شند ایشان را از نشیب به فـراز می‌كشانند و میرسانند.

جامعه ابتدائی عقب‌مانده‌ای مـانند جامعه عربی در جاهلیت قدیم‌، و جامعه صنعتی متمدنی همچون جامعه اروپائی و آمریكائی در جاهلیت جدید، هر دوی ایشان در برنامه یزدانی و در نصوص قرآنی‌، مكان خویش را می‏یابند، وكسی را پیدا مـی‌كنند که دسـتشان را در آنجایی که هستند بگیرد و از این نردبان به سوی بالا بالاها ببرد و به قله بلندشان برساند. آن قله سربرافراشته‌ای که اسلام در مرحله زنده‌ای از مراحـل تاریخ انسانی پدیدارش کرده است‌.

جاهلیت تنها مرحله ‌گذشته‌ای از مراحل تاریخ نیست‌. بلكه جاهلیت عبارت است از هر برنامه‌ای كـه در آن بندگی انسان در برابر انسان مجسم و جلو‌ه‌گر شود. پیدا است که این ویژگی‌، امروز در همه برنامه‌های زمین‌، بدون استثناء موجود است‌. چرا كه در همه برنامه‌هائی كه امروزه بدانها گردن نهاده‌اند، انسانها از انسانهای همچون خود، جهان‌بینیها و اصول زیست‌، مـعیارها و ارزشها، قوانین و مقررات‌، و آداب و رسوم‌، دریافت می‌دارند، و این خود جاهلیت به تمام معنی است‌. جاهلیتی است که در آن بندگی بشر در برابر ب‌شر جلوه‌گر و هویدا است‌. زیرا برخی، بر‌خی را به جای خدا می‌پرستند.

اسلام یگانه برنامه زندگی است که در آن انسـان از بندگی انسان آزاد می‌گردد. چرا كه ا‌نسانها در اسلام‌، جهان‌بینیها و اصول زیست‌، معیارها و ارزشها، قوانین و مقررات‌، و آداب و رسوم را تنها از دست خداوند پاك دریـافت مـی‌دارند‌. هنگامیكه سـر خود را فرود بیاورند، فقط آن را در برابر خدا فرود می‌آورند. و زمانی که از قوانینی پیروی کنند، فقط از خدا اطاعت می کنند و تنها از او فرمان می‏‎برند. و چو‌ن در بر‌ابـر نظامی کرنش کنند، فقط در برابر خدا كرنش می کنند. و لذا به راستی از بندگی بندگان در برابر بندگان رها می‌شوند، چرا كه همگان تنها بندگان خدای یكتای بی‌انباز می‌گردند.

این هم‌، دو راهه جدائی موجو‌د میان جاهلیت -‌در هر شكلی از اشكال که باشد- ‌و میان اسلام است‌. ایـن سوره ترسیم دو راهه جدائی را بر عهده می‏‎گیرد، و با دقت کامل و روشنی تمامی که با آن شک و شبهه‌ای برای شک و شبهه کننده‌ای باقی نماند، به ترسیم چنین د‌و راهه‌ای می‌پردازد.

*

روشن است که هر امری یا هر نهیی و یا هر رهنمودی كه در قرآن کریم آمده است‌، پدید آوردن وضعی را به عهده‌ گرفته است که قبلا نبوده است‌، و یا اینكه از میان بردن وضعی را به عهده‌ گرفته است که قبلا بوده است‌. این هم زیانی متوجه قاعده همگانی اصولی نمی‌سازد كه می‌گوید: «‌اعتبار به عموم لفظ است نه به خصوص سبب‌»‌... این نیز نباید از نظر، دور داشـته شود که نصوص قرآنی نازل گردیده است‌، تا - همانگو‌نه كه گفتیم -‌در هر نسلی و در هر محیطی کارگر وكـارآ، شود. معجزه هم در همین نهفته است‌. چرا كه همان نصوص قرآنیی که آمد تا با احوال و اوضاع معینی رویاروی شود، خود هـان نـوصی است که در هـر وضعی از اوضاع و در هر شكلی از اشكال زندگی با جماعت بشری رویاروی می‌گردد و با آنان به سخن می‌نشیند. و همان برنامه‌ای که‌گروه مسلمانان را از دره جاهلیت برداشت، خود هـمان برنامه‌ای است که هـر گروهی را -‌با هر موقعیتی که در نردبان ترقی دارد - برمی‏دارد و به قله بلندی می‌رساند که‌گروه نخستین را بدانجا رسانده بود، آن روزكه آنان را از دره ژرفی برداشته بود.

از اینجا است که ما هنگامی که قرآن را می‌خوانیم‌، از یك سو می‌توانیم نمادها و سیماهای جامعه جاهلی را در پرتو قرآن‌، آشكارا از لابلای اوامر و نواهـی و رهنمودهای آن ببینیم‌، و از سـوی دیگر نمادها و سیماهای تازه‌ای را بوضوح مشاهده نمائیم که قرآن آنها را پدید می‌آورد و در جامعه نو مستقرشان می‌گرداند.

آیا ما در این سوره‌، چه نمادها و سیماهائی را می‌یابیم كه مربوط به جامعه جاهلی بوده و هنوز در سـرشت مسلمانان آن روزگارانی جای و ماندگار باشد که برنامه یزدانی ایشان را از دره جاهلیت برگرفت؟ و چه نمادها و سیماهای جدیدی خو‌اهیم یافت که خواسته می‌شود در جامعه اسلامی پدیدار و ماندگارگردند؟

ما جامعه‌ای را پیش روی خواهیم یافت که در آن حقوق یتیمان‌، بویژه د‌ختران یتیم تحت قیمومت افراد خانواده و سـرپرستان و متول‌یان‌، خورده مـی‌شود، و اموال با ارزش و مرغوبشان با اموال بی‌ارزش و نامرغوب عوض می‏‎گردد، و در دارائیشان شتابگرانه و آزمندا‌نه اسراف و چپاول می‌شود، از ترس اینكه نكند بزرگ بشوند و اموال خود را خـواسـتار و به خویشتن برگردانند! همچنین در آن‌، دختركان ثروتمند زندانـی می‌گردند تا سرپرستانشان بتوانند ایشان را به خاطر اموالشان نه میل به جمال وكـمالشان همسران خـود گردانند، و یا اینكه ایشان را به همین منظور به عـقد ازد‌واج پسر بچه های خود درآورند!

جامعه‌ای را می‌یابیم که در آن بر كوچكان و ضعیفان و زنان ستم می‏‎گردد، چرا كه قسمت حقیقی مـیراث بدیشان داده و تسلیم نمی‌شود، و بلكه بیشترین بخش تركه به مردان نیرومندی می‌رسد که می‌توانند اسلحه به دست بگیرند، و بالاخره ضعیفان جز مقدار ناچیزی از میراث دریافت نمی‌دارند، و همین مقدار ناچیزی را هم كه دختران خردسال و پیر زنان كهنسال دریافت می‌دارند، باعث دردسرشان می‌شود، و به خاطر آن بازداشت، و برای پسر بچگان خردسال‌، یا سرپرستان پیرمرد، زندانی و نگهداری می‌گردند، تا اینكه دارائی از دسترسشان دور و بهره غریبان نشود!

جامعه‌ای را خواهیم یافت که به زن احترام و ارجی نمی‌گذارد، و با او در طول زندگیشان درشتی و سـتم روا می‌دارد. از تركه - همانگو‌نه که‌گفتیم - محرومش می کند، یا او را بازداشت و زندانی می‌نماید تا حقوقش را بخورد و دارائیش را به تـاراج برد. زن را همچو‌ن كالا، برای مرد میراث قلمداد می کند. چه هنگامی که شوهر زن بمیرد، سرپرست مرد، سر مـی‌رسد و جامه خود را روی زن می‌اندازد و جامعه می‌داند که زن در قرق او است‌. اگر مرد خواست او را بدون مهریه به ازدواج خود در می‌آورد، و اگر خواست او را به ازدواج دیگر‌ان درآورده و مهریه را خـود دریـافت می‌دارد. شوهر وقتی زن را طلاق می‌دهد، می‌تواند زن را از ازدواج باز دارد و او را بگونه‌ای درآورد که نه همسرش شمار آید و نه مطلقه‌، تا زمانی که زن بیاید و خویشتن را از او با دادن تاوان باز خرید نماید و غل و زنجیر چنبن اسارتی را از دست و پای خود باز و بدور بیندازد.

جامعه‌ای را خواهیم یافت که در آن مـقررات خانواده سست و لرزان است‌، چرا كه مرتبه زن د‌ر آن فرود آمده و سقوط کرده است‌، غیر از اینكه از یك سو، ضوابط فرزندی و سرپرستی شل و جنبان ‌گشته و با قواعد خویشاوندی و وابستگی برخورد دارد، و از دیگر سو، بر اثر رواج زنا و دوست بازی، هرج و مرج در روابط حنسی و مساله زناشوئی غوغا می کند.

جامعه‌ای است که می‏‎بینیم در آن‌: اموال مردمان از راه 