 و رهنمونهای خود را در جهان واقع نیز دنبال می کند و آنها را عملا پیاده می‌نماید. آشكارترین مثال برای نمودن واقعیت برنامه اسلامی در این جـنگ‌، موقعیت آن د‌ر برابر اصـل شوری است‌.

پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) می‌توانست کـه مسلمانان را از چـنان آزمون تلخی که بدان گرفتار آمدند - در حالیكه هنوز نوپا بودند و از هر سو د‌شمنان پیرامون آنان را گرفته بودند، ‌و نیز دشمنان در داخل خود دیوارهای مـدینه خاتمه زده بودند - نجات بدهد. بلی، می‏گوئیم رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) مـی‌توانست گروه مسلمانان را از چنان آزمون تلخی که بدان گرفتار آمدند نجات بدهد! بلی، اگر نه رای خود درباره نقشه جنگی عمل می کرد و به خواب راستین خویش تكیه می‌زد که در آن چنین دید٥ بود که مدینه زره بس محكمی است ، و با یاران خـویشتن مشـورت نمی‌فرمود و آرائی را نادیده می گرفت که شوری بیانگر رجحان و گزینش آن بود، و یا اینكه از عمل بدان آراء دست می کشید، بدانگاه که از مدینه بیرون آمده بود و یارانش از رای خود گشته بودند، و از اینكه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) را بدانچه می‌خواستند ناچار نمو‌ده بودند، بسی پشیـمان شده بودند، و بدو فرصت برگشت داده بودند، مسلمانان را از چنان آزمون سنگین و ناگوار نجات می‌داد!

ولیكن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌در حالی که همه نتایج جنگ را پیش چشم مجسم می‌داشت‌، اصل شوری را رعایت و مفاد آن را اجراء فرمود، تا گروه مسلمانان با نتایج مسوولیت اجتماعی رویاروی گردند و بیاموزند که چگو‌نه باید عواقب رای شوری و عمل بدان را تحمّل كنند. چرا كه این کار از دیدگاه او و از دیدگاه برنامه اسلامی که او آن را اجراء و تنفیذ می‌فرمود، مهمتر از پرهیز از زیانهای بزرگ و خسارتهای فراوان ، و مهمتر از باز داشتن مسلمانان از ابتلاء به چنان تجربه تلخ و آزمون سخت بود. زیرا كه بازداشتن گروه مسلمانان از آزمایشها و آزمونها، یعنی محروم کردن آنان از آگاهی و آموزش و پرورش و بینش و دانش !

سپس فرمان الهی بعد از كارزار نیز در مـیرسد و به پیغمبر امر میكند که اصل شوری را رعـایت کند، تا بدین وسیله چنین اصلی - با وجود چنان نتائج تلخی که داشت - استوار و ماندگار بماند، و از یك سو اصـل شوری نیرومندتر و ژرف تر گردد، و از سـوی دیگر اصول بنیادین برنامه ‌اسـلامی از روشنی و وضوح بیشتری برخوردار شود.

اسلام عمل بدین اصل را تا آن وقت به تاخیر می اندازد که امّت اسلامی آمادگی عمل بدان را پیدا كند! بلكه اسلام مـیدانـد که امّت اسـلامی هرگز نمی تواند آمادگی لازم را برای چنین کاری پیدا کند، مگر آنگاه که عملا شروع بدان کند. محروم کـردن امّت اسلامی از مبادی و اصول اساسی مهارت و استادی خود - ‌همچون اساس‌ و اصل شوری - ‌بدتر از نتایج تلخ و عواقب سختی است که در آغاز شروع به چنین اساس و اصلی گریبانگیر ایشان میشود، و خطاها و اشتباههائی که در مرحله عمل به شوری پیش میآید - هر چند هم بزرگ و چشمگیر باشد -‌ قلم بطلان کشیدن بر اصل شوری را تو‌جیه نمیكند و مقبول نمیسازد، بلكه حتی‌ وقفه درآن در وقتی از اوقات هم نیكو و پسندیده نمی‌نماید. چرا كه این کار پوچ و بی مایه نمودن امّت اسلامی یـا جلوگیری از رشـد آنان و پیشگیری از مهارت و استادی پیدا كردن ایشان درباره امور زندگی و ممانعت از شناخت وظائف و تكالیف خودشان است‌. بلكه میتوان گفت که چنین کاری‌، حذف ملت اسلامی از میان سائر ملل جهان و بطو‌ر كلی به رسمیت نشناختن آنان به عنوان امّتی است‌!

این همان اشاره‌ای است که از فرموده یزدان سبحان بر می‌آید، بعد از آن همه نتائج تلخ و عواقب بدی که بر اثر شوری در كارزار نصیب مسلمانان گردید:

(فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأمْرِ).

پس از آنان در گذر، و برایشان طلب آمرزش نما، و در كارها با آنان مشورت و رایرنی كن‌.

اقدام عملی به مبادی و اصول نظری‌، در عملكرد رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) نیز پیدا است‌، بدانگاه که - از تصمیم بر رای معین‌، دیگر نپذیرفت که دوباره به مشورت و رایزنی بنشیند، و این کار را دو دلی و تردید دانست‌. این هم بدان سبب بود که خود اصـل شوری مصون و محفو‌ظ بماند و دسـتخوش دو دلی و تردید همیشگی و سستی اراده نگردد. با تـوجه بدین امر، سخن تربیتی خود را فرمود که از او روایت است‌:

(ما کان لنبی ان یضع لامته حتی یحکم الله له).[15]

هیچ پیغمبری را نسزد هنگامی كه زره خود را پوشید آن را از تن بدر آورد، تا خدا برای او چه پیش‌ آورد.

آنگاه آخرین رهنمود الهی به میان می‌آید که میفرماید:

(فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ)‌.

و هنگامی (‌پس از شور و تبادل آراء‌) تصمیم به انجام كاری گرفتی (‌قاطعانه دست به كار شو و) بر خدا توكل كن‌.

بدین منوال در برنامه‌ اسلامی‌، ارشاد و توجیه با اجراء و تنفیذ، مطابقت و همخوانی مینماید، و گفتار با كـردار همراه میگر‌دد.

٦- در اینجا حقیقت دیگری وجود دارد که از پی نوشت قرآنی بر مواضع گروه مسلمانانی مـیآموزیم که با رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) یار و همدم بودند و بزرگوار ترین افراد این امّت در پیشگاه خداوندگارند... حقیقتی که در راهی که برای نوزائی و شكوفائی زندگی اسلامی در پیش گرفته‌ایم و بهیاری پروردگار پیروز و كامكار خواهیم شد، برای ما بسی نافع و سودمند است‌.

برنامه خدا ثابت و تغیر ناپذیر است‌. ارزشها و معیارهای او نیز ثابت و تغییر ناپذیر است‌. این انسانها هستند که بدین برنامه‌ نزدیك یا از آن دور می‌شوند، و در بنیادهای جهان بینی و قواعد سلوك و رفتار به خطا میروند و یا به خطا نمی روند. در هر حال چیزی از خطاهای ایشان به حساب این برنامه گرفته نمی شود، و مایه تعبیر ارزشها و معیارهای ثابت آن نمیگردد.

هنگامی‏‎كه انسانها در جهان بینی یا رفتار به خطا روند، برنامه اسلامی آنان را خطاكار قلمداد كند. و وقتی كه ایشان از راستای برنامه اسـلامی ‌منحرف شوند، انحراف را به حساب خود ایشان میگیرد و منحرفشان میخواند، و مقام و منزلت آنان هر چه باشد از ایشـان چشم پوشی نمیكند و خطا و انحرافشان را نادیده نمیگیرد.

ما از این می‌آموزیم که تبرئه اشخاص‌، مساوی با تغییر و دگرگونسازی برنامه نیست‌! بلكه خیر و صلاح امّت اسلامی در آن است که مبادی و اصول برنامه‌اش سالم و واضح و قاطع بماند، و خطاكاران و منحرفان از آن مبادی و اصول – هر كس که هستند - همانگونه قلمداد گردند و نامید‌ه شوند که در خور آنند. و خطاها و انحرافهایشان هرگز نیك بشمار نیاید و قبحشان حسن ننماید. چه برنامه بزرگتر و ماندگارتر از اشخاص است‌. واقعیت تاریخی اسلام هم همه افعال و همه اوضاعی نیست که مسلمانان در تاریخ زندگانی خود انجام میدهند و پدید می آورند. بلكه هر كاری را كه انـجام میدهند و هر وضعی را كه پدید می‌آورند، وقتی جزو تاریخ اسلام است که کاملا موافق با برنامه و مبادی و اصول و ارزشها و مـعیارهای ثابت اسلامی انجام 