ردن آنجاها) ‌به كشمكش پـرداختید و اختلاف ورزیدید، و پس از آنكه آنچه را كه دوست می‌داشتید به شما نشان داد ( که غلبه بر دشمن بود) نافرمانی كردید (‌و دو دسته شدید) دسته‌ای از شما خواهان دنیا (‌یعنی كالای دنیوی‌) و دسـته‌ای از شـما خـواستار آخـرت‌، (‌یعنی‌: رضایت الله و پاداش اخروی‌) گردید. پس (‌بر اثر فــرار، دست‌) شما را از آنان بـاز داشت و از ایشان منصرفتان گردانید.

در میانشان هم كسانی وجود دارند که خداوند در مق آنان می‌فرماید:

(إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَاللَّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).

آنگاه كه دو طائفه (‌بنو سلمه از خزرج و بنو حـارثه از اوس‌) آهنگ آن كردند كه سستی ورزند (‌و از وسط راه باز كردند و به جهاد نپردازند)‌، ولی خداوندیار آنان بود (‌و به ایشان كمك كرد تا از این اندیشه برگشتند)‌، و مومنان باید تنها بر خدا توكل كنند و بس‌.

در میانشان هم كسانی را مییابیم که مـی گریزند و از معركه خویشتن را بدر می‏‎برند. شكست ایشان تا بدانجا می‌رسد که خداوند راجع بدانان می‌فرماید:

(إِذْ تُصْعِدُونَ وَلا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلا مَا أَصَابَكُمْ).

(‌ای مومنان بهیـاد آورید) آنگاه را كـه (‌از كوه‌) بالا می‌رفتید (‌یا: بدینجا و آنجا شكسته خورده می‌رفتید) و (‌از شـدت بـیم و هـراس‌) در فكر كسی (‌جز نجات خود)‌ نبودید، و پیغمبر از پشت سر شما را صدا میزد (‌و می‏‎گفت :‌ای بندگان خدا به سوی من بیائید، من پیغمبر خدا هستم‌، و هـر كس بـر دشمن بتازد، بهشت از آن اوست‌... ) ‌پس در برابر غم و (‌اندوهی كه به سبب نافرمانی به پیغمبر چشاندید) غم و (‌اندوهی‌) به شـما رساند و غم و اندوهها یکی پس از دیگری به شما روی آورد ) ‌این بـدان خاطر بود كه دیگر بـرای آنچه (‌از غنیمت‌) از دست داده اید و بر آنچه از (‌هزیمت‌) به شما رسیده است غمگین نشوید.

همه اینان هم‌، مومن و مسلمانند، ولیكن کسانیند که تازه گام در راه نهاده‌اند، و نوآموزان مکتب اسـلامند. آنان ‌دوره ‌تعلیم‌ و تربیت‌ می‌بینند و نوپا بشمارند و به تازگی شكل می‏‎گیرند و هسته هستی آنان تازه جوانه میزند. با وجود این خوب از عهده این کار برمی‌آ‌یند و نیكو گام برمی‌دارنـد. كار و بار خود را به خدا می‌سپارند و به پیشوائی و راهنمائی او خوشنودند و خویشتن را تسلیم برنامه و رهنمونش می‌سازند. این است که خداوند مهربان، آنان را از كنف حمایت خـود نمی‌راند، ‌و بلكه بدانان رحم می‌فرماید و قلم عفو بر گناهانشان مـی کشد و از ایشـان در مـی گذرد، و به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌خود دستور می‌دهد که از آنان صرف نظر كند و بر ایشان ببخشاید و برایشان طلب آمرزش نماید، و با آنان در كارها مشورت کند، با وجود آن همه خطاها و اشتباهاتی که از ایشان سرزده است و آن همه دردها و بلاهائی که از مشورت و شوری خاسته است! بلی خداوند مهربان، آنان را وامی گذارد تا ثمره تصرف و عملكرد خود را بچشند، و سرانجام ناگوار رفتار و كردار خویش را ببینند. بدین منظور ایشان را به چنان آزمون سخت و تلخی گرفتار می‌فرماید و آنان را بدان می‌ازماید...و لیكن ایشان را از صف مسـلمانان نمی‌راند و بدیشان نمی‌فرماید که‌، شما صلاحیت این كاررا ندارید و نقص و ضـی راكه در این آزمون نشان دادید شما را از این آستان طرد نمود... بلكه پخ عكس ضعف و نقصشان را مـی‌پذیرد و در بوته آزمایششان می کذا‌رد و به تربیتشان می‌پردازد و با پی‌نوشت بر سادث‌، آماده پیكارشان می‌سازد، و با پند ها و اندرزها رهنمودشان می‌فرماید و با مهربانی و گذشت و بزرگواری، عبرتها و درسـها بدیشان می‌آموزد. همانكونه که شخص بزرگی دش بر سر و روی کوچكان می کشد و مهربانانه به تربیت ایشـان می‌پردازد... خداوند آنان را در آتش حوادث می گذارد تا پخته شوند و وارسته گردند و بفهمند و رشدیابند. ضعف آنان را به خودشان مـی‌نمایاند ونـهانیهای درونشان را بدیشان نشان می‌دهد، نه بدان خـاطر كه رسوایشان سازد و خوارشان دارد و تحقیرشان نماید، و نه بدان خاطر كه چیزی را بدیشان تحمیل کند و باری را بر دوششان گذارد که توانائی آن را نداشته با‌شند. ولیكن بدان خاطر است که تا دست آنان را بگیرد و بدیشان الهام کند که به نفس خود اعتماد و اطـمینان داشته باشد و بدانند که مادام که به رشته محكم خدا چنگ بزنند و درآویزند، به هدف خود میرسند و شاهد مقصود را در آغوش می‏‎گیرند.

سپس پیوند مییابند... بلی سرانجام پیوند خود را با خدا استوار می‌دارند و نمونه‌هائی که در آغاز كارزار اندك بودند بسیار میشوند و غلبه با گزیدگان می گرد‌د. بناگاه می‌بینیم که د‌ر روز بعد از شكست و زخم‌، با رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) و بدون تـرس و خوف و تردد و دلهره‌ای از بیم دادن مردمان بدیشان رهسپار كارزار میشوند،‌و شایسته این ندای آسمانی می گردند:

(الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ).

آن كسانی كه مردمان بدیشان گفتند: مردمان (‌قریش برای تاختن بر شما دست بـه دست هـم داده‌اند و) بر ضد شما گرد یكدیگر فراهم آمده‌اند پس از ایشان بترسید ، ولی (‌چنین تـهدید و بیمی به هـراسشـان نینداخت بلكه بر عكس )‌ بر ایمان ایشان افزود و گفتند: خدا ما را بس و او بهترین حامی و سرپرست است‌.

هنگامی که بعد از آن کم کم بزرگ می گردند رفتار با آنان تغییر پیدا میکند، و همانگونه از ایشان حساب كشیده می‌شو‌د که از مردان بزرگ حساب كشیده می‌شود. این به دنبال مر‌حله‌ای است که همچون کو‌دكان در آن هنگام مورد تعلیم و تربیت قرار گرفته می‌شدند و نوازش میگردیدند! كسی که جنگ تبوك را در سوره برائت بررسی کند و ببیند که چگونه آن افـراد كمی که نافرمانی می کنند مورد مواخذه سخت خدا و رسول خدا قرار می گیرند، فرق معامله و رفتار با ایشان را آشكارا در مییابد، و فرق مراحل تربیت شگفت الهی را بوضوح می‏‎بیند. همچنین به فرقی که میان آنان در جنگ احد و در جنگ تبوك است پـی می‌برد... در صورتی كه انسانها همان انسانهایند... ولیكن این تربیت الهی است که ایشان را بدین پایه و مایه رسانده است و بدین سطح عـالی كشانده است‌. اما نباید فراموش شود که آنان همیشه بشر می‌مانند، و پیوسته ضعف و نقص و خطا در وجودشان میماند ودر توبه و برگشت به سوی خدا همیشه به ‌رویشان باز خواهد بود، و دست استغفارشا‌ن همه وقت می‌تواند به سوی او بلند گردد، و آمرزش‌ گناهان خود را بخواهد.

این سرشت بشری است‌. سرشتی که خداوند آنان را بر آن‌ سرشته است‌،‌ و این برنامه ‌در حفظ آن میکوشد و تبدیل یا تعطیل آن را روا نمی‌دارد، و چیزی را بر آن تحم