:

«‌به دو دختر سعد دو سوم دارائی را بده، و به مادرشان یك هشتم عطاء کن‌، و چیزی که می‌ماند از آن تو است‌»‌.

این بود نحوه تقسیم ارث توسط رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) و دادن دوسوم به دو دختر. این کار می‌رساند که دو دختر و بیشتر در چنین حالتی دوسوم دارائی را می‏‎برند.

در اینجا اصل دیگری چنین تقسیمی را تقویت می کند، و آن اینكه در آیه د‌یگری که راجع به دو خواهر است می‌خوانیم:

(فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ).

اگر دو خواهر (‌یا بیشتر، از متوفی‌) باقی بماند، دوسوم تركه را به ارث می‌برند.

با توجه به سهم دو خواهر، دادن دو سوم تركه به دو دختر مقبول‌تر بوده، و دو دختر از دو خواهر برای دریافت چنین سهمی سزاوارتر بنظر می‌رسند، چه رسد به این که دختری با خواهری در چنین حالتی برابر نهاده شود.

بعد از پایان سخن از بهره فرزندان سخن از نصیب پدران و مادران به میان می‌آید، و در صورت زنده بودن آنان‌، از حالتهای‌گوناگونی که در آن قرار می‌گیرند بحث می‌شود، و سهم ایشان با بودن فرزندان شخص متوفی یا عدم وجود آنان تعیین می‌گردد:

(وَلأبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ - مِمَّا تَرَكَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ - فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأمِّهِ السُّدُسُ).

اگر مرده دارای فرزند و پدر و مادر باشد، به هر یك از پدر و مادر یك ششم تركه می‌رسد (‌و باقیمانده بین فرزندان او به تـرتیب سابق تقسیم می‌گردد)‌. و اگر مرده دارای فرزند (‌یا نوه‌) نباشد و تنها پدر و مادر از او ارث ببرند، یك سوم تركه به مادر می‌رسد (‌و باقیمانده از آن پدر خواهد بود)‌. اگر مرده (‌علاوه از پدر و مادر) برادرانی (‌یا خواهرانی از پدر و مادر، یا از یكی از آن دو) داشته باشد، به مادرش یك ششم می‌رسد.

پدران و مادران در ارث‌بری حالتهای گوناگونی پیدا می کنند:

یكم‌: پدر و مادر با فرزندان همراه باشند. در این صورت به هر یك از پدر و مادر یك ششم داده می‌شود و باقیمانده به پسر، یا به پسر و خواهـرش می‌رسد، برابر: مرد دو برابر زن ... اگر هم مرده جز دختری نداشته باشد، نصف تركه بدو تعلق می‌گیرد، و به هر یك از پدر و مادر یك ششم می‌رسد، و پدر یك ششم دیگر را از راه تعصیب می‏‎برد، و در این حالت پدر سهم فرض و سهم تعصیب را یكجاگرد می‌آورد. امّا اگر مرده دو دختر و بیشتر داشته باشد، دوسوم به دختران می‌رسد، و به هر یك از پدر و مادر یك ششم تعلق می‌گیرد.

دوم‌: مرده پسری و برادرانی‌، و شوهر یا همسری نداشته باشد. در این صورت پدر و مادر همه تركه را به خود اختصاص می‌دهند. یك سوم به مادر می‌رسد و باقیمانده را پدر از راه تعصیب می‏‎برد. در اینجا پدر دو برابر سهم مادر را می‌گیرد ... اگر به همراه پدر و مادر، شوهر و یا همسری باشد، شوهر نصف تركه را می‏‎برد، و اگر همسر بوده یك چهارم بدو تعلق می‌گیرد، و مادر یك سوم را دریافت می‌دارد (‌حال یا یك سوم همه تركه را، یا یك سوم مانده از اموالی راكه پس از سهم شوهر یا همسر هنوز بر جای است‌، و این در میان فقهاء مورد اختلاف است‌) و پدر از راه تعصیب آنچه که پس از سهم مادر می‌ماند بهره خود می‌سازد. در هر حال نباید که سهم پدر از سهم مادركمتر شود.

سوم‌:‌گرد آمدن پدر و مادر با برادران است - خواه بر‌ادران پدری و مادری بو‌ده و یا اینكه تنهـا پدری یا مادری باشند. در اینجا برادران با وجود پدر چیزی به ارث نمی‌برند، چرا كه پدر بر آنان مقدم است و نزدیكترین عصبه پس از پسر بشمار است‌. ولی آنان با وجود این‌، مادر را از یك سوم به یك ششم تقلیل می‌دهند. سهم مادر با بودن برادران تنها یك ششم است‌، و پدر باقیمانده تركه را برمی‏دارد اگر شوهر و یا همسری در میان نباشد. ولیكن یك بر‌ادر مادر را از یك سوم میراث محروم نمی‌سازد، و بلكه یك سوم تركه با بودن یك برادر هم بدو تعلق می‏‎گیرد، همچنانكه اگر فرزندی و یا برادرانی در میان باشند نیز وضع چنین بود.

و امّا همه این بهره‌ها و نصیبها وقتی تعیین می‌گردد و پرداخت می‌شود که وصیت مرده و دیون او قبلا به تمام وكمال انجام و پرداخت شود.

(مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ).

(‌همه این سهام مذكور) پس از انجام ‌وصیتی است كه مرده می کند، و بعد از پرداخت وامی است كه بر عهده دارد (‌و پرداخت وام مقدم بر انجام وصیت است‌)‌. ابن کثیر در تفسیرش بیان داشته است‌: «‌علماء سلف و خلف متفق القولند بر این که پرداخت وام بر انجام وصیت مقدم است‌»‌. مقدم داشتن وام هم مفهوم روشنی دارد. چرا كه مربوط به حق دیگران است و بناچار باید به تمام وكمال از دارائی ارث گذار مقروض بازپرداخت شود، در صورتی كه اموالی از خود بجای گذاشته باشد، تا هم وام دهنده به حق خود برسد، و هم حق كسی بر ذمّه وام‌گیرنده نماند.

اسلام در پاك داشتن ذمّه از وام بسیار شدت و حدت دارد، تا این که زندگی براساس تقوای درون‌، و اعتماد در معاملات‌، و اطمینان خاطر بنیان‌گذاری و اداره شود. لذا وام را وبال‌گردن مقروض کرده و او را از آن معاف نداشته است حتی اگر هم مرده باشد:

از ابوقتاده (رضی الله عنه) روایت شده است كه‌گفته است‌: مردی گفت‌: ای رسول خدا، اگر من در راه خدا كشته شوم به نظر شما آیا گناهانم بخشوده می‌گردد؟ رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:

(‌نعـم‌. أن قُتِلتَ و انت صابر محتسب مقبل غیر مدبر.)

بلی اگر كشته شوی‌، در حالی كه تو شكیبا و خواهان رضای خدا بوده‌، و در جنگ بر دشمنان تاخته و پای به فرار ننهاده باشی‌.

سپس فرمود:

(کیف قُلتَ‌؟‌)

سخنت چگونه بود؟

او هم سخنش را تكراركرد. فرمود:

(‌نعم‌. الا الدَین‌. فأنّ جبریل اخبر‌نی بذلك.)

بلی. مگر قرض. جبرئیل به من خبر داد که قرض بخشودنی نیست‌. (‌مسلم و مالك و ترمذی و نسائی آن را روایت كرده‌اند).

همچنین از ابوقتاده روایت شده است‌: مردی را به پیش رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) آوردند تا بر او نماز بخواند. فرمود: (‌صلوا علی صاحبكم فان علیه دینا).

شما بر دوستتان نماز بخوانید، چرا كه مقروض است‌. گفتم‌:‌ «‌قرض او را من می‌پردازم‌.» فرمود:

(‌بالوفاء‌؟)

قطعا به عهد خود وفا كرده و وام را می‌پردازی‌؟

گفتم‌: قطعا به عهد خو‌د وفا و قرض را می‌پردازم ... آنگاه بر او نماز خواند.

و امّا اجراء وصیت بدان خاطر است كه مرده خواسته است‌. وصیت هم در اوضاع و احوالی انجام می‌پذیرد كه در آن برخی از وارثان برخی دیگر را ساقط و بی‌بهره می‌سازند و چه بسا بی‌بهرگان فقیر باشند، یا این كه مصلحت خاندان در استوار داشتن روابط میان بی‌بهرگان از تركه و وارثان اموال باشد. با اجراء وصیت وضع بی‌بهرگان فقیر رو به راه ‌گردد و پیوند خانوادگی و خویشاوندی هم استوار و پایدار بماند، و اسباب حسادت و عداوت وكشمكش وكینه‌توزی از میان برداشته شود پیش از این که سر برآورند و بالن