روهی بر سر راه آنان در سرای باقی است‌، و نه بر كاری که در سرای فانی كرده‌اند و دارائی و عزیزانی را كه ترك گفته‌اند، پشیمانند)‌. شاد و خوشحالند به خاطر نـعمتی كه خدا بدانان داده است و فضل و كرمی كه او بدیشان روا دیـده است‌، و خوشوقت و مسرورند از اینكه (‌می‌بینند) خداوند اجر و پاداش مومنان را ضائع نكرده و هدر نمیدهد.

آنان از برادران خود،یعنی آن «کسانی که بعد از آنان مانده‌اند و بدیشان نـپیوسته‌اند» جـدا نشد‌ه‌اند، و پیوندهایشان گیسخته نگشته است‌. آنان «‌زندگان‌» بشمارند و همراه دیگر زندگانند، و از آنچه در دنیا و آخرت دارند شاد و مسرورند. علت شادی و سرورشان این است که‌: «‌هیچ ترس و خوفی بر آنان نـیست و غمگین نخواهند شد»‌. و اینكه نعمت و فضل خدا را بی‏حساب دریافت میدارند، ویقین دارند که خد‌اوند مهربان با همه مومنان راستین چنین رفتار مینماید، و او پاداش مومنان را هدر نمیدهد و ضائع نمیفرماید.

از ویژگیهای حیات پس کدام میماند که شهیدانیعنی كسانی که در راه خدا كشه شده‌اند، نداشته باشند؟ و چه چیز آنان را از برادرانشان که هنوز در دنیا بسر می‏‎برند و بدیشان نپیوسته‌اند جدا میکند؟ پس چرا باید این کوچ مایه حسرت و فقدان و وحشت کسانی شود که بعد از آنان مانده‌اند و بدیشان نپیوسته‌اند؟ بلكه باید چنین موقعیت و مقامی که آنان بدان رسیده‌اند مایه سرور و خوشنودی و آرامش خاطر بازماندگان باشد و بدانند که این کوچ کوچ به سوی خدا، و غنودن در جو‌ار الله است‌، وچنین کوچ رشته پیوند با زندگان و پیوند با زندگی را نمیبرد!... این کوچ تعدیل کاملی است برای مفهوم مرگ ‌- مرگی که در راه خدا بوده باشد - و برای تصوراتی که راجع بدان در ذهن خود مجاهدان و در ذهن كسانی است که پس از ایشان مانده‌اند. این كوچ جولانگاه زندگی و اندیشه ها و چهره‌های آن را فراخ میکند، بگو‌نه‌ای که زندگی از دائره این جهان و مظاهر فانی آن فـراتـر میرود، و در جولانگاه فراخ‌تـر و گسترده‌تری جای می‏‎گیرد. جولانگاه وسیعی که در آن خبری از سدها و مانعهایی نیست که در ذهن و اندیشه ما نسبت بدین کوچ از شكلی به شكلی و از زندگی به زندگیی وجود دارد!

برابر این مفهوم تازه‌ای که این آیـه و دیگر آیه‌های قرآن کریم مثل آن‌، در دلهای مسلمانان پدید می‌آورد، گامهای مجاهدان بزرگوار، در پی شهادت در راه خدا برداشته میشد، و نمونه‌هائی از آنها پدید مـیآمد که برخی را در مقدمه سخن از این جنگ بیان کردیم و میتوان در آنجا بدانها مراجعه کرد.

بعد از بیان این حقیقت بزرگ، روند گفتار از «‌مومنانی‌» سخن می‌گوید که شهیدان کارزار و شادمانند از آنچه برای این «‌مومنان‌» در پیشگاه پروردگارشان اندوخته شده است‌، و معین میدارد که این افراد چه کسانیند، و ویژگیها و صفات آنان چیست‌، و با پروردگارشان چه حالی و مقامی و مقالی دارند:

(الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ. الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ. فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ‌).

كسانی كه پس از (‌آن همه‌) زخمهائی كه خوردند و جراحتهائی كه برداشتند، فرمان خدا و پیغمبر را اجابت کردند (‌و هنوز زخمهای جنگ احد التیام نیافته به تعقیب مشركان پرداختند و به سوی میدان حمراء الاسد شتافتند و بدین وسیله كار بسیار نیكوئی كردند،‌) برای كسانی از آنان كـه (‌چنین كار) نیكی كردند و (‌از نافرمانی خدا و رسول ترسیدند و) پرهیز نمودند، اجر و پاداش بس بزرگی است‌. آن كسـانی كه مـردمان بدیشان گفتند: مردمان (‌قریش بـرای تاختن بر شما دست به دست هم داده‌اند و) بر ضد شما گـرد یکدیگر فراهم آمده‌اند، پس از ایشان بترسید؛ ولی (‌چنین تهدید و بیمی به هراسشان نینداخت‌، بلكه برعكس‌) بر ایمان ایشان افزود و گفتند: خدا ما را بس و او بهترین حامی و سرپرست است‌. سپس آنان (‌برای جهاد بیرون رفتند، ولیكن دشمنانشان را خوف و هـراس برداشت و از رویاروئی با چنین مومنانی خـودداری ورزیـدند، و مسلمانان‌) با نعمت بزرگ (‌شهامت و عافیت و استقامت و بردن ثواب جهاد) و فضل و مرحمت سترگ خداونـد (که با رعب و وحشت انداختن به دل دشمنان‌، نصیب مسلمانان كـرد و ایشان را از دست كشتار و آزار کافران رستگار كرد، به مدینه‌) برگشتند، و حـال آنكـه هیچگونه آسیبی بـدیشان نرسید، و رضایت خدا را خواستند (‌و در پی خرسندی پروردگار بودند و شایستگی بزرگواری او را پیدا كردند) و خداوند دارای فضل و كرم سترگی است‌.این مومنان‌، آن کسانی هستند که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) آنان را سحرگاه روز بعد از کارزار تلخ و ناگوار احد، بار دیگر به بیرون رفتن با خود خواند، و ایشان در حالی که هنوز زخمهایشان تازه و تافته بو‌د، و دیروز نیمه جانی از دست مرگ در كارزار بدر برده، و هنوز هول و هراس بلوای رزم‌، و مرارت و سختی شكست‌، و شدت و حدت بلا و اندوه را فرامرش نكرده‌، و عزم و اراده خویشتن را باخته، و گذشته از زخمی بودن، تعدادشان هم کمی پذیرفته و كاستی گرفته بود، فرمان رسول را لبیك گفتند!

پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌آنان را فراخواند. تنها هم آنان را فرا خواند. و به هیچ یک از کسانی اجازه خروج نداد که از جنگ احد سرباز زده بودند. اجازه نفرمود فردی از چنین کسانی با ایشان بیرون شود، تا همانگو‌نه که گفته میشود، فدائیان پیشین اسلام را شوكت و قدرت بخشند و تعدادشان را فراوانتر و بیشتر كنند!... مومنان خسته مجروح کشته داده دیروز، امروز هم ندای رسـول را پاسخ میگویند! مگر نه این است که ندای رسول‌، ندای خداوند است‌؟! بلی این چنین است و روند قرآنی هـم اینگو‌نه مقرر میدارد، و در حقیقت هم این چنین است‌، و مومنان نیز باورشان بر این بود... پس‌، به همین لحاظ ندای خدا و رسول را «‌بعد از زخمهائی که خورده بودند» و زیانها و ضررهائی که دید‌ه بودند، و جراحتهائی که برداشته بودند، پـاسخ گفتند و لبیك گویان به بیرون شتافتند. پیغمبر خدا آنان را فرا خواند، و تنها هم آنان را فراخو‌اند. این دعوت و این ندا، و این پاسخ و این لبیك، الهامهای گوناگونی به همراه دارد، و به حقایق بزرگی اشاره مینماید، که ما به برخی از آنها نگاه گذرائی می‌اندازیم‌:

شاید رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌خـواسته باشد که آخرین خاطره‌ای که در ذهن مسلمانان میماند، خاطر‌ه شكست نباشد، و آنان با اندیشه شكست سر بر بالین نگذارند، و دردها و رنجها ایشان را نیازارد. لذا از مسلمانان خواست که به تعقیب قریشیان برخیزند، تا در زوایـای دل خود بگنجانند که این جنگ و گریز، آزمـ