
(‌به خاطر بیاور) هنگامی را كه ابراهیم گفت‌: پروردگارا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌كنی‌. گفت‌: مگر ایمان نیاورده‌ای‌؟‌! گفت‌: چرا، ولی تا اطمینان قلب پیدا كنم.
ابراهیم دست خدا را هر لحظه در انجام ‌كارها می‌دید، و سرّ نهان را هر دم در ظهور و تجلّی می‌یافت‌. لیكن او می‌خواست این دیدن و یافتن از اطمینان بیشتری برخوردار شود و خلوتكدۀ انس رونق زیادتری به خود گیرد و مزۀ معرفت‌ گواراتر گردد.
خداوند اندازۀ ایمان بنده و دوست خود را می‌دانست‌، ولی پرسش ابراهیم به خاطر روشن شدن و هویدا گشتن و اظهار این شوق و ذوق و بیان آن بود، و اینكه چگونه خداوند كریم و رحیم‌، با بندۀ ذاكر و بردبار و توبه‌كارش‌، لطف و كرم كرده است‌.
خداوند بدین شوق و ذوق قلبی و حس ‌كنجكاوی ابراهیم پاسخ داد و تجربۀ شخصی و بیواسطه‌ای بدو بخشید:
( قَالَ: فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ، ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا، ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا. وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ).
گفت‌: پس (‌در این صورت‌) چهار تا از پرندگان را بگیر و آنها را به خود نزدیك گردان (‌تا مشخصات و مميّزات آنها را دریابی‌، آنگاه آنها را ذبح كن و درهم بیامیز) سپس بر سر هر كوهی قسمتی از آنها را   بگذار. بعد آنها را بخوان‌، به سرعت به سوی تو خواهند آمد، و بدان كه خداوند چیره و با حكمت   است‌.
خدا به ابراهیم فرمان داد كه چهار تا از پرندگان را بگیرد، و آنها را به خود نزدیك‌ گرداند و به خویشتن الفت دهد، تا به نشانه‌ها و مشخصاتی‌ كه دارند پی ببرند و با علاماتی‌ كه آنها را بدان می‌شناسد آشنا گردد. سپس آنها را ذبح ‌كند و اندامشان را از هم پاشد و تكّه تكّه ‌گرداند، و اجزاء آنها را بالای‌ كوههای اطراف خود بگذارد. آنگاه آنها را صدا زند و به سوی خود فرا خواند. بدین هنگام اجزاء بدنشان بار دیگر به هم می‌پیوندد و حیات به پیكرشان می‌دود و با شتاب به سویش بر می‌گردند... و چنين هم شد...
ابراهیم دید كه راز الهی در حضور او بوقوع می‌پیوندد. آن رازی ‌كه هر لحظه و هر آن رخ می‌دهد، و مردم چیزی را جز آثارش آن هم بعد از اتمامش نمی‏بینند. آن راز، راز اعطاء حیات است‌. حیاتی ‌كه اولین بار بعد از نیستی جامۀ هستی پوشید و به دنبال نبودن، بود شد. آن حیاتی ‌كه دفعات بی‌شمار به پیكر هر جاندار جدیدی می‌دود و پدیدار می‌شود.
ابراهیم دید كه این راز در حضور او بوقوع می‌پیوندد... پرندگانی ‌كه حیات آنها را بدرود گفته است‌، و اجزاء و اندامهایشان در مكانهای دور از هم پخش و پراكنده شده است‌، بار دیگر جان می گیرند و به سوی او شتابان بر می‌گردند.
چگونه‌؟ این همان راز سر به مهری است ‌كه درك آن فراتر از دائرۀ وجود بشری و فهم آن بالاتر از محدودۀ عقل انسانی است‌. چه بسا هر كسی آن را ببیند همانگونه ‌كه ابراهیم دید، و چه بسا آن را باور كند همانگونه ‌كه هر مؤمنی آن را باور می‌كند، ولیكن به سرشت آن پی نمی‏برد و طریقۀ آن را نمی‌داند. چه این راز از آن خدا است‌، و مردمان چیزی از دانش او را فرا چنگ نمی‌آرند جز آن مقداری را كه او خواسته باشد. خدا هم نخواسته است‌ كه مردمان بدین بخش از دانش او پی برند، زیرا دانستن آن از حیطۀ قدرت ایشان خارج بوده و سرشت آن جدا از سرشت ایشان است‌، مردمان در خلیفه‌گری خود نیازی بدان ندارند. این راز كار ویژۀ آفریدگار و خاص‌ كردگار است‌. رازی‌ كه آفریدگان نمی‌توانند به سوی آن ‌گردن بیفرازند و سرك كشند. اگر هم چنین‌ كنند جز پردۀ فروهشته و آویزان بر 
آن راز نهان‌، چیزی نمی‏‎یابند، و هر گونه ‌كوششی در این راه تباه می‌گردد، و هر كه غیب نهان را به دانندۀ رازهای جهان وا نگذارد، سعی و تلاش او هدر می‌رود و در این راه جز رنج در دست او   نمی‌ماند.
*
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ‌مراجعه شود به‌ كتاب‌: «‌ انسان بین مادیگری و اسلام‌ »‌، فصل‌: فروید . <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:110.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:111.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:112.txt">قسمت سوم</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:12.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:13.txt">قسمت دوم</a></body></html>سوره‌ي بقره آيه‌ي 274-261

مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٢٦١) الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنًّا وَلا أَذًى لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ (٢٦٢) قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذًى وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ (٢٦٣) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (٢٦٤) وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (٢٦٥) أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (٢٦٦) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنَ الأرْضِ وَلا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (٢٦٧) الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٢٦٨) يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ (٢٦٩) وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَم