یند و بدین وسیله ناراحتی و شكنجه ایشان می‌جو‌یند، به جای اینكه ناراحت شوند شاد می گردند!... در برابر همه این ناملایمات شاد می‌شوند، زیرا كه در پرتو قرآن می‌دانند که همه اینها را پشت سر می‏‎گذارند و در راهی گام بر می‌دارند که قبلا خداوند برای ایشان توصیف فرموده است‌، و اطمینان دارند كه بردباری و پرهیزگاری هر دو توشه راه آنان می‏‎گردد. با این وصف‌، مکر و كید و حیله و نیرنگ و آشوبگری و فتنه برانگیزی در ایشان نمی‏‎گیرد، و اذیت و آزار در جلو چشمانشان كوچك و ناچیز می‌نماید، و حنای دسیسه بازی دشمنان رنگ نخواهد داشت و بدسگالی آنان پوچ و بی تاثیر خو‌اهد بود... مسلمانان به راه موعد خود با شكیبائی و پرهیزگاری ادامه می‌دهند و به سوی هدف مطلوب خویش با عزم راسخ و تصمیم قاطع گام بر می‌دارند.

*

سپس روند قرآن به رسواگری اهل کتاب و عیبجوئی از موضع آنان می‌پردازد و مخالفتی به رخ ایشان می کشد كه با پیمان خدا كردند؛ در آن روزگاری که خدا بدیشان كتاب داد و ایشان را امین آن شمرد. ولی آنان کتاب را پنهان کردند و به هنگام پرسش از مطالب آن‌، در كتمانش کوشیدند:

(وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ).

(‌بیاد بیاور ای پیغمبر) آنگاه را كه خداوند پیمان موکد (‌بر زبان انبیاء‌) از اهل كتاب گرفت كه باید كتاب (‌آسمانی خود) را برای مردمان آشكار سازید و توضیح دهید و آن را كتمان و پنهان نسازید. امّا آنان آن را پشت سر افكندند و به بهای اندكی آن را فروختند! 

چه بد چیزی را خریدند! (‌آنان باقی را با فانی معاوضه كردند!).

سیاق سوره بسیاری از حیله گریها و دوز و كلكها و تهمتها و سخنان ناروای اهل کتاب بویژه یهودیان را در بر دارد. برجسته ترین این حیله گریها و نارواگوئیها، پنهان کردن حقی است که با آن آشنایند، و هـمچنین آمیختن حق با باطل ا‌ست برا‌ی ایجاد آشفتگی و اضطراب در مفهوم دین‌، در صحت اسلام‌، در وحدت موجود میان اصول و مبادی آئین اسـلام و آئـینهای پیشین، و در تصدیق آن آئینها توسط اسلام‌، و تصدیق اسلام توسط آن آئینها... تورات در دسترس یهودیان بود و از روی آن می‌دانستند که آنچه را كه محمّد با خود آورده است حق است‌، و این چیز از همان منبعی نازل گشته است که تورات از آنجا فرود آ‌مده است‌. اینك این موضع ایشان بیش از پیش زشت است‌. چرا كه خداوند بزرگوار اعلام می‌فرماید که از آنان پیمان گرفته است بدانگاه كه كتاب بدیشان داده است‌، اینكه آن را برای مردم توضیح دهند و بدیشان برسانند و پنهان یا پوشیده اش ندارند. ولی آنان آن عهد و پیمان با خدا را بدور افكندند! تعبیری که در اینجا درباره عهدشكنی آمده است‌، با جنبش و حركتی که دارد سهل انگاری و عهدشكنی ایشان را مجسم می‌نماید :

(فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ).

پس آن را به پشت سر خود افكندند!.

این کار زشت را نیز به خاطر بهای اندكی انجام دادند :

(وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلا).

به بهای اندكی آن را فروختند.

این بها شاید كالائی از كالاهای این زمین‌، مصلحت شخصی خاخامها و یا مصلحت قومی یهو‌دیان باشد! به هر حال همه اینها بهای اندك بشمار است‌. حتی اگر سلطنت زمین در همه قرون و اعصار باشد، باز هم بلای ناچیز محسوب است‌. این بها به عنوان بهای عهد خدا چه اندك است‌! و این کالا هنگامی که به عنوان کالا با چیزی مقایسه شود که در پیشگاه خدا است چه ناچیز است‌!

(فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ).

چه بد چیزی را خریدند!.

در روایتی از بخاری - با اسنادی که دارد - آمده است كه ابن عباس روایت کرده است که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) درباره چیزی از یهودیان سوال فرمود. آنان آن چیز را وارونه بدو پاسخ گفتند و حق را نهفتند، و چنان وانمود كردند كه راست گفته اند و با او صادق بوده‌اند، و بدین کار خویش بر خود بالیدند و ازكتمان حـق شاد شد‌ند و خویشتن را در خور تعریف و تمجید دیدند. خداوند در این باره آیه زیر را نازل فرمود :

(لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَوْا وَيُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِمَا لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ).

گمان مبر آنان كه از كارهای (‌ناشایستی‌) كه انجام می‌دهند خوشحالی می کنند و دوست می‌دارند كه در برابر كارهای (‌نیكی‌) كه انجام نداده‌اند ستایش كردند، از عذاب (‌الهی‌) نجات یابند و رستگار شوند. بلكه برای ایشان عذاب دردناكی است‌.

در روایت دیگری از بخاری با اسنادی که دارد آمده است و در آن از ابوسعید خدری روایت شده است که گفته است : مردانی از منافقان در زمان پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌هنگامی که رسول خدا به جنگ می‌رفت در خانه می‌ماندند و به جنگ نمی رفتند، و از اینكه با پیغمبر همراهی نكرده و واپس نشسته اند شادی می کردند. ولی هنگامی که رسول خدا از جنگ بر می گشت در خدمتش معذرتها می‌آوردند و سوگندها می‌خوردند، و دوست می‌داشتند که در برابر كاری که نكرده اند تمجید و ستایش شوند. پس این ایه نازل شد:

(لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَوْا وَيُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِمَا لَمْ يَفْعَلُوا...).

مسا‌له نزول‌ آیه معینی درباره قضیه مشخصی كاملا روشن نبوده و نمی‌تواند قطعیت داشته باشد. چه بسا بوده است كه آیه ای را شاهد وقوع حادثه ای گرفته اند و گفته اند كه این آیه درباره آن حادثه نازل شده است‌. یا اینكه آیه ای منطبق بر حادثه ای بوده است و لذا گفته اند كه این آیه درباره چنین واقعه ای فرود آمده است‌... از اینجا است كه درباره دو روایت گذشته نمی توانیم سخن قاطعانه ای داشته باشیم‌.

به هر حال اگر روایت نخست را بپذیریم، مناسبتی در روند قرآنی با قضیه، وجود دارد و در آن از اهل کتاب و كتمان چیزی سخن رفته است که خداوند آنان را بر آن امین شمرده است‌، ولیكن ایشان مرتكب خیانت در امانت شده اند و كتابی را كه خداوند برای ایشان فرستاده است تا برای توده مردم بیان دارند و پنهانش ندارند، آنان آن را به مردم نرسانده و در كتمان آن كوشیده اند. همچنین سخنان ناد‌رست و ناحق زده اند و به دروغ و نیرنگ دستیازیده اند. بی شرمی آنان حتی بدان حد رسیده است که در قبال حیله گری و باطل گرایی خو‌یش انتظار تعریف و تمجید داشته و چشم براه ستایش بوده‌اند! و قرآن هم افتراء ایشان را بر ملا می‌دارد و كالای قلبشان را به خودشان بازپس می گرداند.

اگر هم روایت دوم را بپذیریم، باز هم در روند سو‌ره مناسبتی وجود دارد. چه در آن از منافقانی سخن رفته است که سزد که چنین آیه ای درباره ایشان نازل شده باشد. این آیه نمونه‌ای از مردمانی را به تـصویر می کشد که در روزگار رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌یافته می‌شدند، و چنین کسانی در هـر زمانی و م