ن به کفر، و تلاش شگفتی که در آن از خود نشان می‌دهند، به گونه‌ای که گوئی مسابقه ای برای رسیدن ‌به هدفی برگزار است‌، پدید آمده بود! روند قرآنییادآور می‌شود که چنین کار كافران اصلا به خدا زیانی نمی‌رساند. بلكه آنچه هست ایـن است که خداوند كافران را می‌آزماید، و قضا و قدر خویش را نسبت بدانان اجراء می‌نماید. چرا كه خداوند از روی كار و كفرشان‌، مـی‌دانسته است که آنان در خـور محرومیت در آخرت می‏‎باشند. لذا آنان را ترك می گو‌ید تا در كفر بر همدیگر سبقت جویند، و تا آخر آن پیش بروند و بدین وسیله شایسته نا امـیدی از رحمت حق در سرای جاوید گردند. هدایت که در دسترس آنان و بخشنده بدیشان بود، ولی آنان کفر را بر هدایت ترجیح دادند. بدین لحاظ خداوند بدانان مهلت داد تا در كفر بر همدیگر سبقت جویند، و با مرور زمان و وفور نعمت‌، هر دقیقه و هر آن بار گناهانشان افزورن شود، و مهلت و فرصتی كه بدیشان داده می‌شود، وبال گردنشان و بلای جانشان گردد... روند قـرآنی این عرضه و وارسی را با پرده برداری از حكـمت خدا و تصرف الله از فراسوی همه حوادث خاتمه مـی‌دهد؛ حكمت و تصرفی که د‌ر پشت سر آزمایش مومنان و دادن فرصت به کافران قـرار دارد. چـنین آزمایش و آزمونی و فرصت و مهلتی بدان خاطر است که ناپاك از پاك در بوته آنها از یکدیگر جدا شود. كار دلها جزو امور غیبی بود و تنها خدا بدان آشنا و از آن آگاه بود‌. مردمان از آن خبر نداشتند. خدا خواست تا این غیب را بنمایاند، بگونه‌ای کـه مناسب حـال مردمان‌، و با وسیله‌ای که در خور فهم آنان باشد... بدین منظور آزمایش مومنان به میان آمد، و به کـافران مـهلت و فرصت داده شد، تا از این راه راز دلها بر ملا گردد، و ناپاك از پاك جدا شود، و كسانی که به خدا و پیغمبران او، از روی قطع ویقین ایمان دارند، شناخته شوند:

(وَلا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا يُرِيدُ اللَّهُ أَلا يَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِي الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ. إِنَّ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالإيمَانِ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ. وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لأنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ. مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ). 

كسانی كه در (‌راه‌) كفر بر همدیگر پیشی می‏‎گیرند (‌و همیشه بر كفرشان می‌افزایند و از بد به بدتر می گرایند) تو را غمگین نسازند، چرا كه آنان هیچ زیانی به خدا نمی‌رسانند. خداوند می‌خواهد (‌ایشان را به حال خود واگذارد و) در آخرت بهره‌ای (‌از ثواب‌) برای آنان بر جای نگذارد، و (‌علاوه از محرومیت از ثواب‌) ایشان را عذاب بزرگی است‌. بی‏گمان كسانی كه (‌بهای‌) ایمان را می‌دهند و (کالای‌) كفر را می‌خرند، هیح زیانی به خدا نمی‌رسانند. و ایشان را عذاب دردناكی است‌.كافران (‌و بی دینانی كه ایمان را داده و كفر را خریداری كرده‌اند) گمان نبرند كه اگر بدیشان مهلت می‌دهیم (‌و وسائل رفاه دنیوی برایشان مهیا می‌داریم و بر عمرشان می‌افزائیم‌) به صلاح آنان است‌، بلكه ما بدیشان فرصت می‌دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و (‌در آخرت به عذاب شدیدی دچار آیند بیگمان‌) برای آنان عذاب خواركننده‌ای است‌. (‌ای مومنان‌، سنت‌) خدا بر این نبوده است كه مومنان را به همان صورتی كه شما هستید (‌و مومن با منافق آمیزه یکدیگر شده است و مسلمان از نامسلمان جدا نگشته است‌) به حال خـود واگذارد. بلكه خداوند (‌با محك سختیها و دشواریها و فرازها و نشیبهای زندگی، از جمله جهاد، منافق‌) ناپاك را از (‌مومن‌) پاك جدا می‌سازد. و (‌همچنین سنت‌) بر این نبوده است كه ( کسی را از آفریدگان خود و از جمله‌) شما را بر غیب مطلع سازد (‌تا مومنان و منافقان را از طریق علم غیب بشناسید. زیرا این بر خلاف سنت الهی است‌) ولی خداوند از میان پیغمبران خود، هر كه را بخواهد بـرمی گزیند (‌و بر قسمتی از غیب مطلع می‌سازد. البته بدان اندازه كه برای مقام رهبری او لازم و ضروری باشد) پس به خدا و پیغمبرانش ایمان بیاورید، و اگر ایمان بیاورید و پرهیزگار شوید، پاداش بزرگی خواهید داشت‌.

این خط پایانی‌، مناسب ترین جائی است برای بررسی جنگی که مسلمانان در آن اینگو‌نه دچار بلا و مصیبت شدند، و مشركان از آن چنین چیره و پیروزمندانه برگشتند... چه همیشه این شبهه دروغ در برخی از سینه‌ها تار و پو‌د خود را تهیه می‏‎بیند،یا بهتر بگو‌ئیم‌، این دروغ سرزنشگر با برخی از دلها پت پت و پچ و پچ می کند درباره کارزارهائی که میان حق و باطل روی می‌دهد، و در آنها حق دچار این چنین بلائی می‌شود، و باطل از آنها اینگونه دلیرانه و پیروزمندانه برمیگردد! در این مواقع همیشه این شبهه دروغ‌،یا این دروغ سرزنشگر مطرح است که‌: پروردگارا! چرا؟ چرا حق‌، بلازده و باطل، رستگار است‌؟ چرا پیروان حق به انواع بلاها دچار می‌آیند، و پیروان باطل دور از گرفتاریها و مصیبتها می‌مانند؟ چرا نباید هر وقت که حق با باطل درگیر شود، حق پیروز گردد و با غلبه و غنیمت از میدان كارزار برگردد؟ مگر حق همان چیزی نیست که باید پیروز شود؟ چرا باید باطل از این قدرت و عظمت برخوردار گردد؟ چرا باید باطل در جنگ ناحق، چنین نتیجه درخشانی را داشته باشد که دلهائی را مفتون و شیدای خود سازد و تكانهائی در آنها اندازد؟

این امر عملا بوقوع پیوست‌، و مسلمانان در جنگ احد با تعجب و دهشت گفتند:

(أَنّی هذا؟!). این چرا و از كجا است‌؟‌!.

در این خط پایانی‌، آخرین پاسخ به میان می‌آید، و آخرین سخن زده می‌شود، و دلهای خسته را آسوده می گرداند، و همه خواطری را میزداید که از این بابت بر دلها می گذرد، و سنت و قضا و قدر خدا و تصرف پروردگار در همه کارها را می‌نمایاند و سنت و تقدیر و تدبیر دیروز و امروز و فردای کردگار را نشان می‌دهد. و روشن می‌دارد که هرگاه و هر جا حق و باطل با هم در كارزاری درگیر شوند، در نهایت‌، پیكار بدین می‌انجامد كه‌:

اگر باطل در پیكاری از پیكارها پیروز می‏‎گردد، و اگر باد به غبغب می‌اندازد و برای مدت زمانی فربه و پفیده می‌ماند، این بدان معنی نیست که خداوند او را به حال خود وامیگذارد،یا آن اندازه نیرومند است که شكست‌ناپذیر می‌ماند،یا اینكه بگو‌نه‌ای است كه به حق ضرر و زیان قاطعانه و جاویدانه‌ای می‌رساند.

و اگر حق در پیكاری از پیكارها، دچار مشقتها و مصیبتهائی می‏‎گردد، و برای مدت زمانی از 