و‌یشاوندانشان تنها اموال را به ارث نمی گذارند، بلكه استعدادهای خوبی و بدی، و استعدادهای وراثتی بیماری و تندرستی‌، كجروی و راست‌روی‌، زیبائی و زشتی‌، هوشمندی وكودنی‌، و غیره را نیز به ارث می‏‎گذارند، و این صفات به وارثان می‌رسد و در زندگانی ایشان تاثیر می‏‎گذارد، و ازآثار و پیامدهای خود هرگز آنان را رها و بی‌بهره نمی‌سازد. پس در این صورت دادگری خواهد بود اگر اموال را برایشان به ارث گذارند، چرا كه آنان را از بیماری و كجروی و كو‌دنی آزاد نمی‏‎گذارند، و دولت هم با تمام وسائل نمی‌تواند از اینگونه وراثتها ایشان را بدور سازد و بركنار نماید.

به خاطر همین واقعیتهای فطری و عملی در زندگی انسان‌، و به خاطر واقعیتهای فراوان دیگری جز اینهاكه بسیارند و مصالح اجتماعی دیگری را بهمراه دارند، خداوند قانون ارث را وضع فرموده است‌:‌[8]

(لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا).

برای مردان و برای زنان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بجای می‏‎گذارند سهمی است‌، خواه آن تركه كم باشد و یا زیاد. سهم ‌هر یك را خداوند مشخص گردانده است (‌و تغییرناپذیر است‌).

این قانون همگانیی است که اسلام برابر آن چهارده قرن پیش به زنان حق ارث داده است همانگو‌نه که به مردان داده است‌. و نیز حق کودكان را رسمی و محفوظ کرده است‌، کودكانی که جاهلیت بدیشان ستم می کرد و حقوقشان را می‌خورد. آخر جاهلیت به افراد از دیدگاه ارزش عملی آنان در جنگ و تولید می‌نگریست‌. امّا اسلام با بر‌نامه‌ای که ارائه داده است به انسان پیش از هر چیز از لحاظ ارزش انسانی می‌نگرد، و آن ارزشی است که از انسان به هیچ وجه جدا نمی‏گردد، و پس از آن به انسان از لحاظ وظائف واقعی او در محیط خانواده و در محیط جامعه می‌نگرد.

*

از آنجاكه در قانون ارث - همانگونه که خواهد آمد - برخی ازخویشاوندان برخی دیگر را از بردن تركه محروم و بی‌بهره می‌نمایند، و در نتیجه خویشاوندانی یافته می‌شوند که ارثی بدانان تعلق نمی‏‎گیرد، چرا كه خویشان نزدیكتر بوده‌اند كه سبب محرومیت ایشان شده‌اند، روند سخن برای چنین محرومانی حقی مقرر می‌دارد ولیكن اندازه آن را مشخص و چهارچوبی برای آن معین نمی‌سازد. اگر آنان به هنگام تقسیم تركه حضور داشته باشند، برای دلجوئی از ایشان سهمی بدانان داده می‌شود تا ایشان که تقسیم اموال را می نگرند بی‌بهره نمانند و روابط فامیلی محفوظ و برجای باشد و پیوند دلها گسیخته نشود وكانون مهربانیها گرم بماند. همچنین برای همگامی با قانون ضمانت اجتماعی‌، برای یتیمان و مستمندان هم همچون حقی را مقرر می‌دارد:

(وَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُو الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلا مَعْرُوفًا).

هرگاه خویشاوندان (‌فقیر شخص مـرده‌) و یتیمان و مستمندان (‌غیر خویشاوند) بـر تقسیم (‌ارث‌) حضور پیدا كردند، چیزی ازآن اموال را بدانان بدهید و بگونه زیبا و شایسته با ایشان سخن بگوئید (‌و از آنان دلجوئی و معذرت خواهی كنید).

درباره این آیه روایتهای‌گوناگونی ازگذشتگان ذكر گردیده است‌. برخی گفته‌اند: این آیه منسوخ است به آیات میراثی که سهم و نصیب هركسی را معین داشته است‌. بعضی فرموده‌اند: منسوخ نمی‏باشد. دسته‌ای بیان داشته‌اند: مدلول آن واجب و فرض است‌. و جماعتی گفته‌اند: مستحب است و اگر وارثان دلشان خواست آن را اداء كنند... ولیكن ما دلیلی برای نسخ آن نمی‏‎بینیم، و معتقدیم که این آیه غیرمنسوخ بوده و واجب است در حالاتی که ذكركردیم‌. دلیل مـا هـم از یكسو اطلاق نص است‌، و از دیگر سو روال همگا‌نی اسلامی در ضمانت اجتماعی است ... در هر صـورت این آیه بیانگر قسمتی است که جدای از سهام مشخصه در آیات آینده است‌.

*

پیش از این که روندكلام به تعیین سهم هر یك از وارثان بپردازد، باز هم به مساله خوردن دارائی یتیمان برمی‏گردد و ازآن مردمان را بیم می‌دهد. اما این بار دلها را با دو پسوده نیرومند لمس می کند و وجدانها را با دو چیز بیدار می‌سازد: نخستین آنها بیدار باش مهر پدری و دلسوزی سرشتی نسبت به فرزندان ضعیف و ناتوان‌، و بیم دادن از خشم و عذاب یزدان است کـه همگان را می‌پاید، و حساب پندار و گفتار و رفتار آنان را نگاه می‌دارد، و ایشان را درآن سرای محاسبه و حسابرسی می‌نماید. دومی آنها یادآوری آتش دوزخ هراس‌انگیز و ترساندن از زبانه‌های شعله‌ور و سـوزان آن در صحنه‌ای بس ترسناك محسوسی است‌:

(وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَلْيَقُولُوا قَوْلا سَدِيدًا. إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا).

بر مردم لازم است (‌که بر یتیمان ستم نكنند و) بترسند از این كه انگار خودشان دارند مـی‌میرند و فرزندان درمانده و ناتوانی از پس خود بر جای می‏‎گذارند و نگران حال ایشان می‌باشند (که آیا دیگران درباره آنان چه روا می‌دارند؟ پس هم اینك آنچه ازمردم انتظار دارند كه در حق فرزندانشان انجام دهند، خودشان در حق یتیمان مردم روا دارند و بال مهر و محبت بر سـر نوباوگان بی‌پناه بكشند)‌. پس از خدا بترسند و بـا یتیمان با متانت و محبت سخن بگویند. بی‏گمان كسانی كه اموال یتیمان را بناحق و ستمگرانه می‌خورند، انگار آتش به درونهای حود (‌می‌ریزند و) می‌خورند. (‌چرا كه آنچه می‌خورند سبب دخول ایشان به دوزخ می‌شود) و (‌در روز قیامت‌) با آتش سوزانی خواهند سوخت‌.

بدین گو‌نه پسوده نخستین به سویداء دلها راه می‏‎یابد، دلهای نازك و حساس پدران نسبت به فرزندان کوچك خود. فـرزندان درمانده و ناتوانشان را به شكـل جوجه‌های بال و پر شكسته‌ای که کسی بدانان مـهری نمی‌ورزد وكسـی از ایشـان نگاهداری و محافظت نمی کند به تصویر می کشد. تا این تصویر سبب شود که كسانی که کار و بار یتیمان بدیشان واگذارگشته است به خود آیند و به یتیمانی که پدران خویش را از دست داده‌اند مهر و محبت کنند. آخر خود اینان نمی‌دانند که فردا چه بسا فرزندان خودشان هم بعد ازمردنشان به زندگان دیگری سپرده شوند، همانگونه که فرزندان گذشتگان بدیشان سپرده شده‌اند و نیازمند مهر پدری ایشان ‌گشته‌اند... همچنین بدانان توصیه می‌شود که در امر سرپرستی یتیمان کوچ که کار و بارشان به دست ایشان افتاده است از خدا بترسند، تا این کـه خداونـد سرپرستی فرزندان كوچكشان را به کسی واگذار نماید كه با تقوا و دوری ازگناه و مهرورزی‌، امر سرپرستی را انجام دهد ... همچنین بدیشان سفارش می‌شود که درباره یتیما‌ن سخنان وزین 