 اعجازانگیزی است‌که نمی‌توانند از این حرفهائی که در اختیار دارند و قرآن هم از آنها فراهم آمده است‌، همانند آن را بسازند. قرآن آن كتابی است كه در سه نوبت مردم را ندا می‌دهد و به مبارزه می‌طلبد كه همانند قرآن را، یا ده سوره‌ي همسان آن را، یا سوره‌ای همانند آن را بسازند و ارايه دهند، ولی در برابر این ندا درمی‌مانند و در قبال این مبارزه، پاسخی نمی‏‎یابند. 
آنچه در این اعجاز نهفته است‌، بسان همان اعجازی است كه در همه‌ي آ‌فریده‌های خدا موجود است‌. همگو‌ن ساخت خدا در هر چیز بویژه ساخت خدا در آفرینش انسان است ...
این خاک زمین‌، از ذراتی تشکیل شده است‌که صفات شناخته‌ای دارند. وقتی كه انسان این ذرات را برمی‌گیرد، آنچه می‌تواند از آن بسازد خشتی‌، آجری‌، ستونی، مجسمه‌ا‌ی‌، و یا دستگاهی است با هر ریزه كاری و دقتی كه در ساختن آنها بكار برده باشد... اما خدای نوآور و زیبانگار، از این ذرات، حیات می‌سازد. حیاتی که از تكان و جنبش و حرکت وکوشش برخوردار است‌، و آن رمز اعجازگر خدايی را دربردا‌رد ... رمز زندگی ... آن رمزی كه انسان بر آن دست ندارد و هیچ فردی بدان پی نمی‌برد...، قرآن هم این چنین است ...، حرفها و واژه‌هائی است‌که انسان از آنها سخن و وزنها می‌سازد، و خدا هم از آنها قرآن و فرقان می‌سازد، و فرق میان ساخته‌ي انسان و ساخته‌ي خدا از این حرفها و واژه‌ها، مانند همان فرقی است كه میان پيكر ساكت و بی‌جان‌، و روح جنبان و تلاشگر است ... و یا بهتر بگویيم‌: فرق میان كار خدا و كار انسان‌، همچون فرق میان صورت ظاهری زندگی، و ماهیت و حقیقت زندگی است‌.
( ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ ) .
این همان کتابی است که در آن شک و گمانی نیست ...

 ازکجا شک وگمانی خواهد بود، در صورتی‌که دلالت صدق و یقین‌، در همین سرآغاز پنهان است‌. آشکارا است‌که از ساختن همانند قرآن درمانده‌اند، قرآنی‌که از همین حرفهائی ساخته شده است‌که در دسترس انسانها است‌، و زبان خود را با آن می‌نویسند و در میان خود بدان سخن می گویند:
( ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ ... هُدًى لِلْمُتَّقِينَ ) .
 این همان کتابی است که در آن شک و گمانی نیست ... هدایت و رهنمود برای پرهیزگاران است‌.
 
هدایت‌، حقیقت آن‌، هدایت طبیعت آن‌، هدایت وجود آن‌، هدایت ماهیت آن ... خوب متعلق به چه‌کسی است‌؟ آ‌یا این‌کتاب‌، هدایت و نور و راهنمای پند دهنده و روشنگر، برای چه کسی خواهد بود؟‌... از آن پرهیزگاران است ... زیرا پرهیزگاری در دل‌، همان است که شخص پرهیزگار را شایسته‌ي استفاده بردن و سود جستن از این‌کتاب خواهدکرد. همان چیزی است که دریچه‌های قلب پرهیزگاران را باز می‌کند و به درون آن فرو می‌خزد و در آنجا وظیفه‌ي خود را بجای می‌آورد. پرهیزگاری همان چیزی است‌که دل را آمادگی می‏بخشد تا بیامیزد و خوشه چینی‌کند و بیاموزد و پذیرا باشد و پاسخ‌گوید.
کسی که می‌خواهد هدایت را در قرآن بیابد، بناچار باید با دلی سالم به سوی آن بیاید و با دلی ناب‌، بدان گوش فرا دهد. باز هم با دلی به جانب آن‌گرایدکه بترسد و بپرهیزد، و خود را بر حذر از آن داردکه بر گمراهی ماندگارگردد، یا اینکه ضلالت وگمراهی‌، هوی و هو‌س را در چشم او بیاراید و به خواب غفلتش اندازد...در این هنگام است که قرآن درهای اسرار و انوار خویش را باز می‌کند و راز و رمز و تابش و روشنائی خود را در قلبی فرو می‌ریزدکه پرهیزگارانه و ترسان و حساس و آماده‌ي دریافت‌، به سوی قرآن شتافته و دل بدو داده است‌...
روایت شده است‌که عمر پسر خطاب رضی الله عنه از اُبَیّ پسر کعب درباره‌ي تقوی و پرهیزگاری سؤال‌کرد. بدو گفت‌: آیا از راهی نگذشته‌ای‌که پر خار بوده باشد؟ گفت‌: بلی گفت در آن هنگام چه‌کاری‌کردی‌؟ گفت‌: دامن به کمر زدم و به تکاپو پرداختم‌. گفت‌: این کار، پرهیزگاری است‌.
آری این پرهیزگاری‌... آگاهی دل‌، پاکی احساس‌، ترس همیشگی‌، و خویشتنداری دائم است‌. پرهیزگاری‌، دوری از خارهای راه‌... راه زندگی است‌... در این راه‌، خارهای چیزهای فریبا و زیبا، و هوس انگيز و دل‌انگیز، خارهای حرص و طمع‌، و درجات و مقامات‌، خارهای ترسها و دلهره‌ها، خارهای امید دروغین به کسی که نمی‌تواند پاسخگوی رجائی باشد و امیدی را بر آورده کند، و ترس دروغین ازکسی‌که نه سودی و نه زیانی در دست او است‌، و ده‌ها خار دیگری‌که بر سرراه پاشیده و سر بر آورده‌اند.
سپس روندگفتار به ذکر صفت پرهیزگاران می‌گراید، و آن صفت مؤمنان پیشین مدینه است‌، لیکن می‌تواند صفت مؤمنان خالص و صادق این امّت در همه‌ي ادوار تاریخی باشد:
( الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ . وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ )‌ .
پرهیزگاران کسانی هستند که به عالم غیب و ماوراء محسوسات (‌مانند فرشتگان و روز رستاخیز) ایمان دارند، و نماز را چنانکه شاید و باید بجای می‌آورند، و بخشی را از آنچه بدیشان داده‌ایم (‌در راه نیکی و نیکوکاری‌) خرج می‌کنند، و آنان که به آنچه (‌قرآن‌) برای تو فرستاده شده است و به آنچه (‌کتابهای آسمانی‌) که پیش از تو نازل گشته است‌، ایمان دارند، و به روز قیامت کاملاً معتقدند.

نخستین نشانه‌ي پرهیزگاران وحدت ادراک مثبت و پویا است‌. وحدتی‌که در جان و درونشان‌، ایمان به غیب‌، و انجام فرايض‌، و باور داشتن به همه‌ي پیغمبران، و اطمینان به آخرت را یکجا گرد می‌آورد ... این همان تکاملی است‌که عقیده‌ي اسلامی برازنده بدان است وکسی هم که به چنین عقیده‌ای آراسته باشد، برازنده خواهد بود. شایسته است‌که آخرین عقیده‌، از چنین برازندگی و رسائی وکمالی برخودار باشد تا شایستگی عنوان آخرین رسالت آسمانی را پیدا کند، رسالتی‌که آمده است تا همه‌ي مردم برگرد آن جمع‌گردند و یاور و نگهبان همه‌ي انسانها باشد، و مردمان در سایه‌ي آن بغنوند و زندگی معنوی و مادی خود را در پرتو خورشید اسلام‌، فروغ بخشند و بدین وسیله به زندگی مترقی و تکاملی دست یابندکه شامل هر یک از جنبه‌های عقلانی و جسمانی‌، و دینی و سیاسی باشد.
هنگامی‌که این نشانه‌ي نخستین پرهیزگاران را برگیریم و به جزئیاتی‌که از آن ساخته شده است بنگریم و به تجزیه و تحلیل آنها بپردازیم، این جزئیات پرده از ارزشهای اساسی و اصیلی برمی‏دارند که در زندگی همه‌ي انسانها یکسان است وکرامت بشریت بستگی بدانها دارد.
( الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ) .
آنان که به غیب ایمان دارند.

دیگر موانع مادی میان جانهای پرهیزگاران و میان نیروی بزرگی‌که جانها از او نشأت یافته‌اند و جهان بدو جامه‌ي هستی به تن‌کرده است‌، جدائی نمی‌افکند، و پرده‌های حواس میان جانهایشان و میان چیزهائی که فراتر از حواس و ماوراء محسوساتند، آویزان نمی‌