نیروهای جـهان است‌، وکردار و خواست و پرستش وکوشش او نیز نیروهائی هستندکه دارای اثر مثبتی در پهنه‌ي این جهان پهناورند و با قانون دربرگیرنده‌ي هستی در ارتباط می‏‎باشند و همگی با هماهنگی‌کامل به‌کار اشتغال دارند، و چون با همدیگر گرد آیند و همگام شوند، کاملآ نتیجه می‌دهند و سودمند می‌افتند. ولی اگر از هم جداگردند و با یکدیگر همگام نشوند، نتائجشان تباهی‌گیرد و آشفتگي بر آنها حاکم‌گردد و همه‌ي حیات با آن به تباهی رود و بدبختی و بد بیاری میان مردم انتشار یابد وگریبانگیر ایشان شود:
(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ).
ایـن بـدان سـبب است کـه پروردگار نـعمتی را که بـه دسـته‌ای عـطا کرده بـاشد آن را بـاز نمی‏‎گیرد و دگرگونش نمی‌سازد مكر آنکه کردار و رفتار خویش را تغییر دهند. (انفال/53)
لذا میان‌ کردار و درک انسان و میان وقوع حوادث جهان‌،‌ که بنابه قانون ‌گسترده و همه‌جاگیر خدائی رخ می‌دهند، پيوند استواری برقرار است‌. هیچ انسـانی از گسیختگي این پیوند سخن نمی‌گوید و مردم را برای اخلال این هماهنگی فرا نمی‌خواند و آنان را از قوانین خدائی روان در پیکر جهان بدور نمی‌دارد، مگر آن کس‌که دشمن بشریت باشد و بخواهد او را از هدایت و رهنمونی خدائی برماند و بتاراند. بر بشریت لازم است که چنین‌ کسی را از خود براند و از سر راهی‌که به سوی پروردگار بزرگو‌ارش در پیش ‌گرفته است‌، به دور دارد ...
اینها بخشی از خاطرات و انفعالاتی است‌که به هنگام زیستن در زیر سایه‌ي قرآن بر دل گذشته است‌. امید است خداوند به وسیله‌ي آنها به مردم بهره رساند و آنان را به سوی خودرهبری فرمايد.
(وَمَا تَشَاءُونَ إِلا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ).
جز آنچه را که خواست خدا باشد، نمی‌توانید خواستار باشید و بدان برسید. (‌انسان/30، تکوير/٢٩) سپس  طالوت  از کسانی  که  از  فریضۀ  جهاد  روگر‌دان  نشده  و  از  پیمانشان  با  پیغمبرشان  سرباز  نزده  و  از  آغاز  راه  همگام  با  او  بودند،  لشکر  خود  را  تدارک  دید  و  سپاه  خـویش  را  فراهم  آورد...  روند  قرآنی  د‌ر  شیوۀ  داستانسرائی[1] در  اینجا  میان  دو  صحنه‌،  فاصله  می‌اندازد.  سپس  صحنۀ  زیر  را  بلاواسطه  -‌در  حالی‌ که  طالوت  دارد  لشکرهای  خود  را  بیرون  می‌برد  -‌ به  معرض  نمایش  می‌گذارد:
(فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلا قَلِيلا مِنْهُمْ )
هنگامی  که  طالوت  (‌به  فرماندهی  لشکر  بنی‌اسرائیل  منصوب  شد)  و  سپاهیان  را  با  خود  بیرون  برد،  بدیشان  
گفت‌:  خداوند  شما  را  بـه  وسیلۀ  رودخانه‌ای  آزمایش  می‌کند.  آنان  که  از  آن  بنوشند  از  (‌پپروان‌)  من  نیستند،  و  آنان  که  جز  مشتی  از  آن  ننوشند  از  (‌یاران‌)  من  هستند.  همگی  جز  عدّۀ  کمی  از  آن  نوشیدند!
در  اینجا  مصداق  حکمت  خدا  در گزینش  این  مرد،  برای  ما  روشن  می‌گردد...  او کسی  است‌ که  رو  به  کارزار  می‌رود  و  به  نبرد  مـی‌خیزد.  با  او  لشکری  از  ملّت  شکست  خورده‌ای  است ‌که  بارها  و  بارها  مزهۀ گریز  و  خواری  را  چشیده  و  تار  و  مار  شده  است‌.  او  هم  اینک  رو  در  روی  لشکر  ملّت  غالب  و  چیره‌ای  قرار  دارد،  پس  لازم  است  یک  نیروی  نهانی  را  در دل  لشکر خویش  پی  افکند  تا  این  نیروی  نهان  لشکرش  را  در  برابر  نیروی  نمایان  و  چیره  نگاه  بدارد.  این  نیروی  نهان  نمی‌تواند  جز  در  لابلای  اراده  جایگزین  شود.  اراده‌ای‌ که  شهوتها  و  سرکشیها  را  لگام  می‌زند  و  رام  می‌کند،  و  در  برابر  ناامیدیها  و  سختیها  چون ‌کوه  پایدار  می‌ماند،  و  بر  نیازها  و  ضرورتها  غلبه  می‌کند،  و  در  فر‌مانبرداری  تأثیر  می‌گذارد  و  سختیهای  آن  را  تحمّل  می‌نماید،  و  لذا  در  آزمایشهای  پیاپی  پیروز  می‌گردد  و  آنها  را  یکی  پس  از  دیگری  پشت‌سر  می‌گذ‌ارد...  پس  بناچار  باید  سردار  برگزیده،  ارادۀ  سپاه  خویش  را  امتحان‌ کند  و  پایداری  و  شکیبائی  آن  را  بر  محک  تجربه  زند.  باید  اول  شکیبائی  لشکر  را  در  برابر  خواستها  و  هواها  و  هوسها،  و  دوم  بردباری  آن  را  در  برابر  رنجها  و  ناکامیها  بیازماید...  او  آزمون  آب  را  برگزید،  بدانگاه ‌که  برابر  روایتها  همۀ  لشکریان  تشنه  بودند.  تا  بداند  چه‌ کسی  تاب  شکیبائی  با  او  را  دارد  و  ثابت  می‌ماند،  و  چه‌ کسی  پشیمان  می‌شود  و  راه  عافیت  در  پیش  می‌گیرد...  زیرکی  و  هو‌شیاری  او  صحیح  بود،  زیرا:
(فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلا قَلِيلا مِنْهُمْ )
همگی  جز  عدّۀ  کمی  از  آن  نوشیدند.
نوشیدند  و  سیراب  شدند،  او  آزاد کرده  بود که  هر کسی  از  ایشان  می‌تواند  یک  مشت  از  آب  رودخانه  بر  دارد  و  بنوشد  و  لبی  تر کند  و  بدین  وسیله  آتش  عطش  راکمی  فرو  نشاند.  ولی  از  این  مشت  نباید  سوء  استفاده‌ گردد  و  کار  به  نافرمانی ‌کشد. گروههای  بسیاری  به  مجرّد  اینکه  تسلیم  نفس  امّاره  شدند  از  او  دوری‌ گزیدند  و  بریدند  و  سر  خود گرفتند  و  رفتند.  ایشان  از  او  جدا  شدند  چون  شایستگی  عهده  داری ‌کار  مهمّی  را  نداشتند که  بدو  و  بدیشان  واگذار  شده  بود.  خیر  و  صلاح  و  دوراندیشی  در  این  بود که  ایشان  از  سپاه  سنگین  و  حمله‌ور  جدا  افتند،  زیرا  آنان  بذر  ضعف  و  سستی  و  خواری  و  گریزند.  عظمت  لشکرها  هم  با  شمارۀ  فراوان  و  تعداد  بی‌شمار  نیست‌،  بلکه  با  دل  برجا  و  پـایدار،  و  ارادۀ  قاطعانه  و  استوار،  و  ایمان  ثابت  و  ماندگار  بر  راستای  راه  راست  و  روان  است‌.
این  آزمون  نشان  داد که  نیّت  پنهان  در  زوایای  دل  و  جان  به  تنهائی ‌کافی  و  بسنده  نیست‌.  بلکه  باید  محک  تجربۀ  عملی  به  میان  آید،  و  به  راه  پیکار گام  نـهاد  و  پیش  از  اقدام  به‌ کارزار  با  آزمون  واقعی  دست  یازید.  همچنین  این  تجربه  ارادۀ  آهنین  و  استقامت  راستین  سردار  گزیده ای  را  نشـان  داد که  نافرمانی  و  تخلّف  اکثریّت  سپاهیانش  به  هنگام  آزمون  نخستین‌،  نتوانست  او  را  بلرزاند...  بلکه  به  راه  خود  ادامه  داد  و  به  سوی  هدف  رهسپار  شد.
در  اینجا  چنين  آزمونی  تا  اندازه‌ای  لشکریان  طالوت  را  به  غربال  زد،  و  لیکن  آزمونها  پایان  نگرفت  و  به  همین  مقدار  بسنده  نشد:
(فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ )
وقتی  که  او  و  افرادی  که  ایمان  آورده  بودند  (‌و  از  بوتۀ  آزمایش  سالم  بدر  آمده  بودند)  از  آن  رودخانه  گذشتند  (‌از  کمی  افراد  خود  ناراحت  شدند  و  عدّه‌ای‌)  گفتند:  امروز  ما  توانائی  مبارزه  با  جالوت  و  سپاهیان  او  را  نداریم‌.
سپاهيان  طالوت ‌ک