ر زندگانی خود را از خدای یگانه دریافت ننمایند. و اسلامی در میان نخواهد بود اگر مردمان در كاری از كارهای زندگی - بزرگ یاكوچك - از منبع دیگری فرمان دریافت دارند. قطعا اگر فرمان را از جای دیگری بگیرند شرك یا كفر بوده و بازگشت به جاهلیتی بشمار است که اسلام آمده است تا ریشه‌های آن را از زندگانی مردمان بدرآرد.

چیزی كه خدا بدان سفارش می‌فرماید و واجبش می‌گرداند، و دستور می‌دهد که در كار و بار زندگانی مردمان انجام بپذیرد، و از جمله کاری که مربوط به ویژه‌ترین کارهای زندگانی ایشان است و آن هم تقسیم اموال ارثیه در میان زادگان و فرزندانشان است‌، بی‏گمان برای مردمان بهتر و سودمندتر است از نحوه تقسیماتی كه خودشان برای خودشان وضع می کنند و برای زادگان خود برمی‌گزینند ... مردمان را نسزد که بگویند: خودمان برای خودمان مقررات وضع می کنیم و خودمان به مصلحت خودمان آشناتریم‌! ... این‌گفته گذشته از این که باطل و پوچ است‌، پررویی و بی شرمی و خودخواهی و خودستائی است‌، و در برابر خدا لاف دا‌نش زدن است‌، ادعائی بشمار است که جز پررو و بی‌شرم بس نادان چنین گمانی نمی‏برد.

عوفی از ابن عباس روایت می کند که چون این فرموده الهی نازل گردید:

(يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأنْثَيَيْنِ).

خداوند درباره (‌ارث بردن‌) فرزندانتان (‌و پدران و مادرانتان‌) به شما فرمان می‌دهد و بر شما واجب می‏‎گرداند كه (‌چون مردید و دخترانی و پسرانـی از خود بجای گذاشتید) بهره یك مرد به اندازه بهره دو زن است‌.

و خداوند حقوق و سهام هركسی از پسران و دختران و پدران و مادران را در آن مشخص فرمود و به هركس آنچه سزا دید پرداخت‌، مردمان یا برخی از آنان نپسندیدند وگفتند: به زن یك چهارم یا یك هشتم‌، و به دختر نصف‌، و به پسر بچه نیز بر‌خی از اموال داده می‌شود! در صورتی که هیچیك از اینان جنگجو نبوده و با دشمن نـمی‌رزمد و به تـارا‌ج دست نمی‌یازد و غنیمتی فراچنگ نمی‌آورد. این چنین سخنی بر زبان نیاورید و نگوئید بلكه رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌آن را فراموش فرماید، یا اینكه با او آن را در میان نهیم و چه بسا آن را تغییر دهد! ... لذا با رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌صحبت كردند وگفتند: به زنان و دختران نصف دارائی بر جای مانده پدر داده می‌شود.

در حالی که زنان و دختران بر اسب ننشسته و بر دشمن نمی‌تازند، و به پسر بچه میراث داده می‌شود در حالی كه اصلا كاری از او ساخته نیست ... در زمان جاهلیت‌، ایشان به زنان و دختران و پسر بچه‌ها میراث نمی‌دادند. رویهمرفته به کسانی که نمی‌توانستند بـجنگند میراث نمی‌دادند، تركه را اول به بزرگترها می‌دادند و به ترتیب سن پائین می‌آمدند ... (‌ابن‌ابی حاتم و ابن جریر آن را روایت كرده‌اند).

منطق جاهلیت عربی این چنین بود و بعضیها بدان باور داشتند، آنگاه که فریضه میراث و تقسیـم دادگـرانه حكیمانه‌اش شرف نزول پیداكرد. منطق جاهلیت برخیها هم اینك نیز در برابرفریضه میراث و تقسیم خدا به همان منوال و روال است‌، و چه بسا کم و بیش با منطق جاهلیت عربی اختلاف داشته باشد. چرا كه منطق امروزه می‌گوید: چگونه دارائی را به کسی از فرزندان بدهیم که در راه بدست آوردن آن نه رنجی کشیده است و نه خستگی دیده است‌؟ این منطق همان منطق است‌. هر دوی آنها حكمت و فلسفه ارث‌گذاری و ارث بری را نمی‌دانند، و ادب لازم را در برابر آفریدگار جهان مراعات نمی‌دارند، و لذا چنین امروزیان و دیروزیانی جهالت و بی‌ادبی را یكجا گرد می‌آرند!

(لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأنْثَيَيْنِ).

بهره یك مرد به اندازه بهره دو زن است‌.

زمانی که مرده وارثی جز پسران و دختران خود نداشته باشد، آنان جملگی تركه را می‏‎برند، امّا براساس‌: دختر یك سهم و پسر دو سهم‌.

در این کار هم جانبداری از جنسی‌، و ستم به جنسی در میان نیست‌. بلكه كاملا هماهنگی و دادگری میان مشكلات مرد و مشكلات زن در ایجاد هسته خانوادگی‌، و در نظام اجتماعی اسلامی برقرار است‌. چرا كه مردی با زنی ازدواج می کند، هزینه زندگی زن و مخارج فرزندانی که از این مرد به دنیا می‌آورد در همه امـوال بر عهده مرد است‌، چه زن با او بماند و چه از او طلاق بگیرد. امّا زن یا خودش هزینه زندگی خویشتن را پرداخت می کند، و یا پیش از ازدراج و بعد از ازدواج مردی هزینه زندگانی او را مـی‌پردازد. زن بهیچوجه مكلف نیست هزینه زندگانی شوهر و فرزندان را تامین نماید. لذا مرد دست کم دو برابر زن بار مشكلات را در هسته خانوادگی و در نظام اجتماعی اسلامی بر دوش می کشد. با این توضیحات‌، روشن می‌گردد که تقسیم تركه بدین شیوه اسلامی‌، عدالت و دادگری است و هماهنگی میان غنیمت بردن و غرامت دیدن‌. هر سخنی هم درباره عیبجوئی از نحوه تقسیم حكیمانه الهی‌، از یك سو و جهالت و نادانی بشمار است و از دیگر سو بی‌ادبی با ذات کردگار است‌، و نیز طوفانی است که سیستم اجتماعی و هسته خانوادگی در برابر آن تاب مقاومت ندارد، و زندگانی با وجود آن راست و درست و برجای نمی‌ماند.

تقسیم ارث با بیان ارث بریِ فروع از اصول آغاز می‌گردد:

(فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ).

اگر فرزندانتان همه دختر بودند و تعدادشان (‌دو و یا) بیشتر از دو بود، دوسوم تركه بهره ایشان است‌، و اگر ورثه تنها یك دختر باشد، نصف تركه از آن او است‌. اگر مرد متوفی فرزندان ذكوری نداشته باشد، و دو دختر یا بیشتر از دو دختر داشته باشد، دو سوم تركه بدیشان تعلق می‌گیرد، و اگر تنها دختری وارث او باشد، نصف تركه بدو می‌رسد ... آنگاه باقیمانده ارث تعلق پیدا می کند به نزدیكترین عصبه متوفی‌: پدر یا پدر بزرگ، برادر تنی یا برادر پدری‌، عمو یا پسران اصول‌.

نص قرآنی كه می‌فرماید: (فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ).

دو سوم را برای دخترانی که از دو بیشتر باشند مقرر فرموده است‌، امّا مقرر داشتن دو سوم برای دو دختر نه بیشتر، بر طبق سنت پیغمبر، و قیاس بر دو خواهر مذكور در آیه‌ای است که در آخـر سوره قرار دارد. از لحاظ سنت این چنین ابوداود و ترمذی و ابن ماجه از طریق عبدالله بن محمّد بن عقیل روایت نموده‌اند که او از جابر نقل می کند که‌گفته است‌: زن سعد بن‌ ربیع ‌به خدمت‌ رسول‌خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌آمده ‌و گفت‌: ای رسول خدا، اینها دو دختر سعد بن ربیع هستند. عموی ایشان دارائی آنان را برده است و چیزی برا‌یشان بر جای نگذاشته است‌. با این دو دختر هم کسی ازدواج نمی کند مگر این که دارائی داشته باشند... جابر می‌گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود: «‌خداوند در این باره حكم صادر می‌فرماید»‌. آنگاه آیه میراث نازل شد و رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) کسی را به پیش عموی دختران فرستاد. وقتی که به خدمتش آمد، بدو فرمود