م بترسید كه نتوانید میان زنان متعدد خود دادگری كنید و از این بابت هم دچار گناه بزرگ شوید. ولی وقتی كه به خود اطمینان داشتید كه می‌توانید میان زنان‌، دادگری كنید و شرائط و ظروف خاص تعدد ازواج مهیا بود) با زنان دیگری كه برای شما حلالند و دوست دارید، با دو یا سه یا چهار تا ازدواج كنید. اگر هم می‌ترسید که نتوانید میان زنان دادگری را مراعات دارید، به یك زن اكتفاء كنید یا با كنیزان خود (که هزینه كمتری و تكلفات سبكتری دارند) ازدواج نمائید. این (‌کار، یعنی اكتفاء به یك زن‌، یا ازدواج با كنیزان‌) سبب می‌شود كه كمتر دچار كجروی و ستم شـوید و فرزندان كمتری داشته باشید. و مهریه‌های زنان را به عنوان هدیه‌ای خالصانه و فریضه‌ای خدایانه بپردازید. پس اگر با رضایت خاطر چیزی از مهریه خود را به شما بخشیدند، آن را (‌دریافت دارید و) حلال و گوارا مصرف كنید. اموال كم خردان را كه در اصل اموال شما است‌، به خود آنان تحویل ندهید. چرا كه خداوند اموال را برایتان قوام زندگی گردانده است‌. از (‌ثمرات‌) آن خوراك و پوشاك ایشان را تهیه كنید و با سخنان شایسته با آنان گفتگو كنید (‌و ایشان را نیازارید و با ایشان بدرفتاری نكنید)‌. یتیمان را (‌پیش از بلوغ با در اختیار قرار دادن مقداری از مال و نـظارت بر نحوه معامله و كارآئی ایشان در میدان زندگی، پیوسته‌) بیازمائید تا انگاه كه به سـن ازدواج می‌رسند. اگر از آنان صلاحیت و حسن تصرف دیدید، اموالشان را بدیشان برگردانید، و اموال یتیمان را با اسراف و تبذیر و با عجله و شتاب نخورید (‌و به خود بگوئید كه‌) پیش از آن كه بزرگ شوند (‌و اموال را از دست ما بازپس بگیرند آن را هر گونه كه بخواهیم خرج می کنیم‌! و از سرپرستان آنان‌) هر كس كه ثروتمند است (‌از دریافت اجرت سرپرسـی و دست زدن به مال ایشان‌) خودداری كند، و هر كس كه نیازمند باشد به طرز شایسته (‌و به اندازه حق الزحمه خود و نیاز عرفی‌، از آن‌) بخورد. و هنگامی كه اموالشان را به خودشان (‌بعد از بلوغ‌) بازپس دادید، بر آنان شاهد بگیرید، و (‌اگر چه علاوه بر گواهان، خدا گواه است و) كافی است خدا حسابرس ومراقب باشد.  (‌نساء/2-6‌)

این سفارشهای تند - همانگونه که‌گفتیم - ا‌شاره به چیزی دارند که در جاهلیت عربی وجود داشت و آن تضییع حقوق افراد ضعیف بطور عام و حقو‌ق یتیمان و زنان بطور خامّن بود ... این رسوبات و ته‌نشستها در جامعه اسلامی - جامعه‌ای که در اصل از جامعه جاهلی منفصل شده بود - باقی و برجای بود تا آنگاه که قرآن بیامد و آنها را ذوب نمود و زدود، ودر میان‌گروه مسلمانان جهان‌بینی‌ها و اندیشه‌های تازه‌، بینش‌ها و دریافتهای تازه‌، آداب و رسوم نو، و دیدگاههای نوینی را پدیدا‌ر و برقرار كرد.

(وَآتُوا الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلا تَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا). 

به یتیمان اموالشان را (‌بدانگاه كه پا به رشد گذاشتند و به حد بلوغ رسیدند) بازپس بدهید، و اموال ناپاك (‌و بد خود) را با اموال پاك (‌و خوب یتیمان‌) جابجا نكنید، و اموال آنان را با اموال خودتان (‌به وسیله آمیختن و یا تعویض كردن‌) نخورید. بی‏گمان چنین كاری‌، گناه بزرگی است‌.

به یتیمان اموالشان راكه در ید اختیار و تحت تصرف شما است‌، بازپس بدهید، و بد و زشت را بجای خو‌ب و نیك بدیشان ندهید. مثلا زمین خوب ایشان را تصرف نكنید، و زمین بد خود را بدانان بدهید. یا وسیله سواری نیك‌، و قسمت عالی‌، یا نقدینه‌های خوبشان را - در صورتی که یكی ارزشمندتر از دیگری بوده و بهای بالاتری داشته‌باشد- با وسیله سواری بد، و بخش ناپسند، و نقدینگیهای کم ارزش خویش، و دیگر انواع اموالی که در آنها خوب و بد باشد، عوض نكنید. همچنین اموال ایشان را ضمیمه اموال خویش نگردانید و بهمراه آن برخی یا همگی را نخورید ... همه اینها گناه بزرگ بوده و خداوند شما را از این‌گناه بزرگ، برحذر می‌دارد.

همه اینها در آن زمانی که محیط‌، بدین آیه‌، مخاطب قرارگرفته‌، رخ می‌داده است‌. چرا كه خطاب خـود، بیانگر این واقعیت است که مخاطبانی در میان ایشان داشته است که چنین اموری در میانشان بوقوع می‌پیوسته است‌. اصلا انجام چنین کارهائی اثری همگام با سایر آثار جاهلیت و از ویژگیهای خاص آن است... در هر جاهلیتی هم‌، چنین کارهائی بوقوع می‌پیوندد. ما در جاهلیت کنونی خویش‌، در شهرها و روستاها، امثال اینگونه اعمال را می‏‎بینیم. پیوسته اموال یتیمان به صورتهای مختلف‌، و با نیرنگهای‌گوناگو‌ن‌، از سوی سرپرستان حیف و میل می‌گردد، با وجود این هـمه احتیاطهای قانونی‌، و مراقبت‌گـروههای دولتی ویـژه نظارت بر اموال موقوفه و منوره ... اصلا در ایـن مساله‌، مقررات قانونی‌، و همچنین نـطارت ظـاهری موفق نخواهد بود. بهیچوجه بندها و ماده‌های قوانین چاره‌ساز نخواهد شد. تنها یك چیز موفق و چاره‌ساز خواهد بود و آن هم پرهیزگاری است‌. پرهیزگاری است كه ضامن نظارت داخلی بر دلها است‌، و قانون در پرتو آن ارزش خود را باز می‏‎یابد و اثر خویش را می‏بخشد. همانگونه که بعد از نزول این آیه‌، بوقوع پیوست‌. و آن این که بدانگاه که این آیه شرف نزول پـیدا كرد، پرهیزگاری سرپرستان بدانجاكشید که اموال یتیمان را از اموال خویشتن دوركردند، و خوراك آنان را از خوراك خودشان جدا ساختند، از ترس این که نكند که دچارگناه بزرگی شوند که خداونـد ایشان را از آن برحذر فرموده است‌، در آنجاكه می گوید:

(إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا).

بی‏گمان چنین كاری‌، گناه بزرگی است‌.

قطعا این کره زمین با قوانـین و مـقررات‌، خوب و شایسته نمی‌گردد، مادام که نظارت پرهیزگاری‌، بر‌ای اجراء قوانین و مقررات در درون پـدیدار نشود، و پاسبان تقوی بر دلها حـاكـم نگردد ... این تقو‌ی و پرهیزگاری هم در برابر قوانین و مقررات‌، شوری و جنبشی نـخواهد داشت‌، مگـر وقتی که از جانب خداوندگار آگاه از رازها و مراقب دلها صادر شود ... تنها بدین هنگام است کسی که می‌خواهد، حرمت قانون را بشكند، احساس می‌نماید که دارد به خدا خیانت می کند، و از فرمانش نافرمانی می کند، و با خـواست خداوندگاری مبارزه می‌آغازد، در حالی که خـدا هـم‌، مطلع بر این قصد او و بر این کار او است ... در ایـن وقت‌، گامهایش سست مـی‌گردد، و بندهای اندامش می‌لرزد، و تقو‌ای او موج می‌گیرد و برمی‌جوشد.قطعاً خداوند آگاه‌تر از هركسی نسبت به بندگان خود است‌، و با سرشت ایشان آشناتر از هركسـی است‌، و مطلع‌تر از همگان درباره وجود جان و روان و دم و دستگاه سلسله اعصاب بندگان است - چرا كه او آنان را آفریده است - از اینجا است که قانونگذاری را قانونگذاری الهی‌، قـانون را قانون خدائی‌، سـیستم حكو‌متی را سیستم حکومتی خداوندگاری‌، و برنامه را برنامه پروردگاری می‌داند و بس، تا خدا در دلها ارج و اثر و