اسخ چنین نادانی این نیست که بلافاصله جواب او داده شود. بلكه پاسخ او این است که او را به حقیقت الوهیت آشنا سازند، تا حقیقت الوهیت را بداند و مومن بشمار آید،یا الوهیت را انكار كند و كافر محسوب شود... با این شیوه مباحثه خاتمه پیدا میكند، مگر اینكه منظور از سخن مجادله باشد، و مسلمان را با مجادله کاری نیست‌!

پس در این صورت‌، کسی را از آفریدگان خدا نسزد که از یزدان سبحان بپرسد: چرا خدا خواسته است که این پدیده انسانی را بر این سرشت بیافریند؟ و چرا خواسته است که سرشت او فعال و كارآ بماند، و نه محو، و نه منحرف‌، و نه تعطیل‌پذیر شود و نه از كار باز ایستد؟ و چرا خدا خواسته است که برنامه الهی در زندگی بشری از راه کوشش بشری و در محدوده توان بشری تحقق پذیرد و پیاده گردد؟

ولی هر کسی از آفریدگان خدا میتواند این حقیقت را بفهمد و بداند، و آن را ببیند که چگونه در واقعیت انسانها دست اندر كار است و فعا‌لانه در تلاش و تكاپو است‌، و میتواند تاریخ بشری را در پرتو این حقیقت تفسیر و تعبیر كند، و از یک سو با خط سیر تاریخ آشنا شود، و از سوی دیگر بداند که چگو‌نه این خط سیر را كانال و مسیر دهد.

این برنامه خدایانه‌ای را كه اسلام نمایانگر آن است و محمّد (صلی الله علیه و سلم) را با خود به ارمغان آورده است‌، در زمین در دنیای مردمان‌، به محض نزول از سوی خدا پیاده نمیشود، و به مجرد بیان و ابلاغ آن به مـردمان پیاده نمیگردد، وهمچنین این برنامه، با قهر و جبر الهی پیاده نمی‌شود، بدان گونه که یزدان قوانین و ضـوابط خود را در گردش کـرات و حركت سیارات پیاده می‌فرماید، و نتانج را مترتب بر اسباب و علل طبیعی می‌نماید. بلكه این برنامه یزدانـی بدین گونه پیاده می گردد که گروهی از میان انسانها بار آن را بر دوش كشند. گروهی كه بدان ایمان کامل داشته باشند و به اندازه توانشان بر آن ماندگار و پایدار بمانند و آن را وظیفه زندگی خود و منظور و مقصود آمـال خویش قرار دهند و هدف فكر و ذكر و گفتار و كردارشان آن باشد، و برای پیاده کردن آن در دل دیگران و همچنین در زندگی عملی خود بکو‌شند، و در نیل بدین هدف با همه توان و تلاش برخیزند و با ضعف و ‌هوس و جهل بشری خود و دیگران بستیزند، و با كسانی که ضعف و هوس و جهل‌، آنان را بر آن میدارد که رو در روی این برنامه بایستند و بخواهند جلو آن را سد كنند، با همه قدرت بجنگند و برزمند... گذشته از همه اینها، در راه پیاده کردن و تحقق بخشیدن این برنامه الهی تـا بدان اندازه بكوشند و بجوشند که سرشت بشری مـردمان تاب و توان تحمّل آن را داشته باشد. در انجام این هدف باید از نقطه‌ای شروع کنند که انسانها عملا در آن بسر می‏‎برند، و واقعیت دنیای آنان و مقتضیات این واقعیت را در سیر مراحل این برنامه هـا و حلقه‌های زنجیره پیاپی آن فراموش نكنند...این گـروه هـم باید بدانند که اینان گاهی بر نفس خود و بر نفس مردمان چیره میشوند وگاهی هم در پیكار با نفس خودیا با نفس مردمان شكست میخورند. پیروزی هم در گرو مقدار كوشش و تلاشی است که از خو‌د نشان میدهند، و در گرو آن روشها و شیوه‌های عملی است که پیشه خویش میسازند، و هم بدان اندازه شاهد مقصود را در آغوش میگیرند که در انتخاب و گزینش این روشها و شیوه‌ها توفیق حاصل میكنند... البته پیش از هر چیزی و مقدم بر هركو‌شش و تلاشی وقـبل ازهر وسـیله و ابزاری، عنصر دیگر‌ی قرار دارد، و آن درجه خلوص و وا‌رستگی این گروه برای رسیدن بدین منظور و مقصود است‌، و اینكه تا چه اندازه حـقیقت این برنامه را در نفس خود مجسم و محقق کرده‌اند، و چه پایه و مایه‌ای از پیوند با خدایعنی با صاحب این برنامه داشته و دارند، و درجه اعتماد و توکل آنان بدو به کدام اندازه و سطحی رسیده است‌. .

این حقیقت این آئین و شیوه و طریقه آن است‌، و این نقشه حركت و وسیله راه‌پیمائی و گام گذاری در این مسیر و توشه و زاد كاروان آن است‌.

این همان حقیقتی است که خداوند خواسته است تا آن را به گروه مومنان بیاموزد، بدانگاه که آنان را با حو‌ادث جنگ احد و با پی نوشتهای چنین حـوادثی تربیت می‌فرماید.

هنگامی كه گـروه مسلمانان در یکـی از مـوقعیتهای كارزار در مجسم ساختن و پیاده کردن این آئین در اندرون نفس خود كوتاهی ورزیدند، و از وسائل مادی استفاده نكردند و از راههای عملی سود نجستند، و از این حقیقت اولیه غفلت کردندیا فراموشش نمودند، و چنین فهمیدند که تنها مسلمان بودن آنان مغتضی پیروزی حتمی ایشان است‌، ‌و دیگر منش و كنش تصور و تصرفشان در این باره مهم‌ نیست و مورد نظر نمی‌باشد! بدین هنگام خداوند انام آنان را ترك گفت و ایشان را به دست هزیمت و شكست سپرد و به دردهای تلخ و رنجهای سخت گرفتار نمود. در این وقت است كه پیرو قرآنی به میان میآید و ایشان را بدان حقیقت برمیگرداند:

(أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).

آیا (‌به ناله و افغان افتاده‌اید و بی حال و زبون شده‌اید) هنگامی كه مصیبتی (‌در جنگ احد) ‌به شما دست‌داده است‌ (‌و میگوئید) ‌این ( کشتار و فرار) از كجا است‌؟‌! و حال آنكه (‌در جنگ بدر) دو برابر آن‌، (‌پیروزی‌) كسب كرده‌اید (‌و از طرف كشته و اسیر گرفته‌اید؟‌!) بگو: این ‌( شكست خوردن و كشته شدن‌) از نـاحیه خـودتان (‌و نتیجه مخالفت با رهنمودهای رسـول خـدا و حرص و آزتان‌) است‌. بیگمان خداوند بر هر کار‌ی توانا است‌ (‌و پیروزی و شكست در حیطه‌ اختیار او است‌.

ولیكن -‌همانگو‌نه که در روند بررسی نصوص گفتیم - قرآن مسلمانان را در این نقطه ترك نمیگوید، بلكه ا‌یشان را به قضا و قدر خدا كه در فراسـوی اسـباب و نتایج نهان است پیوند میدهد، و برای آنان بیان میدارد كه در فراسوی آزمایش الهی خیر و صلاح ایشان قرار دارد. آزمایش و آزمونی که برابر اسباب ظاهری خود،یعنی از تصرفات واقعی ایشان فراهم می‌آید و بوقوع می‌پیوندد.

بی‏گمان واگذاری برنامه الهـی به تلاش و كـوشش بشری، و رابطه مستقیم تحقق آن برنامه آسـمانی با عملكرد انسانی‌، سراپا خیر و خوبی است‌. این کار نه تنها زندگی بشری را تباه و فاسد نمیگرداند و به تعطیل و ركودش نمی کشاند، بلكه برعكس، فطرت بشری را اصلاح میكند و بیدارش میگردانـد و آن را به راه راست و جاده مستقیم برمیگرداند... بدین معنی که حقیقت ایمان در دلی کامل نمیشود مگر اینكه چنین دلی در راه این ایمان با مردمان به پیکار برخیزد. پیکار با زبان به وسیله تبلیغ و بیان، و پیکار با قدرت و توان برای راندن آنان از سر راه هدایت‌، هنگامی که با قوه قهریه خود بخواهند او را از نیل به هدایت باز دارند و مانع وی از رسیدن بدان شوند... همچنین حقیقت ایمان در دلی کامل نمیشود مگر اینكه آن دل در چنین مبارزه و پیکاری از بوته آزمایش موفق بدر آید و بركوشش و تلاش ماندگار و در برابر اذیت و آزا