 مخافت و مهابت خود را داشته باشد ...خداوند والا می‌دانسته است کـه هرگز از قانونی پیروی نمی‌گردد که تكیه بر این سو نداشته باشد که دلها از آن امید و بیم دارند، و می‌دانند که او آگاه از رازهای نهان و رمز‌های پنهـان در لابلای اندرونشان است‌. همچنین خداوند بزرگوار می‌دانسته است که هر وقت که بندگان - بر امر زور و بیم، و یا مراقبت ظاهری و دیده‌وری بیرونیی که از درونها بی‏خبر است - از قانون بندگان اطاعت کنند، قطعا ایشان خویشتن را از دست چنین قانونی رها می‌سازند و از آن سرباز می‌زنند، هر زمان كه مراقبت را بی‏خبر بدانند و دیـده‌وری را بـی‌دید ببینند، و برایشان فرصتی پیش آید و راه چاره‌ای داشته باشند. گذشته از این‌، چنین بندگانی همیشه خود را سركوفته و خو‌ار می‌بینند و پیوسته آماده شورش و بدر آوردن زمام اختیار از كف زمامداران نابهنجار خواهند بود.

(وَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلا تَعُولُوا).

اگر ترسیدید که درباره یتیمان نتوانید دادگری كنید (‌و دچار گناه بزرگ شوید، از این هم بترسید كه نتوانید میان زنان متعدد خود دادگری كنید و از این بـابت هم دچار گناه بزرگ شوید. ولی وقتی که به خود اطمینان داشتید كه می‌توانید میان زنان دادگری كنید و شرائط و ظروف خاص تعدد ازواج مهیا بود) با زنان دیگری كه برای شما حلالند و دوست دارید، با دو یا سه یا چهار تا ازدواج كنید. اگر هم می‌ترسید كه نتوانید میان زنـان دادگری را مراعات دارید، به یك زن اكتقاء كنید یا با كنیزان خود (‌که هزینـه كمتری و تكلفات سبكتری دارند) ازدواج نمائید. ایـن (کار، یعنی اكتفاء بـه یك زن‌، یـا ازدواج با كنیزان‌) سبب می‌شود كه كمتر دچار كجروی و ستم شوید و فرزندان كمتری داشته پاشید.

از عروه پسـر زبیر –رضی الله عنه- روایت شده است که او از عائشه –رضی ‌الله عنها- سوال کرد از فرموده خداوند تعا‌لی‌: (وَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى) عائشه فرمود: ای خواهرزاده‌ام‌، مـراد دخـتر یتیمی است که تحت‌سرپرستی سـرپرست خود بزرگ مـی‌گردد،‌ و سرپرست او می‌خواهد با وی ازدواج کند، بدون این که در مهریه‌اش عدالت بكار ببرد، و همان مهریه‌ای را بد‌و بدهد که دیگران بدو می‌پردازند. این بـود که چنین سرپرستانی نهی شدند از این که با چنین دخـترانی ازدواج کنند، مگر این که با ایشان دادگری نمایند و بالاترین مهریه مـرسوم را بدیشان بپردازند. و به سرپرستان‌، دستور داده شد که با زنان دیگری جز ایشان ازدواج کنند. عروه گفته است که عـاثشه فرمود‌: «‌به دنبال این آیه، مردمان از فرستاده خـدا (صلی الله علیه و سلم)‌ طلب فتوی می کردند و نظر می‌خواستند، این بود که خدا این آیه ‌را ازل ‌فرمود:

(وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاءِ اللاتِي لا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ ... ).

از تو درباره زنان سوال می کنند و نظر می‌خواهند، بگو: خداوند درباره آنان به شما پاسخ می‏‎گوید و برای شما روشن می‌سازد، آنچه را كه در قرآن (‌در زمینه میراث ایشان‌) تلاوت می‏‎گردد، ونیز درباره زنان یتیمی سخن می‌راند كه (‌به خاطر مال یا جمال‌) می‌خواهید با ایشان ازدواج كنید، ولی چیزی را كه خداوند برای ایشـان واجب نموده است (‌و مهریه نام دارد) بدیشان نمی‌پر‌د١زید.  (‌نساء/127)

(و ترغبون أن تنکحوهنّ).

دوست می‌دارید كه با ایشان ازدواج كنید.

مراد بی‌میـلی و عدم علاقه فردی از شما در حق دختر یتیمی است که از مال و جمال چندانی برخوردار نباشد. لذا از ازدواج‌ به خاطر مال یا جمال ‌زنان نهی شـدند، مگر این که دادگرانه با آنان رفتارگردد. چه اگر آنان از مال اندك و جمال ناچیزی برخوردار میبودند، با ایشان ازدواج نمی کر‌دند.[2]

سخن عائشه -‌رضی ‌الله ‌عنها - گوشه‌ای از بینشها و روشهایی را به تصویر می کشد که در دوران جاهلیت، حاكم بر ‌محیط بو‌ده و بعدها در جامعه اسلامی بر جای مانده است و بعدها قرآن ‌شرف نزول پیدا می کند واز آنها نهی می‌فرماید و با رهنمودهای ارزشمند و بلند خود، آنها را محو و نابو‌د می‌نماید، و كار را به دلها واگذار می کند وقتی که می گوید:

(وَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى).

و اگر ترسیدید كه درباره یتیمان نتوانید دادگری كنید... 

بلی مساله‌، مساله‌دوری ازگناه و پرهیز از خطا و هراس از خدا است که سرپرست باید خویشتن را بدانها بیاراید و بپیراید، هرگاه که وسوسه درون او را بر آن داشت که با دختر یتیم تحت سرپرستی خود د‌ادگری را مراعات ننماید. نص آیه هـم مـطلق است و مـوارد دادگری‌ را معین‌ و مقید نمی‌سازد. بلكه‌آنچه مورد نظر است‌، خود دادگری است و بس‌، با همه معانی و اشكالی كه دارد، چه‌ دادگری مختص به مهریه‌، یا دادگری متعلق به کار دیگری از كارها‌ی زندگی نیست‌. مثلا مرد با زنی ازدواج کند به خاطر دارائیی که زن دارد، نـه به خاطر این که مودت و محبت او در دلش جای دارد، و نه بدان سبب که بخواهد محض همزیستی با او چنین كند. یا مثلا با زنی ازدواج کند که فرق زیادی میان عمر آنان باشد، بگونه‌ای که با بودن چنین فاصله زمانی‌، زندگی در راستای راه نبوده و جور درنیاید، و در عقد ازدواج میل و رغبت زن مراعات نگردد، میل و رغبتی كه چه با خانمی به خاطر حیاء و شرم‌، نتواند آن را بازگو کند، و یا اگر آن را به چنین مردی بگوید، خوف ضایع شدن اموال او در میان باشد ... و سایر ظروف و شرائطی که با بودن آنها، بیم آن باشد که دادگری انجام نپذیرد ... در اینجاها است که قرآن دل را پاسبان و تقوی را نگهبان می‌سازد. در آیه پیشین گذ‌شت کـه فرموده خداوندی هـمه این رهنمودها را به رشـته می کشد و ردیف می‌دارد، آنجاكه می‌فرماید:

(إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا).

خداوند مراقب شما است (‌و اقوال و افعال و نیات شما را می‌پاید).

وقتی که سرپرستان دختران یـتیم در خود، توانائی دادگری با آنان را نمی‌بینند، مصلحت آن است که با زنان دیگری ازدواج کنند، وكاملا با شك و شبهه و ظن وگمان فاصله بگیرند:

(وَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلا تَعُولُوا).

اگر ترسیدید كه درباره یتیمان نتوانید دادگری كنید (‌و دچار گناه بزرگ شوید، از این هم بترسید كه نتوانید میان زنان متعدد خود، دادگری كنید و از این بابت هم دچار گناه بزرگ شوید. ولی وقتی که به خود 