بوده است‌.

آیا چگونه این واقعیت را چاره‌سازی کنیم‌؟ واقعیتی که رخ می‌دهد و با نسبت‏های مختلفی هم تكرار می‏‎گردد. واقعیتی که انكار آن بی‏فایده است‌. آیا آن را با بالا انداختن دوشها چاره‌سازی کنیم‌؟ یا آن را به حـال خویش رهاكنیم تا بر اثر شرائط و ظروفی که پـیش می‌آ‌ید و تصادفهائی که چه بسا رخ مینماید، خو‌دش خویشتن را چاره‌سازی كند؟‌ا

قطعا بالا انداختن دوشـها مشكـلی را برطرف نمی‌گرداند. همچنین هركس که جدی بو‌ده و برای خود و برای نوع بشر احترام قائل باشد، نخواهـدگفت که جامعه را به حال خود رها بایدكرد تا چنین واقعیتی را برحسب اتفاقات و برابر تصادفاتی که رخ می‌دهند چاره‌سازی كند.

لذا بایستی سیستمی باشد، و باید اجرائی باشد ... در این صورت خود را در برابر احتمالی از سـه احتمال‌، می‌یابیم‌:

١ - مردی که به سن ازدواج رسیده است با خانمی از خانمهائی که به سن ازدواج‌گام نهاده‌اند ازدواج کند، سپس خانمی یا بیشتر -‌ با توجه به خللی که پدید آمده است -‌بدون شوهر بماند ویا بمانند، و زندگی را بسر ببرد و یا بسر ببرند،‌و برای ‌همیشه با مرد یامردان بیگانه بو‌ده و باشند!

٢ - مردی که به سن ازدواج رسیده است فقط با خانمی كه به سن ازدواج‌گام نهاده است ازدواج شرعی و تـمییزی انجام دهد، و دركنار آن با خانمی و با خانمهائی كه در جامعه‌، بی‏مزد مانده‌اند، دوست‌بازی و زنا كند، و این گونه خانمها تنها مردان را به عنوان دوستان نهانی و یا دوستان آزاد داشته باشند و با ایشان زنا كنند و در ظلمت حرام‌ گمراه بسر برده وگمراه بمیرند!

٣ -‌مردانی که پای به سن ازدواج نهاده‌اند -‌همه آنان و یا چندی از ایشان -‌هر یك با بیش از خانمی ازدواج نمایند، و خانمها جملگی خود را به عنوان همسران شرافتمند دركنار مـردان خـویش ببینند، و آزاده و سرفراز در پرتو نور بسر برند، نه این که در كار حرام بلولند و در تاریكی گمراهی‌، بازیچه دست ناپاكان و وسیله سرگرمی آلودگان شوند.

احتمال نخستین ضد فطرت است‌، و برای خانمهائی که در زندگی از وجود مرد محرومند، توانفرسا و ناسازگار است‌، و یاوه‌سرائی یاوه‌سرایانی كه می‌گویند كاركردن و تلاش ورزیدن‌، زن را از مرد بی‏نیاز می‌سازد، هرگز چنین حقیقتی را از جلو دیدگان حـقجویان بدور نمی‌دارد‌. چرا كه این قضیه‌، بسیار ژرفتر از آن است که چنین کوتاه بینان چرب زبان بذله‌گوی بی‏خبر از فطرت انسان‌، گمان میبرند. هزاران کار و هزاران تلاش در ـ معاش‌، زن را از نیاز فطریش به زندگی سرشتی بی‏نیاز نمی کند... خواه این نیاز، خواستهای تن و غریزه بوده، و خواه خواستهای روان و خرد باشد، از قبیل نیاز به خانه وكاشانه‌، و احتیاج به همدم و همراز و فرزندان وكودكانی کـه در كـانون خانواده مـونس غـمها و شادیهایش‌ گردند. آخر مرد هم کار می کند و به تلاش در پی معاش می‌ایستد، ولی این امر او را بس و بسنده نمی‏باشد، و لذا به دنبال تشكیل خـانواده می‌رود و همدم و همراز و فرزندان وكودكان را می‌جوید، و می‌خواهد عطر دل‌انگیز محبت ایشان را ببوید. زن هم در این باره همچون مرد است‌، چرا كه هر دو از یك جنس و از یك نوعند.

احتمال دوم هم ضد راه پاكی است که اسلام در پیش‌رو دارد، و ضد بنیاد جامعه اسلامی پاكدامن است‌، و دشمن عزت وكرامت انسانیت زن است‌... آنان که باكی ندارند از این که زنا و فحشاء در جامعه‌، پخش و فراگیر شود، ایشان خو‌یشتن را داناتر از خدا می‌دانند و بر شریعت او می‌شورند و در برابر فرمان یزدان گردن می‌افرازند. زیرا علاوه بر این که کسی ایشان را از این گردن کشی و سركشی بازنمی‌د‌ارد، کسانی را می‏یابند كه آنان راكاملا تشویق می کنند وكارشان را بسی ارج می‌نهند، كسانی که کینه این دیـن را در دل دارند و پـیوسته درباره آن به نیرنگ با‌زی سرگرم و بـه دغلكاری مشغولند!

احتمال سوم هـمان چیزی است که اسـلام آن را می‌پسندد و به عنوان رخصت مقیدی -می گزیند تا بدین‌وسیله با واقعیـتی رویاروی شود که تكان دادن و بالا انداختن دوشها بدان سودی نمی‌رساند، و در آن چرب‌زبانی کردن و ادعاء نـمودن بی‌ثمر است‌. آری اسلام شق سوم را برمی‏گزیند، چرا كه همگام با واقعت مثبت اسلام است در رویاروئی با انسان بدان گونه که فطرت او خواهان و شرایط زندگی او خواستار است‌. و سازگار با مراقبتی است که اسلام از انسان می کند تـا وی را برای اخلاق پاك و جامعه پاك پرورد. و هم‌آوا با برنامه‌ای است که اسلام برای برگرفتن انسـان از حضیض زمین و ارج داد‌ن و رساندن وی به بلندترین قله بگونه ساده و نرم و واقعی دارد.

گذ‌شته از این‌، ما درمیان جوامع بشری قدیم و جدید و دیروز و امروز و فردا تا آخر زمان واقـعیتی را در زندگی مردمان دیده و می‌بینیم که نمـی‌توان منكر آن شد یا نسبت بدان خویشتن را به تعامل زد. و آن‌، این كه‌، زمان باروری‌ در مرد، تا سن هفتاد سالگی و بالاتر طول می‌انجامد. د‌ر صورتی که در زن در سن پنجاه سالگی یا نزدیك بد‌ان مـتوقف می‏‎گردد. لذا بطور متوسط بیست‌سال سن‌‌ باروری ‌در زندگی ‌مرد بیشتر از سن باروری در زندگی زن است‌. شكی هم نیست که از زمـره اهـداف اختلاف ایـن دو جنس و نزدیكی زناشوئی آنان‌، امتداد حیات با باروری و تولید مثل‌، و آباد کردن زمین با افز‌ایش جمعیت و پخش و پر‌اكنده شدن انسانها درگستره زمین است‌. با این قانون فطری همگانی هم ناهماهنگ خواهد بو‌د، که با جلوگیری از این دوره باروری افز‌ون در مرد، چرخه حـیات را از گردش باز داریم‌. ولیكن آنچه با این قانون فطری هماهنگ است‌، این است که قانونی مقرر شود که در همه محیطها و همه زمانها و همه احوال از این رخصت استفاده‌ گردد. البته فرد را وادار بدین امر نكند، بلكه مجالی برای همگان پدید آید که این فطرت سرشتی را پاسخگو بو‌ده و اجازه دهد به هنگام مقتضـی‌، حیات از آن بهره‌مند گردد. چنین سازگاری موجود میان فطرت و میان خط سیر قانون‌، همیشه در قانون الهی ملحوظ و در مد نظر بو‌ده است‌، ولیكن در قوانین بشری عادتاً چنین سازشی موجود نباشد، چرا كه دید قاصر بشری مـتوجه آن نمی‌گردد، و هـمه شرائط د‌ور و نزدیك را درك نمی‌نماید، و از همه زوایا، نمی‌نگرد، و جملگی احتمالات را مراعات نمی‌دارد.

از جمله حالات موجود و در عین حال مربو‌ط به حقیقت گذشته، این واقعیت است که‌: می‌بینیم شوهر میل به ادای وظیفه فطری دارد، ولی همسر بر اثر مانع سنی یا بیماری، از آن بیزار وگریزان است‌، هر چند که هر دوی آنان علاقه‌مند به ماندگاری زندگی زناشوئی می‏‎باشند و از جدا شدن از یكدیگر بدشان می‌آید. آیا با چنین حالاتی چگونه برخورد نمائیم؟

آیا در برابر آن دوشـها را تكان دهیم و بـالایشان اندازیم‌، و شوهر و همسر را رها سازیم تا سر خود را به دیوار بكوبند؟‌! یا اینكه با چرب‌زبانی خالی و بی‌مایه، و لطیفه‌گوئی سبك و بی‌پایه پذیرای آن‌ گردیم‌؟

تكان دادن دو