ست‌. این تنها اهریمن است كه شما را از دوستان خود (‌با پخش شایعات و سخنان بی‌اساس‌) میترساند، پس (‌از آنجا كه شما به خدا ایمان دارید، بیباك و دلیـر باشید و) از آنان مترسید و از من بترسید اگر مومنان (‌راستین‌) هستید.

بعد از آنكه خداوند حقیقت قضا و قدر و مرگ و اجل را در دلهای مومنان روشن و هویدا كرد، و با گمانها و آشفتگیهائی که منافقان در محیط پخش میكردند، و با حسرتها و افسوسهائی که منافقان با این سخنشان درباره كشتگان‌: «‌اگر از ما اطاعت میكردند كشته نمیشدند» به دلهای بازماندگان مومنان می‌افكندند، مبارزه كرد، و گمانها و دغدغه‌ها را از بیرون و درون مسلمانان زدود، خدای بزرگ خواست که به دلهای مومنان آرامش و آسایش بیشتری ببخشد. این بود که پرده از سرنوشت شهیدان برداشت. شهیدانیعنی آن كسانی كه در راه خدا كشته میشوند. در جهان، شهیدان دیگری جـز كسانی نداریم که در راه خدا كشته میشوند و دلهایشان خالصانه در گرو این معنی بوده است‌، و از همه ظروف و شرائط دیگری پیراسته گشته است‌. این چنین شهیدانی زند‌ه‌انـد، و آنان دارای همه ویژگیهای زندگانند. ایشان در نزد پروردگارشان «‌روزی داده میشوند»‌. از فضل و مرحمتی که خدا بدیشان روا دیده است شادمان و مسرورند. از سرنوشت مومنانی شاد و خرسندند که بعد از ایشان مانده‌اند و هنوز زندگی دنیا را ترك نگفته‌اند. همچنین آنان به قضایا و حوادثـی توجه دارند که برای برادران مومن ایشان پیش میآید، آن برادران مومنی که پس از شهادت آنان‌، در جهان مانده‌اند و نمرده‌اند... این چیزها هم ویژگیهای زندگان است‌. برخورداری از نعمت روزی‌، شادمانی‌، توجه به امور، اثرپذیری‌، و اثر بخشی‌... پس بر فراق آنان افسوس چرا؟ مگر نه این است که آنان زندگانند و با زندگان و حوادث پیوند دارند، و علاوه از آنكه از فضل و مرحمت خدا برخوردارند، در پیشگاه خدابه نعمت روزی و جاه و مقام رسیده‌اند؟ پس افسوس و حسرت چرا؟ اصلا این فاصله‌ها چیست که مردمان با خیال خود میسازند و میان شهید زنده و برادران مومن او می‌اندازند؟ این فاصله‌هائی که مردمان معتقد بدان میان این جهان و آن جهانند از کجا و كی روا است؟ مگر میان مومنانی که در این سرای و آن سرای با خدایند، فواصل و موانعی است‌؟

جلوه این حقیقت بزرگ دارای ارزش سترگ و ارزنده‌ای در امر تصور امور است‌. این حقیقت بزرگ، اندیشه مسلمان را درباره چرخش و گردش جهان تعدیل میکند، و بلكه اندیشه تازه‌ای در این باره بدو می‏بخشد. چرخش و گردش جهان که اشكال و اوضاع زندگی با آن دگرگون میگردد و تـنوع می‌پذیرد، همیشگی است و كسیختگی ندارد... مرگ پایان زندگی نیست‌. حتی مرگ اصلا سد و مانعی میان پیش از خود و بعد از خود نمی‏باشد!

این دیدگاه تازه‌ای درباره این کـار است‌، و در ذهن مومنان‌، و رویاروئی ایشان با زندگی و مرگ‌، ‌و در اندیشه آنان راجع به آنچه در اینجا و در آنجا است‌، تاثیر بسزا و شگرفی دارد:

(وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ).

و كسانی را كه در راه خدا كشته میشوند مرده مشمار، بلكه ‌آنان زنده‌اند و بدیشان نزد پروردگارشان روزی داده میشود.

آیه مذكور نصی است که ما را نهی مـیكند از اینكه كسانی را مرده بشمار آوریم که در راه خدا كشته میشوند و زندگی این جهان را بدرود میگویند و از چشمان مردمان دور میگردند... همچنین این آیه اثبات میکند که چنین كسانی «‌زنده‌» هستند و «‌پیش پروردگارشان‌» بسر می‏‎برند. سپس به دنبال این نهی و این اثبات، توصیفی از ویژگیهای زندگی به میان میآید: آنان «‌روزی داده میشوند»‌.

با وجود آنكه ما در این جهان فانی‌، نوع زندگی را نمیدانیم که شهداء دارند و تنها چیزی را که از اوصاف آن میدانیم همان مقداری است که در احادیث صحیح آمده است‌... امّا این نص صادق قرآنی منزل از جانب خداوند علیم و خبیر به تنهائی کافی است که برداشت ما را درباره مرگ و زندگی‌، و انفصال و اتصال میان آن دو، دگرگو‌ن کند. همچنین به تنهائی بسنده است که به ما بیاموزد که کارها در حقیقت همانگونه نیـستند که ما از ظاهر آنها می‌فهمیم‌. از آنجا که ما به استناد ظواهر امور، مفاهیم و برداشتی داشته و خواهیم داشت‌، در اصل به درك حقیقی امور نائل نشده و نخواهیم شد. پس شایسته است در این باره گوش به فرمایش کسی فرا داریم که همو قادر به بیان است‌، چرا که خداوند این جهان و آن جهان ا‌ست‌، و آگاه از آشكار و نهان همه چیزشان است‌.

اینان کسانی از جنس مـا هستند و كشـته میشوند و حیاتی که به ظاهر آن ‌آشنائیم آنان را بدرود میگو‌ید، و همانگونه که از ظاهر حیات برایمان نـمودار میشود آنان هم آن را بدرود می‏‎گویند. اما از آنجا که آنان «‌در راه خدا كشته شده‌اند» و به خاطر خدا از همه کالاها و خواستهای جزئی و ناچیز جهان دست كشیده‌اند، و جانهایشان به جان آفرین پیوندیافته است‌، و جانهای خود را در راه او باخته‌اند، خداوند بزرگوار در خبر صادق ‌خود به ما اطلاع میدهد که آنان مرده نیستند، و ما را نیز نهی میفرماید از اینكه ایشان را مرده بشمار آوریم‌. بلكه تاکید مینماید که آنان در پیشگاه او زنده‌اند و بدیشان روزی داده میشود. پس همانگونه که زندگان روزی خدا را دریافت میدارند، آنان هم روزی را دریافت مینمایند... همچنین یزدان سبحان، ما را از ویژگیهای زندگی دوباره باخبر مینماید و میفرماید:

(فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ)‌.

شادمانند از آنچه خداوند به فضل و كرم خود بدیشان داده است‌.

آنان شاد و خرسند روزی خدا را پذیرا میگردند. چرا كه ایشان میدانند که آن «‌از فضل او» بر آنان است‌.

آنچه دریافت میدارند دلیل رضایت خدا است‌، زیرا که آنان در راه خدا كشته شده‌اند. اگر روزی و عطائی که از جانب خدا بدیشان میرسد و بیانگر رضایت او است‌، آنان را خو‌شحال و خندان نسازد، پس چه چیز آنان را مسرور و شادمان میسازد؟

گذشته از این‌، آنان در فكر دوستان و برادرانی هستند كه هنوز در جهان مانده‌اند و بدیشان ملحق نشده‌اند. از وجود آنان شادند، زیرا که میدانند خدا از مومنان مجاهد راضی است و رضایت الهی آنان را در برمیگیرد:

(وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ. يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ‌).

خوشحالند به خاطر كسانی كه بعد از آنان مانده‌اند (‌و هنوز در راه خدا مـی‌رزمند و به فیض شهادت نائل نشده‌اند و) بدیشان نپیوسته‌اند. (‌شادی و سرور آنان از این بـابت است كــه پـیروزییا شهادت در انتظار همكیشان ایشان است و مقامات برجسته آنان را در آن جهان می‌بینند و میدانند) اینكه ترس و خوفی برایشان نیست و آنان اندوهگین نخواهند شد. (‌چه نه مك