایشان را کار خود، و فرمانشان را فرمان خود می‌داند. آنان را به خود منضم و متصل می‌دارد. و ایشان را در پناه خود می‌گیرد. و دشمنانشان را دشمن خود می‌شمارد. هر نوع حیله و نیرنگی که درباره‌ي ایشان انجام‌گیرد، متوجه خود می‌داند. این همان لطف و مرحمت بزرگوارانه‌ي آسمانی است ... لطف و مرحمتی که مقام مؤمنان را بالا می‏‎برد و ماهیت ایشان را به درجه‌ي شامخی می‌رساند. این مرحمت الهی‌، بیانگر این است که حقیقت ایمان‌، بزرگ‌ترین وگرامی‌ترین حقیقتها در این جهان است‌. این لطف خداوندی آرامشی به دل مؤمن می‏بخشد که اندازه‌ای ندارد. مؤمن خدای بزرگوار را می‌بیندکه مسائل او را مسائل خود می‌داند و جنگ با او را جنگ با خود بشمار می‌آورد، و دشمن او را دشمن خویش محسوب می‌دارد. مؤمن را برمی‌گیرد و در صف خود جای می‌دهد، و او را در پناه کرامت خود می‌گیرد... پس بندگان و فریب و نیرنگ و آزارکوچک و بی‌ارزششان چه خواهد بود؟
حقیقت فوق‌، تهدید وحشتناکی برای کسانی است که می‌کوشند مؤمنان راگول بزنند و می‌اندیشند تا بدیشان حیله و نیرنگ برسانند، و اذیت و آزارشان بدهند. خدا بدیشان هوشدار می‌دهدکه جنگشان تنها با مؤمنان نیست بلکه جنگ با خدای توانا و چیره و زبردست است‌. کسانی‌که با دوستان خدا می‌جنگند در حقیقت با خدا به جنگ برخاسته‌اند. و آنان‌که دست به اینگو‌نه تلاشها می‌یازند، خویشتن را در معرض خشم خدا قرار می‌دهند و باید چشم به راه انتقام پروردگار باشند .
این حقیقت سزاوار است از هر دو سو، مورد تدبر و تفکر مؤمنان قرارگیرد و درباره‌ي آن بیندیشند تا اطمینان حاصل‌کنند و ثابت قدم بمانند و با گامهای استواری به راه خویش ادامه دهند. نه از حیله‌ي حیله‌گران بترسند و نه از نیرنگ نیرنگبازان بیمناک باشند، و نه از آزار بدکاران به هراس افتند و نه به این چیزهاگوششان بدهکار باشد. دشمنان مؤمنان نیز درباره‌ي این حقیقت باید بیندیشند و بر خود بلرزند و بترسند و بدانندکه با چه‌کسی جنگ‌می‌کنند و خویشتن را به‌وسیله‌ي جنگیدن با مسلمانان‌، در معرض انتقام چه کسی قرار می‌دهند و دشمنی آنان در نهایت در برابرکیست‌ .
اینک برمی‌گردیم به سوی‌کسانی‌که خدا را و مؤمنان را به تصور خودگول می‌زنند، و می‌گویند: به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده‌ایم و باور داریم‌. چنین در پیش خود می‌انگارند که باهوش و زرنگ می‌باشند... ولیکن چه استهزائی‌! استهزاء سختی‌که پیش از تکمیل آیه‌، سیل آسا بر سرشان فرو می‌ریزد و پیاپی در میانشان می‌گیرد:
( وَمَا يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ )‌ .
بجز خویشتن را نمی‌فریبند، و لیکن نمی‌فهمند.

آنان تا آنجا در غفلت بسر می‌برند که نمی‌دانند جز خود را نمی‌فریبند. کسی را جز خود به بازی نمی‌گیرند. خدا هم بسی آگاه از نیرنگ ایشان است‌. و مؤمنان در پناه رعایت خداوند قرار دارند و از این نیرنگ‌کثیف‌، ایشان را حفظ می‌کند. اما این غفلت زدگان بیسودندکه خود راگول می‌زنند و تنها با خویشتن است‌که بد کرداری و حیله‌گری می‌ورزند، آنگاه‌که گمان می‏‎برند با این نفاق و دو روئی به خود سود می‌رسانند و مال و دارائی می‌اندوزند، و ذات خویش را با پنهان داشتن کفر، از نتیجه و سرانجام بد آشکارکردن کفر در پیش مؤمنان‌، محفوظ نموده‌اند. آنان نمی‌دانندکه با کفری‌که پنهانش می‌دارند، و با نفاقی‌که از خود نشان می‌دهند، خویشتن را در معرض هلاکت و نابودی می‌اندازند، و با این‌کارها به سرنوشت شومی‌گرفتار می‌گردند . 
اما اینکه چرا منافقان اینگونه به تلاش می‌افتند و توان خود را در این راه به‌کار می‌گیرند؟ و به خاطر چه این حیله و نیرنگها را انجام می‌دهند؟ چون‌:
( فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ) .
در دلهایشان بیماری است.

در سرشتشان آفتی است و در دلهایشان مرضی است که آنان را از راه درست و روشن بدور می‌دارد و بدن سبب مستحق این خواهند شدکه خداوند آنچه راکه در آنند و بدان‌گرفتارند، افزون کند:
( فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ) .
پس خدا بر بیماری آنان افزود.

زیرا بیماری اگر معالجه نشود، بیماری دیگری را بوجود می‌آورد. انحراف نخست اندک است‌، ولی کم کم فزونی می‌گیرد و در هر مرحله‌ای زاویه‌ي آن‌گشاده‌تر می‌شود و دامنه‌ي آن‌گسترده‌تر می‌گردد. این سنت و قاعده‌ای است‌که تغییر ناپذیر است‌. سنت و قاعده‌ي خدا است‌که در همه‌ي اشیاء و اوضاع‌، و اندیشه و احساس و رفتار وکردار جاری است‌. پس منافقان به سوی سرنوشت معلومی در حرکت می‏‎باشند. سرنوشتی‌که شایسته و درخورکسانی است که به تصوّر خودشان می‌خواهند خدا و مؤمنان راگول بزنند:
( وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ ) .
و ایشان را عذاب دردناکی است به سبب دروغزنی و دروغگوئیی که دارند.

صفت دیگری از صفات منافقان - بویژه صفت بزرگان و سردستگان ایشان‌که در اوائل هجرت‌، مقام و پایه و ریاست و برو و بیائی داشتند از قبیل عبدالله پسر ابی پسر سلول -‌صفت سرکش