نی از موثرات جهانی‌، و نیز از پاسخگو‌ئی درست بدین موثراتی که شبها و روزها در طرح جهان و نقش و نگار عجیب آن‌، به اندیشه‌ها و دیده‌ها نموده می‌شود، صورت زنده‌ای را به تصویر می‌زند.

قرآن دلها و چشمها را مكرراً و موكداً بدین کتاب باز رهنمو‌د می‌نماید. كتابی که پیوسته صفحه‌های آن ورق می‌خورد، و در هر صفحه آن آیه الهامگر‌انه‌ای نمایان می‌شود که در فطرت سالم‌، احساسی را نسبت به حق موجود در صفحه‌های این کتاب‌، و حایگز‌ین در «‌طرح و نقشه» این کاخ جهان به جوش و خروش می‌اندازد، و در زوایای درون‌، عشق به پاسخگوئی به آفریدگار این ساختار و به ودیعت گذارنده این حق‌، همراه با محبت پروردگار و هراس از او در همان حال بـرمی‌انگیزد... صاحبان خرد، یعنی دارندگان فهم درست‌، چشمان درون و بیرون را پذیره آیه‌های جهان خدا می‌سازند، و مانعها و سدهائی را فراراه بینائی و بینش خود نمی‌دارند، و دریچه‌های موجود میان خویش و میان این آیه‌ها را بر روی خود نمی‌بندند. دلهای خویشتن را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان افتاده‌، متوجه خدا می‌نمایند، و بدین وسیله بینششان باز و فهمشان شفاف میگردد، و با حقیقتی که خداوند آن را در جهان به ودیعت گذاشته است پیوند می‏‎یابد، و هدف وجودی گیتی و علت پیدایش و ماندگاری فطرت آن را با الهامی درك می کند که دل انسان را با قوانین این جهان پیوست می‌دهد.

اگر چشمان دل و دیده و فهم و شعو‌رمان را باز كنیم و با دقت به صحنه آسمانها و زمین‌، و به صحنه آمد و رفت و دگرگونی شب و روز بنگریم‌... و اگر این صحنه‌های شگفت جهان را به عنوان صحنه‌های تازه‌ای وارسی کنیم‌، و بدانگونه به مشاهد‌ه آنها بپردازیم که انگار دیدگانمان نخستین بار است كه بدانها می‌نگرد... و اگر عقل و شعو‌ر خود را از جمود عادت و الفت‌، و از ركود تكرار نجات بخشیم‌... از مشاهده چنین صحنه‌هائی‌، دیدگانمان خیره و وحشتزده می‌شود، و خواهیم فهمید که باید در فراسوی این همآوائی و هماهنگی دستی باشد که آن را همآوا و هـاهنگ کند؛ و در فراسوی این نظم و نظام‌، عقلی باشد که آن را اداره نماید و بگرداند؛ و در فراسوی استواری و استحكام موجو‌د، قانونی باشد که از آن تخلف نكند و برابر آن بگردد و بچرخد... این همه سر و سامان و نظم و نظام و استواری و استحكام و قوانین و نوامیس‌، ممكن نیست كه گول و فریب باشد، و ناسنجیده و الكی پدید آمده باشد، و پوچ و باطل آفریده شده باشد.

دانستن اینكه شب و روز دو پدیده‌ای بوده که از گردش زمین به دور خود در برابر خورشید پیدا می‌شوند، یا اینكه هماهنگی آسمانها و زمین نتیجه «‌نیروی جاذبه» یا چیزی جز آن است‌، سبب نمی گردد که از مشاهده صحنه زیبا و دل‌انگیز جهان بر خود نلرزیم و غرق شگفت نگردیم‌... اینها فرضیه‌هائی هستند که درست یا نادرست می‏‎باشند، ولی در هر دو حال در رویاروئی با این امر شگفت‌انگیز جهانی و ادراك نوامیس هراس‌انگیز دقیقی که بر گیتی زیبا و فریبای اسرارآمیز فرمان می‌راند و مواظبت می‌نماید، پیشی و پسی تولید نمی کند... و این قوانین و نوامیس - حال در پیش محققان آدمیزاد هر نامی که داشته باشند - نشانه قدرت و نشانه حق در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز است و می‌نماید که بیهوده آفریده نشده و به حال خود واگذار نگشته است‌.

روند قرآنی‌، در اینجا گامهای حركت نفسانی را كه از مشاهده آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز، در مشاعر خردمندان پدیدار می‏‎گردد، به تصویر می کشد، تصویر دقیق و در عین حال الهامگرانه‌ای كه دلها را متوجه آن می‌سازد که در معامله با جهان‌، سخن گفتن با آن به زبان خودش‌، همآوائی با سرشت و حقیقت آن‌، و در دریافت اشاره‌ها و الهامهایش‌، برنامه صحیح و درستی داشته باشند. همچنین کتاب باز جهان را به کتاب «‌معرفت» برای انسان مومن به خدا رسیده و نوآوریهای دست خدا را دیده‌، تبدیل می‌سازد.[2]

قرآن توجه دل به ذكر خدا و پرستش او: «‌در حال ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان افتاده‌» را نتیجه مستقیم اندیشیدن و تامّل کردن درباره آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز می‌داند و آنها را بلافاصله به ‌دنبال یكدیگر بیان می‌دارد بدین‌ وسیله چنین تفكری را جزو عبادت محسوب، و آن را گوشه‌ای از صحنه ذكر می‌شمارد.... و با این گردآوری میان دو حركت‌، به دو حقیقت مهم اشاره می‌نماید:

حقیقت یكم‌: اندیشیدن در باره آفرینش آفریده‌های یزدان‌، و نگریستن به کتاب باز جهان‌، و دنبال کردن دست نوآفرین و زیبانگار آفریدگار، در حالی که این جهان را می‏‎گرداند، و صفحات این کتاب را ورق می‌زند، عبادت خدا و ذكر الله بشمار است‌، و بلكه از عبادات و اذكار اصلی است‌.... اگر علوم جهانشناسی که در باره اصل جهان و چگونگی آفرینش و چرخش و كاربرد و كاركرد و قـوانین و نوامیس و نیروها و اندوخته‌ها و رموز و اسرار آن‌، پژوهش می کند، با شناخت آفریدگار این جهان و یاد او، و فهم جلال و عظمت و لطف و فضل وی همراه میگر‌دید، این علوم خود به عبادت و پرستش آفریدگار این جهان تبدیل می‌شد، و زندگی در پرتو چنین علومی استوار و روبراه می گردید و اینگو‌نه دانشها به سوی خدا می گرائید.... و لیكن گرایش مادی کافر، میان جـهان و آفریدگار آن جذابی می‌اندازد، و علوم جهانشناسی را از حقیقت ازلی ابدی بدور می‌دارد، و بر این اساس‌، علم - که زیباترین ارمغان خدا به انسان است‌- نفرینی خواهد شد که انسان را از خود می‌راند و بدین‌ سو و آن سویش می‌تاراند، و زندگانی وی را به دوزخ زشتی و به زندگی پریشان خرافی بدل می کند، و آرامش حیات را از انسان سلب می‌سازد و آن را به خلأ روحی تبدیل می‌نماید که همچون دیو زبردستی او را تعقیب می کند و دوان در پی وی روان می‌شود!

حقیقت دوم‌: آیه‌های خدا در جهان‌، با حقیقت الهامگرانه‌اش‌، جز برای دلهای ذاكر عابد جلوه گر نمی‌شود... آن كسانی که خدای را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان افتاده یاد می کنند و در باره آفـرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز می‌اندیشند! آنان کسانیند که دریچه‌های بینش ایشان به سوی حقائق بزرگ نهان در لابلای آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز باز می‌شود، و از فرا‌سوی آنها برنامه الهی را می‏بینند، برنامه‌ای که آدمی را به نجات و خیر و صلاح می‌رساند... امّا كسانی که به ظاهر زندگی دنیا اكتفاء و بسنده می کنند، و به اسرار برخی از نیروهای جهان پی می‏‎برند، ولیكن شناخت آنان از راه تامّل و تفكر معنوی و معرفت خداپرستانه و نگرش اندیشمندانه و واقع‌بینانه نمی‏باشد، با د‌انش خود زندگانی را ویران می کنند، و با دستیابی بدین رموز و اسرار، خودشان را هلاك می‌سازند، و زندگیشان را به دوزخ سخت و پریشانی خفه کننده تبدیل می‌سازند. سپس در آخر گشت و گذار گرفتار خشم كردگار و عذاب او می‌شوند!

این دوكار متلازم یكدیگرند، و این سیمائی که قرآن در لحظه پذ