را به هنگام رشد دریافت می‌دارند. همچنین سختگیری در وجوب شتاب برای تسلیم اموال یتیمان به خودشان هویدا است‌، بدانگاه که بعد از بلوغ پای به رشد می‌نهند. در چنین زمـانی باید اموالشان را کامل و سالم بدیشان باز پرداخت كرد، و در زمان سـرپرستی اموالشان در محافظت و مراقبت کوشید، و مسرفانه به خوردن اموال دست نیازید و شتاب نورزید و نگفت باید اموال را خورد پیش از آنكه یتیمان بزرگ شوند و دارائی خود را به دست گیرند. همچنین اگرسرپرست ثروتمند باشد، از خوردن چیزی از آن اموال در قبال سرپرستی خودداری کند، و اگر سرپرست نیازمند باشد، كمترین حد ممكن را از اموال بخورد. به هنگام تسلیم اموا‌ل به صاحبان آن علاوه از وجوب گواهی‌گرفتن‌، در پایان آیه‌ گواهی خدا و حسابرسی او گوشزد می‌گردد:

(وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا).

كافی است كه خدا حسابرس و مراقب باشد.

همه این سختگیریها، و این همه بیان مشروح‌، و تمام این یادآوریها و برحذر داشتنها، اشاره بدان دارد که در محیط چه ستمهائی بر اموال یـتیمان ضعیف جامعه می‌رفته است‌، و دگرگونی این عرف حاكم چه اندازه به شدت و حدت‌، و توكید و تاكید، و تشربح وتفصیلی نیازمند بوده است که از هیچ سویی مجالی برای شوخی باقی نگذارد.

بدین منوال بر‌نامه یزدانـی نشـانه‌های جاهلیت را از درونها و جامعه‌ها می‌زدود، و نشانه‌های اسلام را بر جای آنها استوار می‌نمود. و جامعه تازه را می‌ساخت‌، و اندیشه‌ها و رفتارهای آن را مقرر و معین می کرد، و با توجه دادن به هراس از یزدان و نظارت او بر افعال و اقوال بندگان، مقررات و قوانین پروردگار را مـحكم و استوار می‌داشت‌، و نظارت خدا را به عنوان آخرین تضمین اجرای دستورات کردگار گوشزد می کرد، و همگان را متوجه این نكته می کرد که بدون چنین هراسی و بدون توجه بدین نظارتی‌، هیچگو‌نه قانونی در زمین ضمانت اجرائی ندارد:

(وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا).

كافی است كه خدا حسابرس و مراقب باشد.

*در زمان جاهلیت به دختران ارث نمی‌پرداختند، و اغلب اوقات به کودكان هم جز مقدار ناچیزی از تركه نمی‌دادند. بدین بهانه که نه اینان و نه آنان بر اسبی نمی‌نشینند، و دشمن یورشگر را برنمی‌گردانند! امّا قانون خدا حقو‌ق جملگی خویشاوندان را در متن ارث گنجانده و سهم هر یك را برحسب مراتب روشن داشته است‌، و بعدها بیان خواهد شد. این هم هماهنگ است با دیدگاه اسلام درباره ضمانت اجتماعی میان افراد یك خانواده و ضمانت اجتماعی انسانی همگا‌نی‌. برابر قاعده «‌ألغنم ‌بالغرم». غنیمت در برابر غرامت است‌.

خویشاوند همانگونه که مجبور است خویشاوند خود را سرپرستی کند و هزینه زندگی او را در صورت نیاز برآورده سازد، و در پرداخت دیه به هنگام وقوع قتل‌، و دادن غرامت به هنگام وقوع جراحت‌، شریك و سهیم او گردد، در این صورت دادگری است که اگر هم اموالی به ارث گذاشت به اندازه مرتبه خویشاوندی و درجه وظیفه‌ای كه نسبت بدو داشته است‌، از او ارث برد. اسلام نظام كامل و هماهنگی است‌، وكمال و هماهنگیش در تقسیم حقوق و واجبات روشن و واضح است ... این اساس ارث در اسلام بگونه همگانی است‌. گاهی اینجا و آنجا یاوه‌گوئیهائی پیرامون قانون ارث می‌شنویم‌. انگیزه این یاوه‌سرائیها جز گردنكشی در برابر خداوند سبحان، و عدم آشنائی با سرشت انسان‌، و بیخبری از شرائط و ظروف حیات واقعی مردمان نمی‏باشد.

قطعاً شناخت اصول و اركانی که نظام اجتماعی اسلامی بر آن استوار است از ایـن یاوه گوئیها بطوركلی جلوگیری می کند. ضمانت اجتماعی اساس این نظام است‌، و برای این که این ضمانت اجتماعی بر پایه‌های محكمی استوار گردد، اسلام مراعات این را كرده است كه براساس خواستهای سرشتی مستقر در درون بشری پابرجای شود. خواستهائی که خداوند آنها را بیهوده در سرشت انسان نسرشته است‌، و بلكه آنها را آفریده است تا این که نقش اساسی در زندگی انسان داشته باشد.

از آنجاكه روابط خانوادگی نزدیك یا دور، روابط سرشتی راستینی است‌، و نسلی از نسلها، و بلكه همه نسلها آن را نساخته‌اند، و ستیزه‌گری درباره جدی بودن این روابط و ژرفی و تاثیر آنها در بالا بردن زندگی و همچنین در حفظ و ترقی آن‌، جزستیزه گری ناشایست و غیرمحترمانه‌ای بشمار نمی‌آید. به همین علت است که اسلام ضمانت اجتماعی را در محیط خانواده سنگ پایه ساختمان ضمانت اجتماعی همگانی قرار داده است‌، و ارث را علاوه ازكارهائی که در نظام اقتصادی و اجتماعی همگانی از آن مورد نظر است مظهری از مظاهر این ضمانت اجتماعی در محیط خانواده نـموده است‌.

هنگامی که این گام ناتوان یا كوتاه آمد از همه این حالتهای نیازمند ضمانت اجتماعی‌،‌گام بعدی در محیط جامعه محلی معمولی برداشته می‌شود تاگام قبلی را تكمیل و تقویت سازد. اگر این‌گام هم کافی و بسنده نبود، نوبت به‌دولت اسلامی می‌رسد تا سرپرستی همه كسانی را به عهده گیرد که تلاش خانواده و سعی جامعه محلی محدود نتوانسته است هزینه زندگانی ایشان را تامین کند و عهده‌دار نگاهداری کامل آنان‌گردد. بدین ترتیب تمام بار بر دوش دستگاه همگانی دولت نمی‌افتد. چه ضمانت اجتماعی در جامعه محلی محدود خانواده‌، و یا در محدوده جامعه کوچك‌، احساسات زیبا و مهربانانه‌ای پدیدار می‌سازد كه فضائل همكاری و همیاری و هماهنگی و همآوائی بر اثر آن رشد می کند، رشدكاملا طبیعی نه رشد مصنوعی و ساختگی. چنین احساساتی هم دستاورد انسانانه‌ای است كه جز پست بدكامه نـاپاك آن را مردود نمی‌دارد و نامقبول نمی‌شمارد. ضمانت اجتماعی مخصوصاً در محیط خانواده‌، آثاری را پدیدار می‌آورد كه كاملا طبیعی و سازگار با فطرت است‌. هنگامی که فرد احساس کند اثر كوشش شـخصی او به خویشاوندان و بویژه به فرزندانش بازمی‏گردد، كوشش او چندین برابر می‌گردد، و بهره کار و تلاش وی بطور غیرمستقیم به جامعه می‌رسد. چرا كه اسلام میان فرد و جامعه فواصل و موانعی قرار نمی‌دهد[6]، و هر چه فرد دارد زمانی که جامعه بدان نیاز پیداكند متعلق به یكایك افراد جامعه است‌.

این قاعده بازپسین پاسخ تمام اعتراضات سطحی كسانی را می‌دهد که از مساله ارث ایراد می‌گیرند و می‌گویند چرا دارائی به کسی برسد که در راه آن رنجی نكشیده است و كو‌ششی نورزیده است ... مگر نه این است که وارث از یك سو امتداد میراث‌گذار است‌، و از طرف دیگر ضامن وكفیل زندگانی همان میراث‌گذار در هنگام نیازمندی است‌؟ گذشته از این‌، او و آنچه دارد در اصل متعلق به جامعه است اگر جامعه نیاز پیدا كند، بنا بر قاعده ضمانت اجتماعی همگانی‌.[7]

گذشته از این‌، رابطه ارث گذار و ارث برنده - بویژه فرزندان - محدود به اموال نمی‌باشد. اگر ما وراثت اموال را هم از میان برداریم، نمی‌توانیم روابط و پیوندهای دیگر را بگسلانیم‌، و سایر وراثتهای موجود در میان آن دو را از بین ببریم.

پدر و مادر و نیاكان و خویشان جملگی، برای فرزندان و نوادگان و خ