ا می‌شود و آنان را واله و شیدای خود می‌سازد. آنگاه که می‏بینند حق و پیروان آن‌، به درد و رنج گرفتارند، و باطل و باطل گرایان در آرامش بسر می‏‎برند و از مشقات بركنارند! حتی این وسوسه در دلهای خود گمراهان باطل گرا نیز غوغا برپا می‌دارد، و برگمراهی و غرور و سرمستی و پافشاری ایشان در شر و فساد می‌افزاید.

در اینجا است که این پسوده به میان می‌آید :

(لا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي الْبِلادِ. مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ. لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نُزُلا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلأبْرَارِ).

رفت و آمد (‌پیروزمندانه‌، و اشتغال به كسب و كار و تجارت‌، و بسـر بردن در نـاز و نعمت‌) كافران در شهرها، تو را نفریبد. (‌این‌) متاع ناچیزی است‌... سپس (‌به دنبال این نعمت و قدرت ناچیز ظاهری‌) جایگاهشان دوزخ است‌، و چه بد جایگاهی است‌!.

متاع قلیل و كالای اندك به پایان می‌رسد و از میان می‌رود... امّا از آن پس منزل و ماوای دائم و همیشگی و جاویدان ایشان جهنم خواهد بود... و دوزخ چه بد جایگاهی است‌!

در برابر این متاع قلیل و كالای اندك و زوال پذیر، بهشت و جاودانگی و بزرگداشت خدا است‌:

(جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ.... خَالِدِينَ فِيهَا... نُزُلا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ... وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلأبْرَارِ).

بهشتی كه رودخانه‌ها در زیر (‌درختان‌) آن روان است‌... جاویدانه در آن می‌مانند... این عنوان مهمانی و پذیرائی از جانب خدا را دارد... و آنچه در پیشگاه یزدان است‌، بسی بهتر برای نیكان است‌....

كسی که آن بهره را دركفه‌ای‌، و این بهره را در كفه دیگری بگذارد، شك نخواهد كرد در اینكه آنچه در پیش خدا است بهتر از هر چیز دیگری برای نیكان است‌. در هیچ دلی شبهه‌ای نمی‌ماند در اینكه در این ترازو كفه کسانی که متقی و پرهیزگارند، بسی برتری دارد كفه کسانی که كفر می‌ورزند. و هیچ عاقلی درنگ نمی کند در اینكه بهره‌ای را برگزیند که صاحبان خرد برای خود برمی گزینند!

خداوند بزرگوار در مقام تربیت، و در جولانگاه استقرار بخشیدن به ارزشهای اساسی در جهان بینی اسلامی‌، مومنان را در اینجا به پیروزی‌، و غلبه بر دشمنان و تسلط بر زمین‌، وعده نمی‌دهد... در اینجا آنان را به چیزی از این چیزها در زندگی این دنیا نوید نمی‌دهد... نه چیزهائی که در جاهای دیگر آنها را بدیشان نوید می‌دهد، و نه چیزهائی که خداوند بر خود واجب فرموده است که در پیكار و كارزار دوستان خدا با دشمنان او نصیب ایشان گرداند.

در اینجا تنها یک چیز، بلی تنها یک چیز را بدانان نوید می‌دهد. و آن «‌چیزی است که در پیشگاه خدا است‌»‌. چرا كه این چیز در این دعوت اصل بشمار است‌. این هم نقطه شروع در این عقیده است : دست شستن کامل از هر هدف و هر مطلوب و هر آرزوئی‌، حتی از شوق مومن به غلبه عقیده‌اش و پیروزی سخن خدا و مغلوب كردن دشمنان الله‌! آری خداوند از مومنان می‌خو‌اهد حتی از چنین شوق و علاقه‌ای نیز بدر آیند، و کار آن را به خدا واگذار نمایند، و دلهایشان نه تنها در بست در گروه این عشق و شور نباشد، بلكه باید وارسته‌تر از آن باشد که مهر آن هم به خود راه دهد!

این عقیده عبارت از، عطاء و وفاء و اداء است و بـس‌... بدون چشم داشتی به متاع و پیروزی و غلبه و حكو‌مت و بزرگی این سرای‌... بلكه باید چشم امید بدان سرای دوخت و انتظار هر چیزی را در آنجا داشت!

با داشتن چنین باوری، پیروزی روی می‌نماید، و حكومت بدست می‌آید و بزرگی نصیب می گردد... ولی هیچ یک از اینها جزو مفاد بیعت نیست‌، و جزئی از معامله نمی‏باشد. در این جهان عوضی برای چنین معامله و پیمانی نیست که کاملا همسنگ آن باشد. در این جهان جز اداء و وفاء و عطاء وجود ندارد... و این جهان جز میدان امتحان و آزمون و رنج بردن و بلا دیدن نمی‏باشد.

در آن هنگام که دعوت اسلام از مکه رانده شده بود، بیعت بر این بود، و معامله این چنین بود. خداوند به مسلمانان پیروزی و حكومت و بزرگی نبخشید، و كلید دروازه‌های زمین و زمام پـیشوائی بشریت را به دستشان نسپرد، مگر آنگاه که این چنین وارسته شدند و این چنین وفا كردند.

محمّد پسر كعب قرظی و دیگران گفته‌اند که عبدالله پسر رواحه -‌رضی الله عنه- ‌به رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌در شب عقبه عرض کرد، بدانگاه که سران اوس و خرزج برای هجرت او به سویشان‌، بیعت می کردند:‌... برای پروردگار خود و برای خویشتن آنچه می‌خواهی پیمان بگیر، فرمود :

(اشترط لربی أن تعبدوه و لا تشرکوا به شیئاً. و اشترط لنفسی أن تمنعونی مما تمنعون منه انفسکم و اموالکم).

پیمانی كه برای پروردگارم می گیرم این است كه او را بپرستید و چیزی را انباز او مكنید. و پیمانی كه برای خویشتن می گیرم این است كه مرا باز دارید از گزند آنچه جان و مال خود را از آن باز می‌دارید‌.

عبدالله پسر رواحه عرض کرد: اگر این چنین کنیم ما را چه باشد؟ فرمود : الجنة‌... (‌بهشت‌)‌... فریاد برآوردند، معامله پر سودی است‌. و نه آن را به هم می‌زنیم و نه درخواست به هم زدن آن را داریم‌.

بلی پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرمود، ، بهشت ‌... بهشت فقط! نفرمود: پیروزی‌، عزت‌، وحدت‌، قوت‌، حكومت‌، پیشوائی‌، مال و دارائی‌، و رفاه و خوشی‌... چیزهائی که خداوند همه را بعدها بدیشان بخشید و همه را با دست ایشان انجام داد. چرا كه اینها خارج از شرط پیمان و بیرون از چهارچوب معامله‌اند!

آری معامله پرسودی است و آن را به هم نمی‌زنیم و درخواست به هم زدن آن را نمی کنیم‌... بهشت را سود معامله و جائزه مسابقه کردند. شروط بردن بهشت معلوم و ابلاغ گردید، و عقد قرارداد آن بسته شد، و دیگر پیرامون آن چانه زدن و صحبتی نماند!

بدین منوال پروردگار بی‌زوال گروه مومنانی را تربیت فرمود كه مقدر كرده بود كه کلیدهای دروازه‌های زمین و زمام پیشوائی را به دستشان سپارد، و امانت بزرگ را بدیشان تسلیم کند. اگر از همه حرص و آزها بدر آیند. و از همه آرزوها و خواستها دست بكشند، حتی اگر این آزمندیها و امیال و آرزوها به دعوتی مربوط باشد که ایشان حاملان آنند، و به برنامه‌ای مربوط باشد که ایشان در صدد تحقق بخشیدن و پیاده کردن آن هستند، و به عقیده‌ای مربوط باشد که به خاطر آن می‌میرند. چرا كه كسانی كه در درونشان هدفی یا اندك آرزوئی برای خودشان مانده باشد که جزو شروط پیمان نباشد، شایسته حمل امانت بزرگ نیستند و كاملا تسلیم نشده‌اند![5]

*
 پیش از پایان سوره‌، روند گفتار به سوی اهل کتاب می گراید، و مقرر می‌دارد که دسته‌ای از آنان همچون مسلمانان ایمان آورده‌اند و به همر‌اه ایشان به کاروان اسلام پیوسته‌اند و در راستای خط سیر آنان حركت كرده‌اند، و ایشان را همان پاداشی است که مسلمانان را است :

(وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ 