طمینان داشتید كه می‌توانید میان زنان‌، دادگری كنید و شرائط و ظروف خاص تعدد ازواج مهیا بود) با زنان دیگری كه برای شما حلالند و دوست دارید، با دو یا سه یا چهار تا ازدواج كنید. اگر هم می‌ترسید كه نتوانید میان زنان‌، دادگری را مراعات دارید، به یك زن اكتفاء كنید یـا با كنیزان خود (که هزینه كمتری و تكلفات سبكتری دارند) ازدواج نمائید. این (کار، یعنی اكـتفاء به یك زن‌، یا ازدواج با كنیزان‌) سبب می‌شود که كمتر دچار كجروی و ستم شوید و فرزندان كمتری داشته باشید.

رخصت تعدد ازواج‌، آن هم با پرهیز از آن به هـنگام نبودن تاب و توان دادگری‌، از بسنده کردن به زنی یا به كنیزانی در چنین موقعیتی‌، زیبا و بجا خواهد بود که اندكی درباره فلسفه و خوبی آن سخن رود.

در زمانی که مردمان خویشتن را از پروردگار خود که آفریدگار ایشان است‌، بالاتر و برتر می‌انگارند، و ادعاء می‌نمایند که آنان درباره زندگی و سرشت و صلاح انسان‌، دید بازتر و بینش فراختری از آفریدگار بزرگوارشان دارند! از روی هوی و هو‌س از این کار سخن می‌رانند، و با وجـود نادانی وكوری از آن کار دم می‌زنند. انگار امروزه شرایط و ظروف و ضروریات و احتیاجات تازه‌ای پدید آمده‌اند، و ایشان از آنها آگاهند و حساب آنها را می‌دارند، و خداوند بزرگوار در آن روز كه برای مردمان این قوانین را وضع می‌فرموده است آنها را نادیده ‌گرفته است و در قضا و قدر خود بشمارشان نیاورده است !!!

این ادعایی است که از نادانـی وكوری سرچشمه می‌گیرد، و در آن به همان اندازه که خودپسندی و بی‌ادبی پیدا است‌، كفر و ضلال هویدا است‌. امّا چاره چیست‌، چنین ادعائی می‌شود و بر زبان مـی‌رود، و كسی هم نیست که این افراد نادان و كور و خودپسند و پررو و كافر و گمراه را از آن باز دارد! و حال این که آنان بر خدا و قانون و آئین او تفاخر می‌فروشند، و بر خداوند بزرگوار گردن می ‌افرازند، و در برابر ایزد متعال و برنامه او پرروئی می کنند، در حالی که در امن و امان ببر می‏‎برند و در میان ناز و نعمت می‌لولند، و از جاهائی پاداش دریافت می‌دارند که مبارزه با این دین و نیرنگبازی با این آئین برایشان مهم است و آماج و آرزوی ایشان است‌.

این مساً‌له - یعنی مساله اجازه تعدد ازواج‌، البته با آن همه احتیاط و مراقبتی که اسلام مبذول و مقرر داشـته است -‌ زیبا و بقا خواهد بود که آرام و روشن و جدی بررسی‌گردد، و شرایط و ظروف حقیقی، و واقعیتی که آن را فرا می‌گرفته است‌ شناخته شود:

بخاری با سندی که در دست داشته است‌، روایت نمو‌ده است که غیلان پسر سلمه ثقفی هنگامی‌ کـه مسلمان گردید، ده زن در حباله نكاح داشت‌. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) بدو فرمود:

(إختر منهنّ اربعاً).

از میان آنان‌، چهار تا را برگزین‌.

ابردارد با سندی که در دست داشته است‌، روایت نموده است که عمیره اسدی ‌گفته است‌: بدانگاه کـه مسلمان شدم‌، هشت زن داشتم‌. چنین وضعی را به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) عرض كردم‌. فرمود:

(إختر منهنّ اربعاً).

از میان آنان‌، چهار تا را برگزین‌.

امام شافعی در مسند خودگفته است‌: كسی بر‌ایـم روایت کرده است که خود از ابن ابی زیاد، شنیده که می گفت‌: عبدالمجید از ابن سهل پسر عبدالرحمن، او نیز از عوف پسرحارث‌، و او هم از نوفل پسر معاویه دیلمی‌، روایت کرده است که گفته است‌: وقتی که مسلمان شدم پنج زن داشتم‌. پیغصر خدا (صلی الله علیه و سلم) به من فرمود:

(إختر اربعا أیّتهنّ شئت و فارق الأخری).

از میان آنان چهار تا را كه می‌خواهـی‌، برگزین و به ترك پنجمی بگوی.

بلی وقتی که اسلام ظهوركرد، مردان‌، ده زن و بیشتر و كمتر داشتند، بدون هیچگونه حد و مرز و قید و بندی. اسلام به مردان دستور داد كه‌: مرزی در میان است که مرد مسلمان نباید از آن‌،‌گام فراتر نهد، آن هم چهار زن است‌. و بندی درمیان است که نباید بگسلد، آن هـم امكان عدالت و توان دادگری است‌، و در غیر این صورت یك زن باید داشت و بس‌، و یا ایـن که به كنیزان‌، بسنده كرد.

اسلام آمده است نه بر‌ای ایـن که آزادی و بی‌بند و باری ببارآورد، بلكه آمده است تا حد و مرزی تعیین كند. اسلام نیامده است تا زمام کار را به دست هوی و هوس و اراده و خواست مرد سپارد، بلكه آمده است تا تعدد ازواج را منوط به عدالت و مقید به دادگری سازد، و در صورت عدم رعایت عدل و داد، اجازه و رخصت داده شده بازپس‌ گرفته می‌شود و قدغن می‌گرد‌.

امّا اسلام به خاطر چه‌، چنین رخصتی را عطاء و چنین اجازه‌ای را داده است‌؟

اسلام سیستمی است برای زندگی انسان‌. سیستم واقعـی مثبتی است‌. سیستمی است که با سرشت و هستی انسان سازگار است‌، و همآوا با وا‌قعیت وجودی انسان و نیازمندیهای او است‌، و موافق با ظروف و شـرائط گوناگو‌ن وی در سرزمینهای مختلف و زمانهای متفاوت و احوال و اوضاع متغیر است‌.

اسلام یك سیستم واقعگرای مثبتی است که به انسـان آن چنان که هست و در موقعیتی که دارد، نگاه می کند، و دست او را می‏‎گیرد و پا به پا او را می‏‎برد، تا پله پله‌، وی را از نردبان ترقی اوج بدهد و به بلندای قله تعالی برساند، بدون این که سرشت انسان را نشناسد و یا آن را نادیده بگیرد، و واقعیت انسان را پشت‌گوش بیندازد و یا آن را ناچیز بینگارد، و در راه بردن و رهنمودش بدو تندی و سختی و ظلم و زوری روا دارد.

اسلام یك سیستمی است که بر ادعای مهارت توخالی‌، و بر زیباپرستی و جمال دوستی سست و آب، و بر ایدئالیسم و خیال‌پردازی پوچ‌، و بر آرزوهای شـیرین خواب و رویا، استوار نمی‏باشد. چرا كه یكـایك با سرشت و واقعیت وشرائط و ظروف زندگی انسان برخو‌رد پیدا می کند و بخار می‏‎گردد و به هوا می‌رود ... اسلام سیستمی است که آفرینش انسان را پیش چشـم می‌دارد، و پای جامعه را در مد نظر می‌گیرد، و اجازه نمی‌دهد که واقعیت و نهاد مادیگرائی پدیدارگردد كه كارش مبارزه با اخلاق حسنه و از میان بردن خصال پسندیده و آلوده کردن جامعه با فرود آوردن پتك واژه‌های پر طمطراقی چون ضرورف و شرائط محیط است‌. ضرورت و شرائطی که با نهاد مردمان‌، در تضاد است و با سرشت ایشـان برخورد دارد. بلكه دائماً درصدد این است کـه نهادی را بوجود آورد که به حفاظت مردمان و نظافت جامعه کمك مـی کند، و با وجود كمترین تلاشی که فرد و جاهعه مبذول می‌دارند، پاكی انسانها و پاكیزگی جامعه را روبراه می‌نماید.

هنگامی که ما درصدد بررسی تعدد زوجات هستیم‌، اگر این ویژگیهای بنیادین سیستم اسلامی را پـیش چشم بداریم، چه چیز خواهیم دید؟

پیش از هر چیز خواهیم دید که اوضاع و احوالی در بسیاری از جوامع تاریخی یاكنونی‌، پیش آمده است و ییـش می‌آید که شماره زنان شایان ازدواج‌، از شماره مردان شایان ازدواج در آن اوضاع واحوال‌، بیشتر بوده و خواهد بود. چنین تفاوتی هم در جامعه‌هایی که در گذشته دچار این ناهماهنگی شده‌اند، از مرز چهار به یك تجاوز ننموده است و پیوسته در این حدود 