یق‌، پـاك از ناپاك جدا گردد:

(مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ).

(‌ای مومنان‌، سنت‌) خدا بر این نبوده است كه مومنان را به همان صورتی كه شما هستید (‌و مومن با منافق آمیزه یکدیگر شده است و مسلمان از نامسلمان جدا نگشته است‌) به حال خود واگذارد. بلكه خداوند (‌با محك سختیها و دشواریها و فرازها و نشیبهای زندگی، از جمله جهاد، منافق‌) ناپاك را از (‌مومن‌) پـاك جدا می‌سازد. و (‌همچنین سنت‌) بر این نبوده است كه ( کسی را از آفریدگان خود و از جمله‌) شما را بر غیب مطلع سازد (‌تا مومنان و منافقان را از طریق علم غیب بشناسید. زیرا این بـر خـلاف سنت الهی است‌) ولی خداوند از میان پیغمبران خود، هر كه را بخواهد بر می گزیند (‌و بر قسمتی از غیب مطلع می‌سازد. البـته بدان اندازه كه برای مقام رهبری او لازم و ضروری باشد) پس به خدا و پیغمبرانش ایمان بیاورید، و اگر ایمان بیاورید و پـرهیزگار شوید، پاداش بزرگی خواهید داشت‌.

نص قرآنی قاطعانه می گوید که در خور شأن خدا و از مقتضای الوهیت الهی و كردار او نـیست كـه صف مسلمـانان را آمیخته رهـا سـازد و آن را جدا و سره ننماید، و منافقان در داخل آن خویشتن را پنهان کنند و در پشت سر ادعای ایمان و تظاهر به اسلام خود را قائم نمایند، در حالی دلشان خالی از نشاط ایمان و از روح اسلام باشد. خداوند ملت اسلام را نیافریده است تا نقش جهانی بزرگی را ایفاء کند، و برنامه الهی سترگ را با خو‌یشتن حمل و به دیگران ارمغان دارد، و در زمین واقعیت نایاب و سیستم تازه‌ای پدید آورد... این نقش بزرگ مقتضی وارستگی و یکرنگی و جداگانگی و همبستگی است‌. و مقتضی این است کـه در صف خللی و در بنای آن خدعه و نیرنگی نباشد... كـوتاه سخن اینكه باید سرشت این ملت آن اندازه بزرگ باشد که با بزرگی نقشی همبری کند که ‌خداوند برای او در ا‌ین زمین مقدر و معین فرموده است‌، و همشأن آن مقامی شود که خداوند برای او در آخرت آماده نموده است‌.

همه اینها مقتضی آن است که خداوند صف اسلامی را در بوته آزمایش ذوب کند تا از میان آن نـاپاكی را بزداید. و بر بنای آن فشار لازم را وارد سـازد تـا آجرهای ناپخته و ناجور فـرو افتند. و بر آن نورها بتاباند تا در پرتو انوار، زوایای درون مشاهده شود و رازها و رمزهای آن هویدا گردد... به همین لحاظ است كه یزدان منان می‏‎بایست ناپاك را از پاك جدا و بدر سازد، و نمیبایست که مومنان را به همان منوال و روال كه بو‌دند رها نماید و ایشان را به همان حال سابقی که پیش از رسیدن بدین مقام بزرگ داشتند ترك فرماید! 

همچنین خداوند نمیبایست که انسانها را بر غیب مطلع فرماید؛ غیبی که تنها خودش از آن آگاه است و بس. زیرا كه آنان برابر فطرت بشریی که خداوند ایشـان را بر آن سرشته است‌، آمادگی اطلاع ترغیب را نداشتند، و دستگاهـای بدنی آنان را كه خود بدیشان عطا نموده است‌، هم بدانگونه تنظیم نكرده است که «‌آماده‌» دریافت این غیب جز بدان مقداری باشد که همو اجازه فرمرده است‌. بلی دستگاه بدنی انسان برابر حكمت نهان بدین گونه تنظیم شده است و آمادگییافته است‌. این دستگاه چنان مهیا و منظم گشته است که بتواند وظیفه خلافت در زمین را انجام دهد. برای ادای این وظیفه هـم نیازی به آگـاهی از غیب ندارد. اگر دریچه‌های این دستگاه بشری به روی غیب باز شـود، در هم میشكند. چرا كه این دستگاه آماده پذیرائی غیب جز بدان مقداری نیست که بتواند جان او را با آفریدگارش و هستی او را با هستی این جهان پیوند دهد. اگر انسان بر غیب اطلاع مییافت و سرنوشت خود و همه جهان را می‌دانست‌، ساده‌تربن وكمترین چیزی که اتفاق میافتاد این بود دست و پائی برای عمران و آبادانی زمین نزند،یا اینكه پیوسته از دست این سرنوشت ملول و رنجور باشد و خویشتن را بدان سرگرم و مشغول دارد، به گـونه‌ای که دیگر تاب و توانی برای عمران و آبادانی زمین در او باقی نماند. به همین خاطر است که خداوند سزاوار نمیدید، و حكمت او اقتضاء نمیكرد، و با جریان سنن الهـی نمیخواند که مردمان را ترغیب مطلع سازد.

پس در غیر این صورت خداوند میبایست چكار كند تا ناپاك را از پاك جدا سازد؟ و چگونه می‏‎بایست فرمان و سنت خود را برای پاك داشتن صف اسلامی‌، و نجات آن از تاریكی‌، و پیراستن آن از نفاق‌، و آمادگی دادن بدان برای ایفاء نقش جهانی بزرگ خود، نقشی که او ملت اسـلام را برای ادای آن آفریده است‌، تحقق بخشد؟

(وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ).

و لیكن خداوند از میان پیغمبران خود، هر كه را بخواهد برمی‏گزیند.

از راه رسالت‌، و از راه ایمان به رسالتیا كفر بدان، و از راه جهاد پیغمبران و تلاش ایشان در راه پیاده کردن آنچه رسـالت اقتضاء میكند، و از راه آزمایشها و آزمونهائی که در راه جهاد و پیكار دامنگیریاران و پیروان پیغمبران میگردد، از همه این راهها فرمان خدا اجراء میشود و کار و بار او انجام میگیرد، و سنت الهی تحقق می‌پذیرد، و پروردگار ناپاك را از پاك جدا میفرماید، و دلها را خالص و سره میسازد، و نـفسها را پاكیزه می‌دارد... و از قضا و قدر خدا آنچه شدنی است میشود و قلم آفریدگار بر بودنیها و نابودنیها میرود. بدین منوال‌، پرده از گوشه‌ای از حكمت خدا بـه کـنار میرود، و فلسفه کاری که در زندگی انجام می‌پذیرد هویدا میگردد. و هم بدین منوال این حقیقت در زمین سخت و هموار و پیگرد و غبار استقرار می‌پذیرد و استوار میشود و لخت و عریان در برابر دیدگان جلوه گر می آید.

روند قر‌آن در بر‌ابر این صحنه حقیقت جلوه گر سـاده آرام ‏بخش، به مومنان رو میكند و از آنان میخواهد که معنی ایمان را در وجود خود پیاده کنند و به مقتضی آن گویند و كنند و نشینند و روند. هم در این وقت است که به فضل خداوند بزرگ، آنچه د‌ر انتظار مومنان است در برابر دیدگانشان جلوه گر آید.

(فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ).

پس به خدا و پیغمبرانش ایـمان بیاورید، و اگر ایمان بیاورید و پرهیزگار شـوید، پاداش بزرگی خواهید داشت‌.

این رهنمود و ا‌ین ترغیب‌، بعد از آن بیان و آن اطمینان‌، بهترین و نیكوترین خاتمه برای عرضه حوادث «‌احد» و پی‌نوشت این حوادث است‌.

*

بد نیست بعد از آنچه گفتیم‌، نگاهی به کارزار و پـی نوشت قرآنی آن بیندازیم و ببینیم که پیکار و پیرو آن‌، چه حقائق گوناگونی را به بار آ‌ورده و به همراه داشته است‌. حقائقی که شمارش ایفاء حق آنها، همچون شرح و عرضه آنها در این روند قرآنی «‌فی ظلال القرآن‌» بسی مشكل مینماید. پس اكتفاء میكنیم به اشاره‌ای به ش