واستها از راه ازدواج انجام پذیرد، و یا - مادام که سیستم بردگی پابرجا است‌- از راه کنیزی صاحب کنیز انجام گیرد، تا این که چنین خانمهائی وضع نابهنجار بی بند و باری اخلاقی و هرج و مرج جنسی را در جامعه پراكنده نسازند، وضعی كه ضابطه و قانونی نداشته باشد، بدان گاه که از راه زنا كردن و دوست بازی نمودن به نیاز سرشتی خود پاسخ می‏‎گویند، همانگو‌نه که در زمان جاهلیت حال چنین بود. اما افزایش کنیزكان و گردآوری ایشان در برخی از ادوار از راه خرید و فروش و آدم‌ربائی و برده‌داری، نگهداری آنان در كاخها، ایشان را مایه عیش و نوش و كامجوئی حیوانی قرار دادن‌، باگروههای فراوان کنیزان شبهای سرخ بر آمدن‌، عربده‌های مستانه سر دادن و رقصیدن و آواز خواندن‌، و دیگر چیزهائی که خبرهای درست یا مبالغه‌امیز آنها را شنیده‌ایم‌، اصلا جزو اسلام نبوده و از زمره کارهای اسلام و الهامات آن نمی‏باشد، و درست نیست که آنها را به حساب سیستم اسلامی گرفت و بر واقعیت تاریخی اسلام افزود.

واقعیت تاریخی اسلامی آن است که برابر اصول اسلام و جهان‌بینی‌ها و مقررات و قوانین آن پدید آمده است‌. تنها این‌، بلی تنها این‌، واقعیت تاریخی اسلامی است‌. امّا كاری که در جامعه‌ای رخ می‌دهد که خـود را به اسلام نسبت می‌دهد، در حالی که ایـن کار خارج از اركان و اصول اسلام و مقررات و قوانین آن است‌، جائز نیست که یك عمل اسلامی بشمار آید، چرا كه بدور از راستای اسلام و بركنار از شاهراه سعادت ‌بخش آن است‌.

قطعاً اسلام دارای وجودی مستقل خارج از واقعیت مسلمانان در هر عصر و زمانی است‌. چرا كه مسلمانان اسلام را پدید نیاورده‌اند، بلكه این اسلام است که آنان را پـدید آورد‌ه است‌. اسلام تنه است و مسلمانان شاخه‌اند و ثمره‌ای از ثمرات این درخت برومند. لذ‌ا آنچه راكه مردمان می‌سازند، یا آنچه راكه می‌فهمند، همان چیزی نیست که اصل سیستم اسلامی یا مفهوم اساسی اسلام را معین سازد، مگر این که موافق باشد با اصل اسلامی ثابت مستقلی که اسلام درباره واقـعیت مردمان و برداشت ایشان دارد، و واقعیت مردمان‌. در هر عصر و زمانی و برداشت آنان بدان سنجیده می‌شو‌د و بر آن قیاس می‏‎گردد تا دانسته شود که تا چه انـدازه واقعیت حالشان و برداشت ذهنشان با آن منطبق و یا از آن منحرف است.

امّا در سیستمهای زمینی کار بدین منوال و بر این قرار نیست‌. سیستمهائی که در اصل برخـاسته از جهان‌بینیهای انسانی و پرداخته مكتبهائی هستند كه مردمان خودشان آنها را برای خودشان وضع می کنند بدان گاه که به جاهلیت بر می گردند و به خدا بی‌باور می‌شوند هر چند که ایشان ادعاء می‌نمایند که به خدا اعتقاد دارند. چرا كه نخستین نشانه ایـمان به خدا برگرفتن مقررات و قوانین از برنامه خدا و شریعت الله است‌، و بدون چنین قاعده عظیمی ایمانی در میان نمی‏باشد. توضیح این كه در چنین احوال و اوضـاعی‌، این برداشت‏های متغیر مردمان‌، و اوضـاع متبدل در سیستمهای ایشان است که مفاهیم مكتبهائی را مقرر می‌دارد که خودشان آنها را برای خود وضع کرده‌اند و درباره خود پیاده و بر خویشتن حاكم نموده‌اند.

لیكن در سیستم اسلامی که مردمان آن را برای خود ساخته و پرداخته نكرده‌اند، و بلكه خداوندگار مردمان و آفریدگارشان و روزی‌رسانشان و مـالكشان آن را برای ایشان تهیه دیده است و آماده نمو‌ده است‌، در چنین سیستمی مردمان یا از آن ‌پیروی ‌می کنندو اوضاع و احوالشان را برای آن پابرجا می‌دارند و روبراه می‌سازند، و در این صورت است که واقعیت ایشان واقعیت تاریخی اسلامی بشمار می‌آید، و یا این كه از سیستم اسلامی بكنار می‌روند، یا آن را بطور كلی بدرود می گو‌یند، دیگر آنچه در پیش می‏‎گیرند واقعیت تاریخی اسلامی محسوب نمی‌گردد، و بلكه كناره‌گیری از اسلام و انحراف از آن قلمداد می‌شود.

باید به هنگام بررسی تاریخ اسلامی مطالب مذكور را در مد نظر داشت‌. چرا كه دیدگاه تاریخی اسلامی بر آن استوار و پابرجا است و با سایر دیدگاههای تـاریخی دیگر كاملا جدا و متفاوت است‌، دیدگاههائی که واقعیت فعلی جامعه را تفسیر عملی دیدگاه یا مكتب بشمار می‌آورند، و تحول دیدگاه یا مكتب را در همین واقعیت عملی جامعه‌ای می‌جویند که بدان گردن نهاده است‌، ، در میان مفاهیم و برداشت‏های متغیری پیجوئی می‌نمایند كه از خود این دیدگاه بر صفحه اندیشه همین جامعه نقش بسته است!... از زاویه چنین دیدگاهی به اسـلام نگریستن و اینگونه نگرشی درباره اسلام داشتن‌، با سرشت منحصر به فرد اسلام منافات دارد، و در تشخیص مفهوم حقیـقی اسلامی به خطرات فراوانـی منتهی می‏‎گردد.

در پایان‌، آیه فلسفه همه این مقررات را بیان می‌دارد، و آن عبارت است از: دوری از ستمگری و پیاده کردن دادگری:

(ذَلِكَ أَدْنَى أَلا تَعُولُوا).

این (کار، یعنی اكتفاء به یك زن‌، یا ازدواج با كنیزان‌) سبب می‌شود كه كمتر دچار كجروی و ستم شوید و فرزندان كمتری داشته باشید.

(‌ذلك)‌: یعنی دوری کردن از ازدواج دختران یتیم‌،

(‌ان خفتم ألا تقسطوا فی الیتامی) اگر ترسیدید كـه درباره یتیمان نتوانید دادگری كنید.

حتی اگر در ازدواج با زنان دیگری هم دیدید که نمی‌توانید دادگری کنید 

بدانگاه کـه دو یا سه یا چهار تا را به ازدواج درمی‌آورید، تنها یكی را به همسری بپذیرید، و یا به كنیزان خود بسنده کنید. «‌این کار سبب می‌شود که کمتر دچار كجروی و ستم شوید و فرزندان کمتری داشته باشید»‌. یعنی این عمل باعث می‌شود که چه بسا ستم نكنید و کژ راهه نروید.

بدین منوال روشن مـی‌گردد که عدالت خواهی و دادگری‌جوئی پیش‌قراول این برنامه بوده و هدف هر جزئی از جزئیات آن است‌. عدل و داد هم شایسته‌تر است پیش از هر جای دیگری در پرورشگاهی مراعات گردد که خانواده را در بر می‌گیرد. چرا كه خانواده نخستین آجر جملگی ساختمان اجتماعی‌، و نقطه حركت به سوی زندگی اجتماعی همگانی است‌. نسلها در آنجا پا می‏‎گیرند و راهی جامعه می گردند، بدانگاه که هنوز نرم و نازك بوده و قابلیت دگرگونی و شكل‌پذیری را دارند و اگر بر دادگری و مـهرورزی و صلح‌ طلبی‌ و سازگاری بار نیایند و پرورده نشوند، دیگـر عدالت و محبت و صلح و سازی در میان نخواهد بود.[4]

*

سپس روندكلام با بیان حقوق زنان ادامه می‏‎یابد پیش از این كه سخن از رعایت یتیمان راكامل گرداند. این سوره را به نام زنان نامگذاری نموده و سرآغاز آن را بدیشان اختصاص داده است‌، و درباره حقوق آنان اینگونه می‌آغازد:

(وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا).

مهریه‌های زنان را به عنوان هدیه‌ای خالصانه و فریضه‌ای خدایانه بپردازید. اگر بـا رضایت خاطر چیزی از مهریه خود را بـه شما بخشیدند، آن را (‌دریافت دارید و) حلال و گوارا مصرف كنید.

این آیه برای زن حق شخصی صریحی را در ام