 چیزی‌كه می‌خواهد می‌رساند! از این‌ گذشته‌، در برابر این سوره - همچنین در برابر هر سوره‌ای از سوره‌های قرآن - احساس می‌كنیم‌كه با موجودی زنده‌، دارای نشانه‌های شناخته‌، نماد مشخص صاحب اراده و جهت‌، برخوردار از حیات و حركت‌، و د‌ارنده حس و شعو‌ر رویاروئیم و در پاسخ و گفتگو‌ئیم‌!

سوره با تلاش و كوشش‌، در صدد محو نشانه‌های جامعه جاهلی است‌. جامعه‌ای‌كه از آن‌،‌ گروه مسلمانان دست‌چین شده‌اند. تلاش می‌كند که رسوبات جاهلی را بدور افكند، و نماد چیره جامعه اسلامی را تغییر دهد و آن را از ته‌نشستهای جاهلی بزداید، و شخصیت خاص این جامعه را پاك و بی‌آلایش جلوه‌گر سازد. همانگونه كه تلاش دارد حس دفاع از وجود متمایز را به جوش و خروش اندازد. این‌كار را هم با بیان سرشت برنامه‌ای كه چنین وجود متمایزی از آن سرچشمه‌گرفته است‌، شناساندن دشمنان‌ كمین ‌كرده و اینجا و آنجا مترصد نشسته اسلام اعم از مشركان و اهل‌كتاب به ویژه یهودیان‌- و معرفی دشمنان سست عنصر - آنان‌كه ایمان ضعیف دارند، و هـمچنین منافقان – و كشف وسائل و نیرنگها و حیله‌گـری‌هایشان‌، و بیان تباهی اندیشه‌ها و جهان‌بینی‌ها و برنامه‌ها و راههایشان‌، انجام می‌دهد. و سیستم‌ها و قوانینی را پدید می‌آورد که همه اینها را تنظیم و تعیین می‌كند و در قالب اجرائی مرتب و منظمی می‌ریزد.

در همان وقت‌، رسوبات جاهلیتی را می‌بینیم‌ كـه با برنامه جدید و با ارزشها و اعتبارهای تازه در ستیز و پیكار است‌. چهره‌ها و نمادهای جاهلی را می‌بینیم‌ كه می‌كوشد چهره‌ها و نـمادهای تازه تابان و زیبا را بپوشاند. صحـنه بیكار را از مد نظر می‌گذ‌رانیم و پیش چشم می‌داریم و می‌بینیم‌كه برنامه یزدانی با این قرآن ربانی به این میدان‌گام می‏‎گذارد و به نبرد می‌خیزد. پیکاری‌كه از لحاظ شدت و ژرفا و پهنا،‌ كمتر از پیکاری نیست‌كه در میدان دیگری بدان پای می‌نهد و با دشمنان ‌كمین‌ كرده‌اش و دشمنان سست عنصرش‌، در آن به نبرد و رزم می‌آغازد.

وقتی‌كه با دقت به این رسوباتی بنگریم‌ كه جامعه اسلامی از جامعه جاهل به همراه‌ آورده بود که خود از آن برخاسته بود، رسوباتی‌ كه این سوره به چاره‌جوئی بخشهائی از آن می‌پردازد – همانگونه ‌كـه سوره‌های فراوانی به چاره‌جوبی بخشهای دیگری از آن می‌پردازد - خوف و هراس از ژرفای این رسوبات، سراپای ما را فرامی‌گیرد، تا آنجاكه سراسر این برهه از زمان را به خود اختصاص می‌دهد، برهه‌ای‌كه ترجیح دادیم‌ كه آیات این سوره در آن نازل می‌گردید ... مایه شگفت است‌كه این رسوبات تـا آن زمان متاخر، پابرجای و سخت بماند ... بلكه مایه شگفت بیشتر ما این است‌كه این برنامه عجیب و نادر چگونه توانسته است‌، چنین ‌گام بلندی را بردارد و از این مرحله پست جاهلی‌ گروه مسلمانان را بدین مرحله عالی برساند، و از این حضیض مذلت آنان را برگیرد، و به اوج عزت ارتقایشان دهد ... اوج عزتی ‌كه هرگز انسانها بدان نرسیده‌اند، مگر با ندای ساربان چنین برنامه شگفت و نادر برنامه‌ای‌ كه تنها او می‌تواند وجود بشری را از آن حضیض برگیرد، و آرام آرام‌، با شفقت و مهربانی، ساده و آسان‌، شكیبایانه و دلسوزانه‌، و با گامهای همآنگ و سنجیده‌، بدان قله بلند و بالا برساند!

كسی ‌كه بدین پدیده شگفت و نادر در تاریخ بشریت، با دیده تحقیق بنگرد، گوشه‌ای از فلسفه‌ گزینش «‌امّیها» در جزیرةالعـرب توسط خدا، برای حمل این رسالت سترگ در آن زمان‌، برایش هو‌یدا می‌گردد... چرا كه آنان نمایاننده پستی و رذالت جاهلی‌ كامل از لحاظ اعتقادی و جهان‌بینی، علمی و فكری‌، اخلاقی و اجتماعی، و اقتصادی و سیاسی‌، به تـمام معنی ‌كلمه بودند... خداوند چنین کسانی را گزید تا اثر ایـن برنامه در آنان آشكارا دیده شود و مردمان بدانند که معجزه چگونه انجام می‏‎گیرد، معجزه‌ای که جز برنامه الهی هیچ بر‌نامه دیگری و هیچ مكتبی از مكاتب سراسر كره زمین قادر به ارائه آن نمی‏باشد. و مردمان بدانند که کدام دست قدرتی همه فرازها و نشیبها و خطوط و نقشه‌های چنین برنامه‌ای از ابتداء تا انتهاء و از پائین تا بالای آن را د‌ر آنان‌، نقش بسته است و همه پدیده‌ها و تجارب آن را در ایشان جلوه‌گر ساخته است‌. همچنین انسانها بدانند که در هـمه عمر خـود كجا برنامه‌ای را می‌یابند که دست ایشان را بگیرد و آنان را در هر موقعیتی و هر مرحله‌ای از مراحل تـرقی که باشند، به اوج رفعت و عزت برساند. خواه آنـان در مرحله‌ای از مواحل صعو‌د باشند، و یا اینكه در مرتبه پست «‌امّیها» یعنی آن کسانی باشند که اسلام دست آنان را گرفت و بلندشان کرد و بدانجایشان رساند، که رساند.

این برنامه دارای اصول و اركان ثابتی است‌، چرا كه هماهنگ با «‌انسان‌» است‌. انسان هم دارای هستی ثابتی است و وجودش به وجود دیگر‌ی تبدیل نمی‌شود. همه تغییرات و تبدیلاتی که ‌گریبانگیر زندگی او می‌گردد، سرشت او را تغییر نـمی‌دهد و هسـتی او را دگرگون نمی‌سازد و او را به موجود دیگری تبدیل نمی‌نماید. بلكه آنچه بر سر او می‌آید تغییرات و دگرگونیهای سطحی است‌. مانند امواجی که در دریای بزرگی پدید می آید. امواجی که سرشت آبی دریا را تغییر نمی‌دهد، و بلكه در امواج همیشگی زیرین هـم بی‌تاثیر است؛ امواج زیرینی که تابع عوامل طبیعی ثابتی است‌!

بدین لحاظ است که نصوص ثابت قر‌آنی با آن هستی ثابت بشری روبرو مـی‌شود، و از آنـجاكه نصوص قرآنی‌، ساخته همان سرچشمه‌ای است که انسان ساخته او است‌، با همان آرامش و نرمشی با «‌انسان‌» روبرو می‌گردد که انسان با شرائط و ظروف متغیر زندگی و منازل و مراحل متجدد خود، رویاروی می‌شود، و سعی میكند اركان اساسی انسانی خویش را پاس دارد.

در «‌انسان‌» چنین استعداد و چنین نرمشی وجود دارد، و الا هرگز نمی‌توانست که با ظروف و مراحل زندگی روبرو شود، ظروف و مراحلی که پیوسته در حال تغییر است و هرگز بر یك مـنوال ماندگار نـمی‌ماند. در برنامه‌ای که خداوند برای ایـن انسـان وضع فـرموده است‌، همین ویژگیها وجود دارد، به حكم آنكه ایـن برنامه از همان منتی صادر شده است که انسان از آن صادر شده است‌، و در این برنامه همان ویـژگیها به ودیعت ‌گذارده شده است که در انسان به ودیعت نهاده شده است‌، و این برنامه بگو‌نه‌ای آماده شده است که بتواند تا اخر زمان با انسان همد‌م و همـراه شود و در گردش و چرخش زمان با او د‌ر گشت و گذار باشد. 

بدین منوال این برنامه و این نصوص می‌توانند، فرد انسانی را دریابند و به فریاد مجموعه انسانها برسند، و دست او و مجموعه انسانی را نگرند و در هر سطح و در هر مرحله‌ای از مر‌احل باشند، ایشان را به حركت و گردش اندا‌زند، تا آنان را بدان قله بلند برسانند. برنامه یزد‌انی و نصوص قرآنی‌، هرگز از بلند گرداندن او و آنان‌، دلگیر و ناتوان نمی‌گردند، و در هر مكانی که ب