ر مهریه برای زن پدید می‌آورد، و خبر ازكاری می‌دهد که در جامعه جاهلی حكمفرما بو‌ده است که خوردن این حق به صورتهای‌ گوناكون است‌. یكی از آنها ا‌ین بوده که مهریه زن را ولی او برای خود دریافت می کرده است‌، انگار كه زن کالای معامله‌ای بوده که ولی زن صاحب چنین کالائی بشمار می‌آمده است‌. نوع دیگر ازدواج‌، شغار نامیده می‌شود.

و آن بدین‌گونه بوده است که ولی زنی راكه تحت ولایت او بوده به ازدواج کسـی درمی‌آورد، و طرف هم در مقابل آن زنی را به ازدواج ولی اول درمی‌آورد که تحت ولایت خودش قرار داشت‌. زنی را دادن و زنی راگرفتن‌! معامله‌ای که آن در زن در آن کالائی بیش نبوده و اصلا اختیاری از خود نداشتند! انگار حیوانی با حیوانی معاوضه می‌گردد! اسلام چنین ازدواجی را بطوركلی حرام و ممنوع نمود، و ازدواج را بهم رسیدن دو انسانی کرد که با میل و اختیار خو‌د در كنار همدیگر می‌آسایند، و مهریه را حق زن قرار داد که آن را برای خود دریافت می‌دارد و ولی او آن را دریافت نمی کند، و نام بردن و تعیین چـنین مهریه‌ای را قطعی و حتمی کرد تا زن آن را به عنـوان حق واجب تخلف ناپذیری دریافت کند، و بر شوهر هم واجب گرداند که آن را به عنوان عطیه ویژه زن به همسر بپردازد و چنین پرداختی را هم باید با طیب خاطر و رضایت کامل انجام دهد، بدانگونه که انگار هبه و هدیه‌ای را می‌دهد. بعدها اگر زن خواست چیزی از مهریه‌ خود را - بر‌خی یا همه آن‌ را - ‌به شوهر خود ببخشد، او در این امر صاحب اختیار است و می‌تواند چنین کاری را با طیب خاطر انجام بدهد، و شو‌هر هم می‌تواند آن مقداری راكه همسرش با رضایت خود بدو می‌دهد دریافت نماید و حلال و گوارا بداند و از آن بخورد. آخر روابط شوهر و همسر باید که بر رضایت كامل‌، اختیار مطلق‌، گذشت صمیمانه‌، بخشش كریمانه‌، و مودت و محبتی استوار گردد که با آن نه از این سو و نه از آن سو زور و فشاری جای نماند، و مهر دل مهربان یاران هرگونه تنگی و مضیقتی را از صحنه سرای زندگیشان بزداید. 

با این برنامه اسلام ته‌نشستی از ته‌نشستهای جاهلی را زدود، ته‌نشستی که مربوط می‌شد به کار زن و مهریه وی‌، و حق زن درباره خو‌د و دارائی خویش، و نسبت به كرامت و منزلت خویشتن ... با وجود این روابط میان همسر و شوهر را خشك و بی‏جان نساخت‌، و آن را بر پایه تنها قاطعیت قانون استوار ننمود، بلكه كاری کرد كه بزرگواری و بخشندگی و رضایت و خشنودی و عطوفت و محبت هم در این زندگی مشترك راه بسپرند و با تری و تازگی خو‌د فضای آن را تر و تازه گردانند.

*

هنگامی که روند كلام از این مبحث می‌پردازد - مبحثی که در آن سخن از ازدواج با دختران یتیم و سایر زنان دیگر بود - از اموال یتیمان سخن می‏‎گوید. در آن احكام باز دادن اموالشان را شرح می‌دهد، بعد از آن که در آیه دوم سوره‌، اصل باز دادن اموال را بگو‌نه چكیده بیان داشته بود.

اگرچه این اموال‌، اموال یتیمان است‌، ولی مقدم بر آنان متعلق به توده جامعه است‌. خداوند چنین اموالی را به توده جامعه سپرده است تا به حفظ و رشد آن اقدام ورزد، در حین این که ضامن بهره‌وری و سودجوئی از آن به بهترین وجه ممكن است‌. پس توده جامعه پیش از دیگران مالك اموال عام بشمار است و یتیمان یا ارث بر جای گذارندگانشان مالك این اموال می گردند تنها بدین خاطركه آن را با اجازه توده جامعه به بر بنشانند و به بهره برسانند، وپیوسته خود ازآن بهره‌ور شوند و توده جامعه را به همراه خود از آن بهره‌مند گردانند مادام که بر افزایش و باروری اموال توانا بوده، و در چرخش و گردش آن راهیان و آشنا باشند - مالكیت فردی هم با تمام حقوق و قیودی که دارد در همین چهارچوب پابرجا و برقرار است‌[5] - و اما یتیمان دیوانه ثروتمندی که خوب نمی‌توانند اموال را به گردش درآورند و از آن بهره‌برداری كنند، اموالی بدیشان داده نمی‌شود و در آن حق دخل و تصرف و نظارت و سرپرستی نخواهد داشت‌، هر چند که حق مالكیت فردی آنان محفوظ می‌ماند و از ایشان سلب نمی‌گردد‌. بلكه تصرف در اموال توده جامعه به کسی از میان توده جامعه واگذار می‌شود که خوب بتواند در اموال تصرف کند. البته درجه قرابت با یتیم نیز باید مراعات ‌گردد تا سرپرستی خانوادگی هم پیاده شود که پایه سرپرستی همگا‌نی در میان خانواده بزرگ جامعه است‌. یتیم دیوانه هم حق روزی و جامه در اموال خود را دارد و باید با او نیكو معامله شود:

(وَلا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلا مَعْرُوفًا).

اموال كم خردان را كه در اصل اموال شما است به خود آنان تحویل ندهید. چرا كه خداوند اموال را برایتان قوام زندگی گردانده است‌. از (‌ثمرات‌) آن خوراك و پوشاك ایشان را تهیه كنید و با سخنان شایسته با آنان گفتگو كنید (‌و ایشان را نیازارید و با ایشان بد رفتاری نكنید)‌.

بیخردی و خردمندی هم - بعد از بلوغ - روشن است و ویژگیهای آن دو معمو‌لا پنهان نمی‌ماند و نیازی به مشخص کردن مفهوم آنها نمی‌باشد. چرا كه محیط خردمند را از بیخرد باز می‌شناسد، و راهیابی آن و سرگشتگی این را جدا می‌سازد، و تصرفات هر یك از دو نفر بر مردمان مخفی نمی‏گردد. آزمودن وسیله شناخت بلوغی است که نص قرآنی از آن با واژه «‌نكاح‌» تعبیر می کند، و آن هم کاری است که با بلوغ پیدا و رسا می‌گردد:

(وَابْتَلُوا الْيَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَنْ يَكْبَرُوا وَمَنْ كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَنْ كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا).

یتیمان را (‌پیش از بلوغ با در اختیار قرار دادن مقداری از مال ونظارت بر نحوه معامله وكارآئی ایشان در میدان زندگی، پیوسته‌) بیازمائید تا آنگاه كه بـه سن ازدواج می‌رسند. اگر از آنان صلاحیت و حسن تصرف دیدید، اموالشان را بدیشان برگردانید، و اموال یتیمان را با اسراف و تبذیر و با عجله و شتاب نخورید (‌و به خود بگوئید كه‌) پیش ازآن كه بزرگ شوند (‌و اموال را از دست ما بازپس بگیرند آن را هر گونه كه بخواهیم خرج مـی کنیم‌! و از سرپرستان آنان‌) هر كس كه ثروتمند است (‌از دریافت اجرت سـرپرستی و دست زدن به مال ایشان‌) خودداری كند، و هر كس كه نیازمند باشد به طرز شایسته (‌و به اندازه حق‌الزحمه خود و نیاز عرفی‌، از آن‌) بخورد. و هنگامی كه اموالشان را به خودشان (‌بعد از بلوغ‌) بازپـس دادید، بر آنان شاهد بگیرید، و (‌اگر چه علاوه از گواهان، خدا گواه است و) كافی است خدا حسابرس و مراقب باشد.

از لابلای نص قرآنی‌، ریزه کاری در برنامه‌هائی پیدا است که یتیمان برابر آنها اموالشان 