طا و داده‌ي خدا است‌، نه ساخته و پرداخته‌ي خودشان‌. از این اعتراف به نعمت روزی خدا دادی‌، انگیزه‌ي‌کمک و نیکی به بینوایان و تهیدستان‌، سرچشمه می‌گیرد و روحیه‌ي یاری و همدردی نسبت به واماندگان و بیچارگان که اهل و عیال خدایند، از آن بیرون می‌دمد و بالنده می‌گردد، و احساس اینکه انسانها پیوستگی دارند و برادری میان خانواده‌ي بشری برقرار است‌، از این چنین اقرار و اعترافی تقویت می‌شود. ارزش این چیزها هم در پاکیزه داشتن نفس از بخل و تنگ چشمی هویدا، و در تزکیه‌ي آن به وسیله‌ي نیکی و نیکوکاری پیدا می‏‎گردد. ارزش نیکی و نیکوکاری هم این خواهد بودکه زندگی را به پهنه‌ي همکاری و همیاری نه میدان جنگ وکشتار و آدمخواری‌، تبدیل می‌کند. همچنین کمک و یاری و نیکی و نیکو‌کاری‌، ناتوانان و ضعیفان و واماندگان را در امان می‌دارد و درکنار می‏‎گیرد و به آنان می‌فهماند که ایشان تنها نیستند بلکه در میان دلها و جانها و دیده‌ها جای دارند نه رها در میان ناخنها و چنگالها و دندانها .
این انفاق و بخشش، شامل زکات و صدقه و همه‌ي آنچه در راه نیکی و نیكوکاری صرف می‌شود، خواهد بود. انفاق پیش از زکات به وجود آمده است‌، زیرا اصل شاملی است‌که نصوص زکات آن را تخصیص می‏بخشد ولی در برگیرنده‌ي‌کل آن نمی‌باشد. در حدیث فرستاده‌ي خدا صلّی الله عليه واله وسلّم آمده است‌که فاطمه دختر قیس آن را روایت نبوده است‌:
( اِنَّ فی الْمالِ حَقّاً سِویَ الزَّكاةِ ) .
در مال و دارائی‌، بجز زکات حق دیگری است‌ [1].

از این حدیث‌، بیان قانونی مورد نظر است‌که بیشتر از فریضه‌ي زکات بوده و شامل‌آن نیز می‌باشد.
( وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ )‌ .
و کسانی که ایمان می‌آورند به آنچه برای تو، وبه آنچه پیش از تو، فرو فرستاده شده است‌.

این نیز صفت دیگری است‌که شایسته‌ي ملت مسلمان است‌. ملتی‌که وارث عقائد آسمانی و رسالت‌ها و نبوتهائی است‌که از سپیده دم بشریت پیدا آمده‌اند، و نگهبان میراث عقیده و میراث نبوت‌، و منادی و ساربان کاروان ایمان در روی زمین تا پایان جهان خواهد بود. ارزش این صفت‌، پی بردن به اصل یگانگی، یگانگی انسانها، یگانگی دین آنان‌، یگانگی پیغمبرانشان‌، و یگانگی خدایشان می‏‎باشد ... ارزش آن همچنین پاک داشتن روح از تعصب مذموم و ناپسندی است‌که انسانها را وا می‌داردکه بر ضد ادیان و مؤمنان و معتقدان برشورند. بلکه به انسانها می‌آموزدکه با معتقدان ادیان و عقاید دیگر دوست و برادر باشند مادام که راه صحیح و درستی در پیش‌گرفته باشند و از جاده‌ي حقیقت و صداقت منحرف نشده باشند. ارزش دیگر آن اطمینان یافتن از این است که پروردگار در طول روزگاران و آمدن و رفتن نسلها وگروهها، انسانها را در پناه رعایت خود گرفته و از آنان غافل نبوده است‌. این رعایت وکرامت نیز در پیاپی آمدن پیغمبران و رسالتها و برخورداری همگان و استفاده‌ي آنان از یک دین و یک رهنمود، جلوه‌گر است‌. ارزش دیگری‌که دارد اینکه ما را توجه می‌دهد به این نکته‌که عزت و بزرگی در چنگ زدن و راهنمائی طلبیدن از هدایتی است‌که روزها و زمانها دگرگون می‌گردند و آن هدایت ثابت و استوار بر جای ماندگار است و همچون ستاره‌ای است که در دل شبهای تار مردم را راهنمائی می‌کند و با پرتو خویش‌، پرده‌ي تاریکیها را به‌کنار می‌زند .
( وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ) .
و به روز رستاخیز ایمان دارند .

این آخرین نشانه است‌. آخرین نشانه‌ای‌که دنیا را با آخرت‌، و آغاز جهان را با سرانجام جهان‌، وکردار را با کیفر ربط می‌دهد. نشانه‌ای که به انسان می‌فهماند که او بچّه‌ي سرراهی بی‌سرپرستی نیست‌که در پهنه‌ي هستی مهمل و بی‏فایده به خود واگذاشته شده باشد، و بیهوده آفریده نشده است و بیهوده هم رها نمی‌گردد. بلکه باید بداندکه عدالت مطلق الهی در انتظار او است تا بدین وسیله دلش آرام‌گیرد، و طو‌فان آشفتگی و پریشان خاطریش فروکش‌کند و آرامش یابد، و به سوی‌کردار پسندیده برگردد و بدان مبادرت ورزد، و در پایان این گشت و گذار در پناه عدالت و رحمت خداوند جهان بغنود . 
ایمان به آخرت خط فاصلی است میان‌کسی‌که بین دیوارهای بسته حواس زندگی می‌کند، و میان آنکه در جهان پهناور و بی‏نهایت گسترده‌ي‌ کائنات بسر می‏‎برد. همچنین خط فاصلی است میان آنکه‌گمان می‌کندکه زندگی او بر روی زمین‌، همه چیز او و بهره‌ي عمر او در این جهان عریض و طویل وجود است‌، و میان‌کسی‌که چنین می‌اندیشدکه زندگانیش بر روی این زمین‌، آزمایشی است که او را آماده‌ي دریافت جزاء و پاداش می‌نماید و معتقد است‌که زندگی حقیقی در سرای دیگر است و آن سرای جاوید در آن سوی این مکان کوچک و محدود قرار دارد و جهان باقی بدنبال جهان فانی است‌.
هر صفتی از این صفات - چنانکه دیدیم - در زندگی انسان اثر بارز و ارزشمندی دارد و بدین جهت است‌که در ردیف صفات پرهیزگاران قرارگرفته‌اند. میان همه‌ي این صفات همگامی و هماهنگی است‌که این امر سبب شده است که از این صفات‌، یگانگی همنوای کاملی تشکیل شود. چه پرهیزگاری احساسی است در دل و حالتی است در وجدان که از آن گرایشها وکردارها سرچشمه می‌گیرد، و احساسات درونی و تصرفات بیرونی، يکتا و همآوا می‌شوند، و انسان در پنهان و آشکار به خدا می‌پیوندد و به همراه آن صفای روحانی حاصل می‏‎گردد و در نتیجه‌، پرده‌هائی که آویزان است میان روح و میان‌کل‌کائنات‌که شامل جهان ناپیدا و پیدا است‌، کم‌کم کنار زده می‌شود و معلوم و مجهول هر دو در آن در یک ردیف قرار می‌گیرد. و وقتی‌که روح جلا و صفا یافت و پرده‌های میان ظاهر و باطن کنار رفت‌، بدین هنگام ایمان به غیب‌، نتیجه‌ي طبیعی‌کنار رفتن پرده‌هائی است‌که جلو عالم غیب را پوشانده بود. و ثمره‌ي دیگر آن این است‌که روح با عالم غیب پیوند و ارتباط پیدا می‌کند و نسبت به آن‌، اطمینان می‏‎یابد و یقین حاصل می‌نماید. به همراه پرهیزگاری و ایمان به غیب‌، پرستش خدا به همان صورتی‌که پروردگار معین فرموده است و پسندیده‌ي آستانه‌ي او است و آن را رابطه‌ي میان بنده و خود ساخته است‌، جلوه‌گر و هویدا می‌گردد. به دنبال آن‌، بخشش از رزق و روزی‌، پیدا می‌آیدکه نشانه‌ي اعتراف به نعمت و عطای خدادادی و بیانگر حس برادری است‌. سپس سعه‌ي صدر نسبت به قافله‌ي ایمان اصیلی است‌که ریشه در روزگاران دارد. آنگاه احساس رابطه‌ي خویشاوندی میان همه‌ي مؤمنان و همه‌ي پیغمبران و تمام رسالتها، سر بر می‌زند. پس از آن‌، یقین و اطمینان قلبی درباره‌ي آخرت است‌که هیچگونه گمان و درنگی آلوده‌ي آن نیست و هیچ نوع شک و تردیدی نمی‌شناسد. این تصویری از جامعه‌ي اسلامی است‌که بدان هنگام در مدینه بپاخاسته بود و از پیشتازان نخستین مهاجر و انصار تشکیل‌گردیده بود. این جامعه با داشتن این