 چنین صفاتی چیز بزرگ و شکوهمندی شده بود، به راستی بس بزرگ و با شکوه‌، و عظمت و بزرگیشان هم در سایه‌ي مجسم و هویدا بودن حقیقت ایمان در سیمای ایشان بود. از اینجا بودکه خداوند بزرگوار به وسیله‌ي این جامعه‌،‌کارهای سترگ و شگرفی در روی زمین و در زندگی انسان‌ها، انجام داد و در همه‌ي جوانب تحول عظیمی به راه انداخت‌. بدین علت است‌که نسبت به ایشان چنین ابراز نظر می‌شود:   
( أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) .
آنان هدایت خدای خویش را دریافته‌اند و بر مسیر خداشناسی قرار گرفته‌اند و بی‏گمان رستگارند. 

آری آنان این چنین راهیاب شدند و بر جاده‌ي خداشناسی استقرار پذیرفتند و لذا رستگارگردیدند، و راه هدایت و رستگاری هم همین جاده‌ي آماده و روشن است‌.
*
اما تصویر دوم که ازآن کافران است‌، ارکان و پایه‌های کفر را در هر سرزمینی و در هر زمانی‌که باشد، مجسم می‌دارد:
( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ . خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ) .
آنان که راه کفر را پپش گرفته‌اند (‌و بدین سبب استعداد خود را هدر داده‌اند و به علت عناد با حق چشم دیدن حق را ندارند) برای ایشان یکسان است چه آنان را بیم دهی و چه بیم ندهی‌، ایمان نمی‌آورند. گوئی خدا بر دلها و گوشهایشان مهر زده است‌، و بر چشمانشان پرده‌ای کشیده شده است‌. و ایشان را عذاب بزرگی است‌ . 

در اینجا تصویر پرهیزگاران و تصویرکافران را درست در برابر هم می‏‎بینیم و میان این دودسته‌، تقابل تام موجود است‌. چه این‌کتاب خود به خود، برای پرهیزگاران هدایت است‌. ازآن سو هم بیم دادن و بیم ندادن نسبت به کافران‌، یکسان است‌. دریچه‌های هدایت بر روی ارواح پرهیزگاران باز است و رابطه‌های استواری آنان را به هستی و آفریدگار هستی‌، و به ظاهر و باطن و جهان غیب و دنیای حاضر پیوند می‌دهد. همه‌ي این دریچه‌ها بر روی پرهیزگاران باز است ولی تمام این روزنه‌ها بر روی‌کافران بسته است‌. همه‌ي پیوندها در آنجا، پیوسته است ولیکن تمام آنها، در اینجا گسسته است‌:
( خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ ) .
پروردگار بر دلها و گوششان مهر نهاده است‌.

آنها را مهر نهاده است‌، دیگر ندای حقیقت و صدای هدایت به آنها فرو نمی‌رود.
( وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ ) .
و بر چشمانشان پرده‌ای است‌.

پس نه نوری از آن پرده عبور می‌کند و نه روشنائی هدایتی می‌درخشد. خدا بر دلها وگوشهایشان مهر نهاده است و بر چشمانشان پرده‌ای فرو انداخته است تا در برابر بی‏توجهی نسبت به ترساندن از عذاب الهی بادافره خویش را دریافت و در مقابل بدی خود بدی بینند. مگر ایشان نبودندکه ترساندن و نترساندن برایشان یکسان بود؟ پس چو بدکردی چشم نیکی مدار . 
به راستی تصویر ناهنجار و ناهمگون و بدشگونی است که از لابلای حرکت یکنواخت و قاطعانه‌ای نقش می‌بنددکه حرکت مهر بر دلها وگوشها، و پرده کشیدن بر چشمان و دیدگان است‌ .
( وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ) .
و ایشان را شکنجه‌ي بزرگی است‌.

و این هم سرانجام طبیعی‌کفر سرکش و دشمن حق است که اصلاً به ندای ترساننده‌گوش فرا نمی‌دهد و در نزد او ترساندن و نترساندن یکی است همانگونه‌که خدا از سرشت‌کور و دشمن حق آنان دریافت فرموده است‌ . 
* 
بعد از این به همراه روندگفتار به سوی تصویر سوم یا نمونه‌ي سوم می‌رویم‌: این تصویر، از شفافیت و روشنی تصویر نخست و جوانمردی و بزرگواری آن‌، برخوردار نیست‌. و تاریکی و زشتی و سنگدلی تصویر دوم را نیز ندارد. بلکه تصویر لرزانی است که همیشه در پیچ و تاب است و چشم را به اشتباه می‌اندازد و نمای خود را بر خلاف ماهیت خویش می‌نمایاند. گاه از دیده نهان و گاه عیان است‌.گاه به پیش و زمانی به پس می‌رود. در این سو مخفی می‌شود و در آن سو خود را آشکار می‌سازد ... این تصویر منافقان و دورویان است‌:
( وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ . يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ . فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ . وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الأرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ . أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لا يَشْعُرُونَ . وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لا يَعْلَمُونَ . وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ . اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ . أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ ) .
در میان مردم کسانی هستند که می‌گویند: به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده‌ایم‌، در حالی که ایمان ندارند. می‌خواهند خدا و مؤمنان را فریب بدهند، ولی جز خودشان را گول نمی‌زنند اما نمی‌فهمند. در دلهای آنان بیماری است و خداوند هم بر بیماری ایشان می‌افزاید و عذاب دردناکی به خاطر دروغگوئی‌هائی که دارنده در انتظارشان است‌. هنگامی که به آنان گفته شود: در زمین فساد نکنید، گویند: ما فقط اصلاح کننده‌ایم‌. آگاه باشید اینان تنها تباهگرانند ولی نمی‌فهمند. و هنگامی که به آنان گفته شود: ایمان بیاورید همانگونه که توده‌ي مردم ایمان آورده‌اند، گویند: آیا همچون سفیهان ایمان بیاوریم‌؟ هان‌! اینان خودشان نادان و سفیهند ولی نمی‌دانند. هنگامی که به افراد با ایمان می‌رسند می‌گویند: ما ایمان آورده‌ایم‌. ولی هنگامی که با اهریمنان (‌و رؤسای شیطان صفت‌) خود خلوت می‌کنند، می‌گویند: ما تنها با شمائیم‌، ما آنان را مسخره می‌کنیم‌. خداوند ایشان را استهزاء می‌کند و به مسخره می‏‎گیرد، و آنان را در سرکشی و طغیانشان نگاه می‌دارد و یاری می‌رساند تا کورکورانه بسر برند. آنان کسانی هستند که هدایت را با گمراهی معاوضه کرده‌اند، و این معامله و تجارت ایشان سودی در بر ندارد و (‌جزو) هدایت یافتگان نمی‌باشند .

این تصویر، بیان حالت منافقان در مدینه است‌، ولی وقتی که ما از دائره‌ي زمان و مکان می‌گذریم‌، می‌بینیم این امر نمونه‌ي مکرری است‌که در میان همه‌ي نسلهای مختلف بشری بوده و خواهد بود. این‌گروه از منافقان که خود را از همگان برتر و اشراف قوم می‌دانستند، کسانی بودندکه شجا