د، و حـال آنكه هیچگونه آسیبی بدیشان نرسید، و رضایت خدا را خواستند (‌و در پی خرسندی پروردگار بودند و شایستگی بزرگواری او را پیدا كردند)‌.

سرانجام به رستگاری رسیدند، و بدی بدانان نرسید، و خشنودی الله را فراچنگ آوردند، و رستگاری و رضایت را با خود به ارمغان بردند:

(بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ).

با نعمت بزرگ و فضل سترگ خدا برگشتند.

در اینجا روند قرآنی آنان را به سبب نخستین عطاء و بخشش، برگشت می‌دهد: نعمت خدا و فضل‌ الله‌، نسبت به هر کس که بخواهد. همراه با آن‌، مـوقعیت دل‌آرای ایشان را گوشزد می کند، و كارها را به نعمت خدا و فضل او حواله می‌دهد، زیرا که این اصل بزرگی است که هر فضلی بدان بر می گردد، و مسلمانان آن موقعیتی که داشتند جز گوشه‌ای از این فضل زیاد نبود!

(وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ).

خداوند دارای فضل و كرم سترگی است‌.

بدین ‌ترتیب خداوند بزرگوا‌ر دركتاب جاوید خود، و در كلام خود که سراسر نواحی و اقطار هستی هماهنگ بدان است‌، چنین تصویر و چنین موقعیت ایشان را ثبت و ضبط می‌فرماید. تصویری که بسی والا و موفعیتی كه خیلی بالا و ارزنده است‌.

انسان وقتی که بدین تصویر و بدین موقعیت می‌نگرد، احساس می کند که هستی گروه مسلمانان در شبانه روزی دگرگون گشته است‌. پخته و رسیده است‌. همآوا و هماهنك شده است‌. بر زمینی که روی آن می‌ایستاد استقرار پذیرفته و اطمینانیافته است‌. تاریكی از اندیشه‌اش کو‌چیده است‌. زمام امور خویش را قرص و محكم به دست گرفته است و فعالانه به تلاش ایستاده است‌. از آن تزلزل و اضطراب و خوف و هراسی که دیروز تفکر‌ات و صفوف او را فراگرفته بود بدر آمده است‌... تنها شبانه‌روزی است که این یک شبانه‌روز موقعیت دیروز و امروز مسلمانان را از دیگر جدا و ممتاز کرده است‌... فاصله بسیار عظیم و مسافت بسیار وسیعی است‌... آزمون تلخ احد در نفس مسلمانان اثر خود را بخشید. حادثه ناگوار آن ایشان را سخت تكان داد. ابرهای تاریكی که فضای دلها را فرا گرفته بود بزدود. دلها را بیدار و آگاه نمو‌د. گامها را اسـتوار داشت‌. نفسها را از اراده و تصمیم لبریز كرد.

بلی! در این آزمایش تلخ‌، فضل خدا بس سترگ و مرحمتش بس‌ بزرگ ‌بود.

سرانجام‌، روند قرآنی این بخش را با پرده‌برداری از علت خوف و جزع و فزع‌، خاتمه می‌بخشد... این اهریمن است که می‌خواهد دوستان خود را سرچشمه ترس و هر‌اس سازد، و نشان قدرت و هیبت بدانان دهد و جامه شوكت و عظمت به تنشان كند... بـنابر‌این مسلمانان باید به مکر و نیرنگ اهریمن پـی‌ببرند، و تلاش و كوشش او را پوچ و بی اثر كنند. بدین منظور نباید که مسلمانان از این دوستان اهریمن بترسند و از ایشان خوف و هراسی به خویشتن راه دهند. بلكه شایسته است که تنها از خداییکتا بترسند. چـه فقط همو نیرومند چیره توانائی است که باید از او ترسید:

(إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).

این تنها اهریمن است که شما را از دوستان خود (‌بـا پخش شایعات و سخنان بی‌اساس‌) میترسـاند، پس (‌از آنجا كه شما به خدا ایمان دارید، بی‌باك و دلیر باشید و) از آنان مترسید و از من بترسید اگر مومنان (‌راستین‌) هستید.

این اهریمن است که مقام دوستان خود را بزرگ جلوه می‌دهد و ایشان را قوی و نیرومند می‌نمایاند، و جامه قوت و قدرت بر آنان مـی‌پو‌شاند، و به دلهـا چنین می‌اندازد که ایشان از عـظمت و شوكت و شجاعت برخوردارند و می‌توانند سود و زیان برسانند... تا بدین وسیله اهداف و اغراض خویش را توسط آنان انجام دهد، و با دست آنان در زمین شر و فساد راه بیندازد، و گردنها را در برابرشان کج و دلها را مطیع ایشان سازد، و دیگر صدائی برای اعتراض در مقابلشان بلند نشود، و كسی اندیشه شوریدن بر آنان را به ذهن خود راه ندهد، و جلو شر و فسادشان را نگیرد.

مصلحت اهریمن در این است که باطل باد به غبغب اندازد و پفیده بنماید، و شر و فساد تنومند و ستبر و چاق و چله باشد، و نیرومند و توانا و چیره و دلیر و قهرمان در نظر آید، و كسی رایارای مقاومت با آن و ایستادگی در برابر آن نباشد، و هیچ یک از دشمنان نتواند بر او غلبه کند... مصلحت اهریمن در این است که كار بدین‌ منوال به نظر برسد. چه در زیر پرده خوف و هراس‌، و در سـایه ترساندن و قدرت نمائی کـردن‌، دوستان اهریمن در زمین می‌توانند كاری بكنند که باعث روشنی چشمان او گردد! دوستان اهریمن خوب را بد، و زیبا را زشت‌، و بد را خوب‌، و زشت را زیبا جلوه می‌دهند، و تباهی و پو‌چی و گمراهـی را پخش می کنند، و صدای حق و هدایت و عدالت را در گلو خفه می‌نمایند، و خویشتن را به عنوان خدایانی در زمین نشان می‌دهند که از شر و فساد طرفداری مـی کنند و خیر و خوبی را سركوب و نابود می کنند... بدون اینكه كسی جرات رویاروئی با آنان و شهامت ایستادگی در برابرشان را داشته باشد، و بتواند با ایشان مبارزه کند و آنان را از مقام رهبری بیندازد. و بدون اینكه كسی جرات نماید باطلی را که آنان ترویج می‌دهند باطل قلمداد كند و ناروا و نادرستش بنامد و بداند، و پرده از جلو حقی بردارد که آ‌نان آن را می‌پوشانند، و حقیقت را در جامه راستین خود بیاراید که آنان آن را با گل مکر و نیرنگ می‌آلایند.

اهریمن‌، نیرنگباز و دغلكار و خیانت پیشه است و خویشتن را در پشت سر دوستانش پنهان می کند، و در سینه كسانی که در برابر وسوسه او احتیاط نمی کنند، خوف و هراس دوستان خود را جای می‌دهد... بر این اساس است که خداوند از یک سو پـرده از اهریمن برمی‏دارد و او را لخت می‌نمایاند و از جامه کید و مكر‌ش بدر می‌آورد و عریان در برابر دیدگان نگاهش می‌دارد. و از سوی دیگر، مومنان را با حقیقت مکر و كید و وسوسه اهریمن آشنا می گرداند، تا مـومنان از نیرنگ و وسوسه او بر حذر باشند. لذا از دوستان او نترسند و نهراسند. زیرا دوستان شیطان ضعیف تر از آن هستند که مومنی که به پروردگار خود تكیه دارد و به نیروی باری پشت می‌بندد از آنان بـرسد... چرا که تنها نیرویی که باید از آن ترسید و هراسید، فقط و فقط نیروئی است که سود و زیان در دست او است‌. این نیرو هم نیروی خدا است و بس. تنها از این نیرو است که معتقدان به خدا می‌ترسند. و بدانگاه که از این نیروی باری می‌ترسند، نیرومندترین نیرومندان آنانند. در این هنگام هیچ نیروئی در زمین نمی‌تواند در مقابل ایشان ایستادگی كند... نه نیروی اهریمن و نه نیروی دوستان اهریمن‌:

(فَلا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) .

پس از آنان مترسید. و از من بترسید اگر مومن هستید. 

سرانجام روند قرآنی در پایان بررسی و پـیروی که داشت‌، به رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) رو میکند و او را تسلیت و دلداری می‌دهد و در صدد بر مـی‌آید که غـم و اندوهی را از دل مبارك او بزداید که فصای دل ا‌و را فراگرفته بود. غم و اندوهی که بر اثر مسابقه شتاب کفار برای رسی