یگر، پس از رد سخنان دروغین یـهودیان درباره عیسی علیه السلام و مادر پاكش‌، غلو موجود در عقیده مسیحیان را بر‌ملا می‌دارد، و یگانگی الوهیت و حقیقت عبودیت را روشن می‌سازد. اصل قضا و قدر خدا و پیوند آن با آفریدگان خدا را، و اجل و ارتباط آن به قضا و قدر الهی را تبیین می کند، و حد و مرز گناهی را كه خدا می ‌بخشد، و حد و مرز توبه‌ای راكه می‌پذیرد و حقیقت آن را تعیین می‌نماید، و مقررات کار و سزا و جزا را روشن میسازد... و نصوص این سوره از این نوع اركان و اصول اصیل اعتقادی را بیان مـی‌دارد. مثلا در این نصوص‌:
(مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لایبصرون. صمّ بکم عمی فهم لا یرجعون).
داستان اینان‌، همانند داستان كسی است كه آتشی را با كوشش فراوان بیفروزد (‌تا خود و همراهانش از آن استفاده كنند) و آنگاه كه آتش دور و بر او را روشن گرداند، پروردگار آتش آنان را خاموش و نابود نماید، و ایشان را در انبوهی از تاریكی‌ها، رها سازد، بگونه‌ای كه چشمانشان (‌چیزی‌) نبیند. (‌آنان همچون‌) كران و لالان و كورانند و (‌به سوی حق و حقیقت‌) راه بازگشت ندارند.  (بقره ١٧و ١٨)
(و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین). 
سپس به‌آدم نامهای (‌اشیاء و خواص و اسرار چیزهائی را كه نوع انسان از لحاظ پیشرفت مادی و معنوی آمادگی فراگیری آنها را داشت‌، به دل او الهام كرد، و بدو) همه را آموخت‌. سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست میگوئید (‌و خود را برای امر جانشینی از انسان بایسته‌تر می‌بینید) اسامی (‌و خواص و اسرار) اینها را برشمارید.  (‌بقر‌ه / ٣١)
 (یا بنی اسرائیل‌ أذكروا نعمتی التی أنعمت علیكم‌ و اوفوا بعهدی اوف بعهدكم و ایای فارهبون). 
ای بنی‌اسرائیل‌، به یاد آورید نعمتی را كه بر شما نازل داشته‌ام (‌با اندیشیدن درباره آن و ادای شكر لازم‌)‌، و به پیمان من (که ایمان و كردار نیك و باور به پیغمبرانی است كه بعد از موسی آمده‌اند) وفا كنید تا به پیمان شما (که پاداش نیكو و بهشت برین است‌) وفا كنم‌، و تنها از من بترسید (‌نه از كس دیگری)    (بقره/40)
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَلا تُظْلَمُونَ فَتِيلا. أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكُكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا. مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا.).
آیا نمی‌بینی (‌ای محمّد و تعجب نمی کنی از) كسانی كه (‌پیش از آن كه اجازه جنگ صادر شود، نسبت به جنگ علاقه نشان می‌دادند و هر چند) بدیشان گفته مـی‌شد: (‌وقت جهاد فرا نرسیده است‌؛‌) دست از جنگ بردارید و نماز را بر پا دارید و زكات مال بدر كنید (‌در ظاهر شتاب می کردند و گوششان به كسی بدهكار نبود)‌. امّا وقتی كه جنگ بر آنان واجب گردید (‌و فرمان جهاد داده شد) بدین هنگام دسته‌ای از مردم همانگونه ترسیدند و هراس برداشتند كه از خدا ترس و هراس داشتند! و بلكه بیشتر هم دچار خوف و وحشت شدند! و گفتند: پروردگارا! چرا (‌بدین زودی‌) جنگ را بر ما واجب كردی‌؟ چه می‌شد اگر به ما فرصت بیشتری می‌دادی (‌تا از لذائذ دنیا بهره می‌گرفتیم‌؟‌)‌. بگو: كالای دنیا اندك است و آخرت برای كسی كه پـرهیزگار باشد بهتر است‌، (‌و جزای شما داده می‌شود) و كمترین ستمی به شما نشود. هر كجا باشید، مرگ، شما را درمی‌یابد، اگرچه در برجهای محكم و استوار جایگزین باشید. (‌این ترسویان منافق‌) اگر خیر و خوبی (‌از قبیل پیروزی و غنیمت‌) بدیشان رسد، می گویند: این از سوی خدا است‌؛ و اگر بدی و مصیبتی (‌از قبیل خشكسالی و شكست‌) بدیشان رسد، می گویند: این از (‌شوم و نامباركی‌) تو است‌! (‌بدانان‌) بگو: همه (‌آنچه از خوبی و بدی به شما می‌رسد) از سوی خدا است (‌و برابر قضا و قدر حق تعالی و بر پایه نظام علت و معلول انجام می‌پذیرد)‌. این مردمان را چه شده است كه سخن نمی‌فهمند (‌و منطق سرشان نمی‌شود؟ ای پیغمبر) آنچه از خیر و خوبی (‌از قبیل‌: رفاه و نعمت و عافیت و سلامت‌) به تو می‌رسد، از (‌فضل‌) خدا (‌بر تو) است‌، و آنچه بلا و بدی (‌از قبیل‌: سختی و بیماری و درد و رنج‌) به تو می‌رسد از خود تو است (‌و به سبب قصور و گناهی است كه مرتكب شده‌ای‌)‌. ما شما را به عنوان پیغمبری برای (‌هدایت همه مردم فرستاده‌ایم‌، و كافی است كه خداوند گواه (‌بر تبلیغ تو و پذیرش یا عدم پذیرش آنان‌) باشد.    (‌نساء / 77-79)
(لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا. وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا.).
(‌جزا و پاداش‌، و فضیلت و برتری‌) نه به آرزوهای شما و نه به آرزوهای اهل كتاب است‌. هر كسی كه كار بدی بكند در برابر آن كیفر داده می‌شود، و كسی را جز خدا یار و یاور خود نخواهد یافت (‌تا او را كمك كند و از عذاب خدا محفوظ گرداند)‌. كسی كه اعمال شایسته انجام دهد و مومن باشد، خواه مرد و خواه زن‌، چنان كسانی داخل بهشت شوند، و كمترین ستمی بدانان نشود.
(مَا يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَآمَنْتُمْ وَكَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا).
خداونـد چه نیازی به عذاب دادن شما دارد، اگر شكرگزاری كنید و ایمان بیاورید؟ پروردگار شكرگزار (‌طاعت و عبادت بندگان و) آگاه (‌از اعمال و نیات همگان‌) است‌.  (نساء /147)
(إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلا. أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا. وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولَئِكَ سَوْف