مِ الأمُورِ)‌.

هر نفسی مزه مرگ را می‌چشد، و بی‏گمان به شما پاداش و پادافره خودتان به تمام و كمال در روز رستاخیز داده می‌شود. و هر كه از آتش دوزخ بدور گردد و به بهشت برده شود، واقعاً سعادت را فرا چنگ آورده و نجات پیدا كرده است‌. و زندگی دنیا چیزی جز كالای فریب نیست‌. بطور مسلم از لحاظ مال و جان خود مورد آزمایش قرار می‏گیرید و حتماً از كسانی كه كفر ورزیده‌اند، اذیت و آزار فراوانی می‌بینید (‌و اعمال ناشایستی و سخنان نابایستی مـی‌شنوید) و اگر (‌در برابر آزمایش مالی و جانی‌) بردباری كنید و (‌از آنچه باید پرهیز كرد) بپرهیزید، ( کارهای شایسته همین است و) این اموری است كه باید بر انجام آنها عزم را جزم كرد و در اجراء آنها كوشید.

به ناچار باید این حـقیقت در نفس جایگزین شود : حقیقت اینكه‌، زندگی در این زمـین‌، دارای وقت مشخص و مدت محدود است‌، و پس از فرا رسیدن اجل معلوم‌، زندگی حتماً پایان می‌پذیرد... نیكان و بدان، پیكارگران و تن پروران، مومنان سرافراز و به دین و عقیده نازنده‌، بی دینان خوار و تن به بندگی بندگان داده‌، دلیرانی که زیر بار ستم نمی روند، ترسویانی که به هر قیمتی که باشد به دنبال دنیا می‌روند و خریدار آزمند این جهانند، اشخاصی که دارای همّت بلند و اهداف عالیند، و سبكسران و فرومایگانی که تنها و تنها خریدار كالای کم ارج گیتی خاكیند، همه و هـمه می‌میرند و جهان را بدرود میگویند.

همگان می‌میرند... (كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ)‌... هر نفسی این جرعه را از این جامی سر میکشد که برای همگان پر می‌شود و برای همه کس به گردش در می‌آید. همگان در سركشیدن جرعه مرگ یكسانند. فرق کار در چیز دیگر و در ا‌رزش دیگری است‌. فرق كار در سرانجام کار و در سرنوشت پایانی است‌:

(وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ).

بی‏گمان به شما پاداش و پادافره خودتان به تمام و كمال در روز رستاخیز داده می‌شود. و هر که از آتش دوزخ بدور گردد و به بهشت برده شود، واقعاً سعادت را فرا چنگ آورده و نجات پپدا كرده است‌.

واژه زحزح «‌دور گردانده شد» خودش با آوائی که دارد معنی خویش را به تصویر می کشد، و هیئت خود را ترسیم می کند، و سایه اش را می اندازد! گوئی آتش دارای کشش ویژه‌ای است‌، و هر كه را كه بدو نزدیك شود به سوی خویش می کشد، و او را به حوزه جاذبه خود می‌برد! این چنین كسی نیاز به شخصی دارد که اندك اندك او را واپس بكشد و دورتـر و دورترش گرداند تا آنگاه که وی را از جاذبه آزمندانه آتش نجات می‌دهد! پس هر كه برایش ممكن گردد از میدان حوزه مغناطیسی آتش بدور داشته شود و از جاذبه آن رستگار و به بهشت برده شود، بی‏گمان سعا‌دت را فراچنك آورده است و نجات پیداكرده است‌.

منظره برجسته و روشنی است‌. بلكه صحنه زنده ای است‌. در آن جنبش و كشش و تاختن و بستن است‌! حقیقت واقعیت هم این چنین است‌. چرا كه آتش دارای كشش است‌! مگر معصیت نیز كشش ندارد؟ آیا نفس نیازمند كسی نیست که آن را از حوزه جاذبه معصیت بدور دارد؟ بلی این چنین است! و این بدور داشتن نفس از آتش بشمار است‌! آیا انسان با وجود كوشش و تلاش و هوشیاری و بیداری همیشگی‌، پیوسته در عمل تقصیر نمی کند و كوتاهی نمی ورزد، مگر اینكه فضل و رحمت خدا او را در برگیرد؟ بلی این چنین است‌! و این است بدور داشتن او از آتش بشمار است‌، بدانگاه که لطف رب آدمیزاد را درمییابد و او را از آتش بدور می‌دارد و می‌رهاند!

(وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلا مَتَاعُ الْغُرُورِ).

زندگی دنیا چیزی جز كالای فریب نیست‌.

زندگی دنیا كالا است‌، امّا نه كالای حقیقی‌، و نه كالای هو‌شیاری و بیداری. بلكه زندگی دنیا كالائی است که انسان را می‌فریبد و انسان بر اثر فریب آن‌، این چنین می‌انگارد که زندگی دنیا هم کالائی است‌. یا بهتر بگو‌ئیم‌، زندگی دنیا كالائی است که ایجاد غرور و فریب می کند! امّا كالائی که سزد در راه فرا جنگ آوردنش رنج برد‌، چیز دیگر و در سرای دیگر است‌... چنین كالائی‌، رفتن به بهشت پس از دور گشتن از حوزه جاذبه دوزخ است‌.

بعد از آنكه این حقیقت در نفس جایگزین شد؛ وقتی که نفس افسانه حرص و آز زندگی دنیا را از حساب خود حذف نمود – چرا كه در هر حال هر نفسی مزه مرگ را می‌چشد - و داستان کالای فریب زوال بغیر را از حساب خود زدود، بدین هنگام خداوند با مومنان درباره چیزی سخن می گوید که در انتظار ایشان و بر سر راه آنان است‌. این چیز، آزمایش مالی و جانی است‌. البته خداوند با ایشان وقتی سخن از آزمون می‌زند که نفسهای آنان آمادگی آزمون را پیدا كرده است :

(لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ).

بطور مسلم از لحاظ مال و جان خود مورد آزمایش قرار می گیرید و حتماً از كسـانی كه پیش از شما بدیشان كتاب داده شده است و از كسانی كه كفر ورزیده اند، اذیت و آزار فراوانی می‌بینید (‌و اعمال ناشایستی و سخنان نابایستی می‌شنوید) و اگر (‌در برابر آزمایش مالی و جانی‌) بردباری كنید و (‌از آنچه باید پرهیز كرد) بپرهیزید، ( کارهای شایسته همین است و) این اموری است كه باید بر انجام آنها عزم را جزم كرد و در اجراء آنها كوشید.

این سنت عقیده ها و دعوتها است‌. باید آزمایش و آزمون باشد، و اذیت و آزارها از لحاظ مال و جان دید، و به ناچار باید شكیبائی ورزید و پایداری کرد و اراده آهنین داشت‌.

این راه بهشت است‌. راه بهشت پر از خار ها و رنجها است در صورتی که راه دوزخ پر از هواپرستیها و شهوترانیها است‌.

این راهی است که جز آن راهی برای تشكیل گروهی نیست که بتوانند بار این دعوت را بر دوش گیرند و رنجهای آن را به جان بپذیرند و به وظائف آن عمل كنند. این راه‌، راه تربیت این چنین گروهی است‌. راهی است که با آن خوبی و توان و تاب تحمّل نهفته ایشان بیرون آورده می‌شود. این راه‌، راه پرداختن عملی به وظائف و تكالیف‌، و گلاویز شدن با سختیها و رنجها، و شناخت واقعی پیداكردن از حقیقت مردمان و حقیقت جهان است‌.

این کار برای آن است که خداوند پرتاب ترین و استوارترین مومنان را بر این دعوت‌، ماندگار و پایدار فرماید. در این صورت این چنین کسانی شایسته حمل این دعوت و شكیبائی بر آن هستند، چراكه آنان در آن امین بشمارند.

همچنین این امر بدان خاطر است که این دعوت برای آنان گرامی و ارزشمند گردد. بدان مقداركه در راه آن رنج می کشند و بلا می‏بینند، و بدان اندازه که در راه آن چیزهای عزیز و گرانقدر را فدا می کنند، تا دیگر از آن پس در كار و بار این دعوت کوتاهی نورزند، اوضاع و احوال هرگونه که باشد.

این امر، هم بدان علت است که تا این دعوت و دعوت كنندگان نیرو ب