وده خاطر و متكی به نفس خود بوده و بر همۀ جهان‌بینی‌ها و نظامها و مكاتب‌ كرۀ زمین والائی و برتری داشته باشد... و مسلمانان نباید فریب‌ كسی را بخورند كه تظاهر به دفاع از دین ايشان می‌كند و ریاكارانه بدانان چنين می‌فهماند كه در اسلام جهاد ضرورت ندارد! در صورتی‌ كه این حق اسلام است كه برای امنیت پیروانش جهاد كند، و برای درهم‌شكستن شوكت و عظمت باطل تجاوزگر جهاد كند، و برای بهره‏مندی همۀ بشریت از خیر و بركتی‌ كه وی با خود به ارمغان آورده است جهاد كند...كسی‌كه اسلام را از این حق محروم می‌دارد و میان اسلام و جهاد فاصله می‌اندازد و مسلمانان را از جهاد باز می‌دارد به بزرگ‌ترین جنایتها در حق بشریت دست یازیده است و كسی به بشریت جنایتی همچون جنایت او نكرده است‌. چنین كسی دشمن‌ترین دشمنان بشریت است و لازم است‌كه بشریت اگر به رشد خود رسیده و عقل و شعور كافی فرا چنگ آورده است‌، چنين فردی را از میان خود براند. و تا آنگاه ‌كه بشریت بدرجۀ رشد و عقل خود نرسیده است‌، بر مؤمنان واجب است‌كه چنین كسی را از میان انسانها برانند. چه مؤمنان‌ كسانی هستند كه خداوند ایشان را برگزیده است و با اعطاء نعمت ایمان محفوظشان‌ كرده و افتخارشان بخشیده است و لذا وظیفۀ آنان است‌ كه به خاطر خود و به خاطر همۀ بشریت، چنین‌كاری را بكنند، و بدانند كه ایشان عهده‌دار چنین مسؤولیتی بوده و در پیشگاه خدا از ایشان دربارۀ این وظیفه پرسیده می‌شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] دل هر ذره راكه بشكافی   آفتابیش در میان بینی 
 [2] چاپ هفتم.
 [3] برای اطّلاع بیشتر مراجعه شود به‌كتاب «‌ تصویر هنری در قرآن ‌» فصل‌: روش قرآن‌ .
 [4] در پیشاپیش چنین افرادی‌، سیرت. و . ارنولد، نویسندۀ‌كتاب‌: « ألدَّعْوَةُ إِلَی الْإِسْلامِ ‌» ترجمۀ دكتر ابراهیم حسن و برادرش‌، قرار دارد
[5] مراجعه شود به كتاب‌: «‌ دِراساتٌ إِسلامِیَّة ‌» مؤلف‌، فصلهای پنج‌گانه تحت عنوان « ‌مسلمانان متعصّبند!!»‌.سوره‌ي بقره آيه‌ي 260-258

 ( أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (٢٥٨) أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (٢٥٩) وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٢٦٠) ).
این سه آیه رویهم موضوع واحدی را در بر می‌گیرند و آن راز زندگی و مرگ، و حقیقت زندگی و مرگ است‌. این آیات با این كار، گوشه‌ای از گوشه‌های جهان‌بینی اسلامی را تشكیل می‌دهند كه به قواعدی‌ كه آیات گذشته در سرآغاز این جزء بیان نمود افزوده می‌گردد، و با آیة‌الكرسی و آنچه كه از صفات خداوند متعال مقرر داشت‌، مستقیماً پیوند می يابد... اینها همه بخشی از كوشش و تلاش فرا‌وانی را به تصویر می‌كشند كه در قرآن‌كریم برای ایجاد جهان‌بینی درستی از حقائق این هستی در عقل و ذهن مسلمان‌، به‌ كار گرفته است‌. كاری كه بعدها برای رو كردن به زندگی هوشیارانه و آگاهانه‌ای‌كه از بینش درست و روشن‌، بیرون دمد، و بر یقین ثابت و مطمئن استوار باشد، لازم و ضروری است‌. چه نظام زندگی و برنامۀ رفتار و قواعد اخلاق و آداب، از جهان‌بینی اعتقادی جدا نیست‌، بلكه همۀ اینها بر جهان‌بینی اعتقادی متكی و مبتنی است و از آن مدد و یاری می‌گیرد، و اینها ممكن نیست استوار و پا بر جا گردد و از معیار راست و درستی برخوردار شود، مگر آنكه با عقیده و با جهان‌بینی مشتمل بر حقیقت جهان و ارتباطهائی‌ كه جهان با آفریدگار هستی‌ بخش خود دارد، پیوند یابد... از اینجا است‌كه چنین تمركز نیرومندی در توضیح پایه‌های جهان‌بینی ا‌عتقادی انجام می‌پذیرد كه همۀ آیات مكّی را در برگرفته است‌، و مردمان پیوسته در آیات مدنی هم به مناسبت هر قانونی و هر رهنمودی‌ كه دربارۀ هر یك از كارهای جاری زندگی ارائه می‌شود، آن را می‌خوانند.
آیه نخستین حكایت از گفتگوئی دارد كه میان ابراهیم عليه السّلام و شاه زمان او دربارۀ خدا در گرفته است و شاه بر سر آن با ابراهیم به مجادله نشسته است‌. روند گفتار نام آن شاه را نمی‏برد، زیرا ذكر نام او بر عبرتی كه آیه به تصویر می‌كشد چیزی نمی‌افزاید. این ‌گفتگو بر پیغمبر صلّی الله عليه و آله و سلّم ‌و بر گروه مؤمنان در قالب تعجب و شگفت از این مجادله‌ای‌ كه آن شاه با ابراهیم دربارۀ خدایش براه انداخته است‌، عرضه می‌شود، بدانگونه ‌كه گوئی صحنۀ ‌گفتگو از لابلای تعبیر عجیب قرآنی باز نموده می‌شود، و نمایش آن دوباره عودت می‌گردد:
( أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ؟ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ: رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ. قَالَ: أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ. قَالَ إِبْرَاهِيمُ: فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ. فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ. وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ).
آیا آگاهی از كسی كه با ابراهیم دربارۀ (‌الوهیت و یگانگی‌) پروردگارش راه مجادله و ستیز در پیش گرفت، بدان علت كه خداوند بدو حكومت و شاهی داده بود (‌و بر اثر كمی ظرفيت از بادۀ غرور سرمست شده بود؟‌) هنگامی كه ابراهیم گفت‌: پروردگار من كسی است كه (‌با دمیدن جان در بدن و باز پس گرفتن آن‌) زنده می‏‎گرداند و می‌میراند. او گفت‌: من (‌با عفو و كشتن‌) زنده می‌گردانم و می‌میرانم‌. ابراهیم گفت: خداوند خورشید را از مشرق برمی‌آورد، و تو آن را از مغرب برآور. پس آن مرد كافر واماند و مبهوت ‌شد. و خداوند مردم ستمكار (‌مصرّ بر تبهكاری و دشمن حق‌) را هدایت نمی‌كند.