اینگونه متزلزل کرده است‌، و آشفته حال و پریشان روزگار نموده است‌. وی نخستین مسؤولی است که زندگی زناشوی را به نمایشگاه لذت حیوانی تبدیل ساخته است ... كسی كه می‌خواهد ایـن حال نابسامان را سر و سامان دهد، مردمان را به اسلام و شریعت اسلام و برنامه اسلام برگرداند. ایشان را به نظافت و طهارت و استقامت و عـدالت برگرداند... كسی که خواهان اصلاح است‌، مردمان را به اسـلام برگرداند، آن هم نه فقط در این بخش ناچیز، بلكه در كل برنامه زندگی. زیرا اسلام سیستم کاملی است که جز به صورت کامل و شامل بكار نمی‌پردازد ...

عدالت مطلوب عدالتی است که در رفتار وكردار و هزینه و همزیستی و همبستری رعایت شود. اما رعایت عـدالت در احساسات دل و درون را از كسی نمی‌خواهند، زیرا خارج از اراده انسان است... این هم همان عدالتی است که خداوند در آیه دیگری از این سوره از آن سخن به میان آورده است‌:

(وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا).

شما نمی‌توانید (‌از نظر مـحبت قلبی‌) میان زنان دادگری (کامل‌) برقرار كنید، هر چند هم (‌در ایـن راه به خود زحمت دهید و) همه كوشش و توان خود را بكار برید. ولی (‌از زنی كه میانه چندانی با او ندارید) بطور كلی دوری نكنید، بدانگونه كه او را به صورت زن مـعلقه‌ای درآوریـد (که بـلاتكلیف بـوده و نه شوهردار و نـه بی‌شوهر بشمار آید).  (نساء / ١٢٩)

این آیه‌ای است که برخی از مردم می‌خواهند آن را دلیلی بر تحریم تعدد زوجات کنند. ولیكن چنین نیست‌. شریعت خدا شوخی نیست تا در آیه‌ای قانونی را وضع نماید و در آیه دیگری آن را لغو فرماید. بگونه‌ای که با دست راست ببخشد و با دست چپ بازبس بگیرد! در آیه اول سخن از دادگری مطلوب است ، و در آیه بعدی سخن از عدم تعدد زوجات است اگر ترس از این باشد كه چنین عدالتی را نتوان پیاده و اجراء کرد، عدالت در رفتار وكردار و هزینه و همزیستی و همبستری، و در سایر اوضاع ظاهری‌، بگو‌نه‌ای که هیچیك از همسران چیزی از آن اشیاء کم نداشته باشند، و در چیزی از آنها یكی بر دیگری برتری داده نشود. همانگونه که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) یعنی والاترین انسانی که بشریت او را شناخته است چنین می کرد و می‌نمود، بدانگاه که مردمان جملگی و زنان او هم می‌دانسـتند که وی عایشه -‌رضی الله ‌عنها - را دوست می‌دارد و نسبت بدو مهری به دل دارد که به زنی جز او ندارد. آخر دلها در اختیار صاحبان دلها نیست‌، بلكه در اخـتیار خدا و میان دو انگشت از انگشتان ایزد مهربان است و هرگونه كه خود بخواهد آن را می‌گرداند و می‌چرخـاند. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم)‌ دین را می‌شناخت و دل خود را نـیز می‌شناخت‌. این بود که می‌فرمود:

(أللّهمّ هذا قسمی فیما أملک فلا تلمنی فیما تملک و لا أملک).[3]

پروردگارا! این چیزی است كه در توان من است و جز این از من ساخته نیست‌. پس در برابر آنچه تو بـر آن توانا هستی ومن برآن توانا نیستم مرا سرزنش مفرما.

بار دیگر برمی گردیم و پیش از این که از این مبحث بگذریم تكرار می کنیم‌: اسلام تعدد زوجات را بوجو‌د نیاورده است وبلكه آن را محدود نموده است‌، و به تعدد زوجات دستور نداده است و بلكه بدان اجازه داده است و مقیدش کرده است‌. اسلام اجازه فرموده است که به هنگام رویاروئی با واقعیات زندگی بشری و پیش آمد نیازمندیهای فطری انسـانی از تعدد زوجات استفاده‌گردد، واقعیات و نیازمندیهایی كه برخی از آنها را بیان داشتیم‌، البته آنهائی که تاكنون برایمان روشن شده‌اند و چه بسا جز آنها چیزهای دیگری باشد و دگرگونیهای زندگی در میان نسلهای آینده و هـمچنین پیدایش شرائطی جز این‌، پرده از آنها بردارد. همانگونه كه هر قانون و رهنمود دیگری که این برنامه خدائی برای انسانها به ارمغان آورده است وضع چنین است‌، مردمان در زمانی از ازمنه تاریخ‌، حكمت و مصلحت كلی آن را چنانكه باید نمی‌فهمند. قطعاً هم حكمت و مصلحت در هر قانونی از قوانین الهی مندرج و نهفته است چه انسانها بدین حکمت و مصلحت پی ببرند یا پی نبرند، و در تاریخ زندگانی کوتاه انسانها، مردمان با ادراك محدودشان آنها را فهم کنند یا نكنند.

حال از اجراء بخش نخست‌گام فرا نهیم و به اجراء بخش دوم بپردازیم که آیه مباركه قرآنی درباره عدم تحقق دادگری‌، آشكارا سخن می‌راند:

(فَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ).

اگر هم می‌ترسید كه نتوانید میان زنان دادگری را مراعات دارید، به یك زن اكتفاء كنید یا با كنیزان خود (که هزینه كمتری و تكلیفات سبكتری دارنـد) ازدواج نمائید.

مراد این است که اگر در ازدواج‌، ترس عد‌م رعایت دادگری درمیان باشد باید به زنی بسنده کرد که بیشتر از آن جائز نمی‏باشد، ولیكن نـص قرآنـی کنیزان را محدود نساخته است چه به صورت ازدواج و چه به صورت كنیزی‌.

قبلا در جزء دوم فی‌ظلال القـرآن‌، نگـاه کوتاهی به مساله بردگی انداختیم‌، در اینجا خوب است به مساله خاص كام بردن ازكنیزان بپردازیم.

قطعاً ازدواج با كنیز اعتبار بخشیدن مجدد بد‌و و برگرداندن کرا‌مت و حشمت دوباره او است‌. زیرا این كار مایه آزاد شدن او و فرزندا‌نی می‌گردد که از آقایش به دنیا می ‌آو‌رد، هر چند هم به هنگام ازدواج وی را آزاد نكرده باشد. آخر او از همان لحظه که مـی‌زاید «‌مادر فرزند» نامیده می‌شود و آ‌قایش نمی‌تواند او را به فروش بر‌ساند و پس از وفات آقایش آزاد خواهد بود، و فرزندش از همان روز تولد آزاد بشمار است‌. اگر هم بگو‌نه کنیزی با وی همبستری شود، باز هم او «‌مادر فرزند» خوانده مـی‌شود و فروش او قدغن می‏‎گردد و پس از وفات آقایش آزاد خواهد بود، و فرزندش هم -‌در صورت اعتراف آقا به نسبت او كه عادتاً هم انجام پذیر است - ‌آزاد بشمار است‌.

پس‌، ازدواج‌، یاكنیزی‌، هر دو راهی از راههای بیشماری است که‌ اسـلام برای آزادی بردگان مقرر فرموده است ... چه بسا درباره مساله کنیزی دغدغه‌ای دل را بیازارد. لذا زیبا خواهد بود که بگوئبم مساله بردگی بطور كلی برخاسته از ضرورت وناچاری است - همانگونه که در جزء دوم بیان داشتیم - و همان ضرورت و ناچاری مقتضی جواز بردگی در جنگ شرعی اعلان شده از سوی پیـشوای مسلمان مجری شریعت خدا، موجب جواز كنیزی بردگان است‌. مگر نه این است که سرنوشت زنان مسلمان آزاده پاكـدامن‌، هنگامی که اسیر دیگران می‌گردند از چنین سرنوشتی بسی بدتر و ناگوارتر است‌؟!

خوب است فراموش نكنیم که چنین زنان اسیر برده ای، دارای خواستهای سرشتی هستند و بناچار باید در زندگی ایشان حساب چنین خواستهائی را كرد. چرا كه در سیستم واقعگرائی که سرشت واقعی انسان را مراعات می‌دارد، نمی‌توان از آنها چشم‌پوشی و غفلت نمود. حال باید که یا پاسخ بدین 