ست ... اراده‌ای که آمدن و یا نیامدن را مقرر و معین دارد ... پس اراده دیگری‌، سوای اراده خودشان ایشان را بدینجا آورده است ... اراده دیگری‌، سوای اراده خودشان‌، مقرر داشته است کـه ایشان را بیافریند. اراده دیگری‌، جدای از اراده خودشان‌، خط و نشان راه را بر‌ای آنان‌، ترسیم کـرده است‌، و مسیر زندگی را بر‌ایشان اختیار و انتخاب نموده است ... اراده دیگر‌ی بجز اراده خودشان‌، بدیشان وجود بخشیده است و ویژگیهای وجودشان را بدیشان مرحمت فرموده است‌، و استعدادها و عطاهائی بدانان داده است‌، و بدیشان قدرت همآوائی و همسوئی با ایـن جهانی مبذول داشته است که آنان را بدانجا آورده است بدون این که خود بدانند و متوجه باشند، و بدون ایـن کـه آمادگی داشته باشند، مگر آن آمادگی که آن اراده‌ای آ‌ن را بدیشان بخشیده كه هر چه را بخواهد، انجام می‌دهد.

اگر مردمان این حقیقت آشكار را كه از آن غفلت ورزیده‌اند، به یاد می‌داشتند، قطعاً در همان سرآغاز راه به رشد و هدایت‌، راهیان می‌گشتند.

این اراده‌ای که ایشان را بدین جهان آورده است‌، و راه زندگی در آن را برایشان ترسیم داشته است‌، و توان همآوایی و همسوئی با جهان را بدیشان عطاء نموده است‌، تنها او است همه چیز را می‌تواند برا‌ی آنان بکند و بدیشان بدهد، و تنها او است که آگاه از همه چیز ایشان است‌، و تنها او است که کار و بار ایشان را به بهترین وجه می‌چرخاند و روبراه می گرد‌اند، و تنها او است که حق دارد، منبع و ممر حیات ایشان را برایشان ترسیم سازد، و مقررات و قوانین زند‌گیشان را برای ایشان آماده و آراسته کند، و معیارها و ارزشهایشان را برای آنان‌، تعیین و تبیین کند. و تنها او است که مردمان باید به هنگام اختلاف دركاری از كارها بدان مراجعه كنند و قضاوت به پیش برنامه و قانون و معیار و مقیاسهای آن ببرند، تا جملگی به برنامه واحدی برگردند که خدا، پروردگار جـهانیان‌، آن را خواسته است‌.

٢ - همچنین این حقائق بیانگر این واقعیت است که انسانها از سوی اراده واحدی پدید آمده‌اند، و از رحم مادر واحدی زاده‌اند، و به پدر واحدی‌، و به نژاد واحدی نسبت می‌رسانند، و از پیوند خانوادگی و رابطه خویشاوندی واحدی خوردارند:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا كَثِيرًا وَنِسَاءً).

ای مــردم از (‌خشم‌) پروردگارتان بـپرهیزید. پروردگاری كه شما را از یك انسـان بیافرید و (‌سپس‌) همسرش را از نوع او آفرید، و از آن دو نفر، مردان و زنان فراوانی را (‌بر روی زمین‌) منتشر ساخت‌.

اگر مردمان چنین حیقتی را پیش چشم دارند، همه این جداگانگیهای عارضی در نظرشان ناچیز و بی‌ارزش می‌گردد. جداگانگیهائی كه در این اواخر، در زندگانی ایشان پدیدار گشته است‌، و میان فرزندان «‌نفس واحده‌» تفرقه اند‌اخته است‌، و وابستگیها و خویشاوندیهای رحم واحده را پاره پاره کرده است‌. بلی همه این شرائط و ظروف عارضی است‌، و درست نیست به هیچ‌وجه بر مودت رحم نشورد و حق رعایت آن را نادیده انگارد، و بر پیوند انسانیت انسان بتازد و حق مودت آن را مراعات ندارد، و رابطه انسانها را با پروردگارشان بگسلاند و تقوای از عـذاب و خشم خداوندگار را به هیچ شمارد.

استقرار این حقیقت بسنده خواهد بود، برای دوركردن بندگی طبقاتی حاكم در بت‌پرستی هند، و مبارزه طبقاتیی كه در دولتهای كمونیستی‌، رودهای خون جاری می‌سازد، و مبارزه طبقاتیی که هنوز كه هنوز است‌، جاهلیت معاصر آن را اساس فلسفه مكتبی خود می‌شمارد و نقطه شروع برای درهم شكسـتن همه طبقات، و سیادت بخشیدن به یك طبقه می‌دانـد، و دیگر نفس واحده‌ای را فراموش می‌سازد که همگا‌ن از آن برجوشیده‌اند، و همچنین خداونـدگار یگـانه‌ای را فراموش می‌نماید که همگان به سوی او برمی‌گردند!

٣ - حقیقت دیگری که اشاره به نـفس واحده‌، یعنی (‌خلق منها زوجها) متضمّن آن است‌، این است که اگر بشریت بدان دست یابد، خودش عهده‌دار می‌گردد كه خطاهای دردناکی راكه بشریت بدانها افتاده است برشمارد، بدانگاه که بشریت در باره زن‌، تصورات پوچ و یاوه سرهم می‌بافد، و او را منبع پلیدی و ناپاكی می‏‎بیند و سرچشمه شر و بلا می‌داند ... در صورتی که زن از لحاظ فیزیكی و سرشتی‌، از جنس نفس نخستین است و خدا او را آفریده است تا همسر این نفس نخستین شود، و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی را بیافریند و در گستره زمین پراكنده‌گرداند. اصلا در ماهیت و سرشت‌، دوگانگی وجود ند‌ارد، و بلكه دوگانگی در استعداد و وظیفه است‌.

مدت زمانی‌، تحت تاثیر جهان‌بینی نادرست بی‌بنیادی‌، بشریت درچنین بیابانی، سخت گشته بود و زن را از همه‌ ویژگیهای انسانی و حقوقی بشری بـی‌بهره می‌نمود. هنگامی که خواست این اشتباه زشت را اصلاح کند، در سوی دیگری به افراط پرداخت‌، و زمام اختیار را به دست زن سپرد، و زن هم فراموش کرد که او انسان است و برای انسانی آفـریده شده است‌، و شخص است که برای شخصی درست شده است‌، و نصفی از پیكره آدمیت است و مكمّل نصف دیگر است‌، و اینكه زن و مرد دو فرد همسان یكدیگر نبوده‌، و بلكه آنان همسر و شوهر و كامل کننده همدیگرند.

برنامه راست ودرست خدائی، بشر‌یت را از آن گمراهی فراوان‌، بدین حقیقت ساده و آسان برمی‌گرداند.

٤- این آیه همچنین اشاره دارد به اینكه اساس زندگی بشری، خانواده است‌. خدا خواست که درخت انسانیت در زمین با خانواده یگانه‌ای جوانه زند و بیاغازد. لذا شخص واحدی را بیافرید و از نوع او همسری خلق كرد، و این دو زوج هسته خانواده‌ای را تشكیل دادند. (‌و بث منهما رجالا كثیر أو نساء)‌. خداوند از آن دو، مردان و زنان فراوانی را (‌بر روی زمین‌) منتشر ساخت اگر خدا می‌خواست در آغاز خلقت مردان و زنان فراوانی را می‌آفرید و ایشان را به ازدواج یكدیگر درمی‌آورد و در سرآغاز راه خانواده‌هـای‌گـوناگونی می‌شدند. دیگر صله رحـمی از اول نـمی‌داشتند، و پیوندی که آنان را بهم پیوند دهد در میانشان نمی‌بود، مگر صدور ایشان از اراده آفریدگار یكتائی که نخستین پیوند هم بشمار است‌. امّا آفریدگار سبحان خوا‌ست بنابه مصلحتی که خود می‌داند و بنابه حكمتی که خود می‌خواهد، پیوندها را افزون کند و تعداد آنها را چندین برابر گرداند. لذا با پیوند آفریدگاری آن را می‌آغازد که اصل همه پیوندها و سردفتر همه آنـها است‌. سپس پیوند رحـم را پدیدار می‌سازد، و نخستین خانواده‌، از زن و مردی پا می‏‎گیرد. زن و مردی که همنوع بوده و دارای سرشت یگانه و آفرینش یگانه‌ای هستند. از این خانواده نخستین هم‌، خداوندگار عـالم مردان و زنان فراوانی را بر روی زمین منتشر می‌سازد. مردان و زنان فراوانی که قبل از هر چیز پیوند آفریدگاری ایشـان را بهم می‌پیوندد، و بعد از آن پیوند خانوادگی آنان را بهم می‌رسا