 ‌گوش فرا دهند و قانع شوند و اگر خواستند به‌ كاروان هدایت بپیوندند، از میان رود. از جملۀ این سدها و مانعها یكی این است‌ كه نظامها و رژیمهای طغیانگری در زمین باشد كه مردمان را از گوش دادن به هدایت باز دارد و همچنین راه یافتگان را از دینشان برگرداند. اسلام در اینجاها به پیكار بر می‏خیزد و به نبرد می‌نشیند تا چنین نظامها و رژیمهائی را در هم شكند و طومار عمر آنها را در هم پیچد، و به جای آنها رژيم دادگری را پا بر جای دارد و حریت تبلیغ و دعوت به سوی حق را در هر مكانی تضمین ‌كند و آزادی مبلّغان و داعیان حقّ را عهده‌دار گردد. چنین هدفی پیوسته پا بر جا و برقرار است‌، پیوسته جهاد بر مسلمانان واجب است تا این دین را به دیگران برساند اگر حقیقتاً مسلمانند.
ثالثاً اسلام جنگیده است تا در زمین نظام خاص خویش را پا بر جا دارد و آن را بیان نماید و در حفظ و نگهداریش كوشد... تنها رژیم و نظامی‌ كه حریت انسان را در برابر برادر انسانش تحقّق می‌بخشد، اسلام است‌. زیرا همو است مقرر می‌دارد كه در دنیا تنها عبودیت یگانه‌ای است و آن هم از آن خداوند بزرگوار و خالق متعال است‌، و عبودیت آدمیزاد برای آدمیزاد را در همۀ شكلها و صورتهائی ‌كه دارد، لغو می‌كند. و پوچ و نادرستش می‌داند. دیگر در اسلام‌، فردی و طبقه‌ای و ملتی‌، احكام و قوانین برای مردم وضع نمی‌كند و ایشان را از راه قانونگذاری مطیع و رام خود نمی‌گرداند. بلكه اینجا پروردگار یگانه‌ای برای همۀ مردمان است و همو است‌كه برای آنان بطور یكسان قانون وضع می‌كند، و مردمان با خشوع و خضوع و اطاعت و فرمانبرداری تنها به او رو می‌كنند، و با ایمان و عبادت فقط متوجه او می‌شوند. در این نظام‌، اطاعت از هیچ انسانی وجود ندارد، مگر انسانی‌كه شریعت خدا را اجراء‌ كند و قانون الله را پیاده نماید و از سوی مسلمانان عهده‌دار انجام چنين‌كاری بوده و سمت نمایندگی آنان را داشته باشد. زیرا او نمی‌تواند خودسرانه اقدام به قانونگذاری‌كند و از جانب خویش قانونی وضع نماید، به‌ علت آنكه قانونگذاری تنها و تنها كار خداوند است و به الوهیّت مربوط است‌، و او مظهر الوهیت در زندگی انسانها است‌، و درست نیست كه هیچ انسانی برای خود ادّعای مقام الوهیت‌كند، بلكه او بنده ای از بندگان است.
این پایۀ نظام ربّانیی است‌ كه اسلام آن را با خود آورده است‌. بر این پايه، نظام اخلاقی پاكیزه‌ای پا بر جا می‌گردد كه در آن آزادی هر انسانی تضمین می‌شود، حتی آزادی كسی‌ كه عقیدۀ اسلامی را نمی‌پذیرد. در آن‌، مقدّسات هر فردی حتی مقدسات‌ كسانی ‌كه دین اسلام را گردن نمی‌نهند، محفوظ و مصون می‌ماند، و در آن حقوق همۀ هموطنان‌ كشور اسلامی‌، بر هر عقیده‌ای‌ كه باشند محفوظ می‌شود. و كسی در آن وادار به پذیرش عقیدۀ اسلامی نمی‌گردد، و در آن اجبار و اكراهی در قبول دین نیست و بلكه در آن تنها تبلیغ است و بس.
اسلام جنگید تا این نظام والا را در زمین پیاده و پا بر جا كند و در محافظت و نگهداری آن‌ كوشد. این حق اسلام است ‌كه به جهاد پردازد تا رژیمها و نظامهای ستمگری را كه بر عبودیت بشر برای بشر متكی است‌، و در آنها بندگان ادعای مقام الوهیت را دارند و بدون هیچ حقی دست به وظیفۀ الوهیت می‌یازند، در هم‌ شكند و سرنگون ‌كند، و چنین رژیمها و نظامهای ستم پیشه‌ای هم بناچار در سراسر كرۀ زمین با اسلام مقاومت می‌كنند و دشمنی می‌ورزند. همچنین اسلام نیز چاره‌ای جز این ندارد كه همۀ آنها را در هم ‌نوردد تا نظام والای خود را در زمین علنی و آشكار نماید... سپس در سایۀ خویش مردمان را در عقاید خاص خود آزاد می‌گذارد، و آنان را به چیزی جز اطاعت از قوانین اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی و كشوری خود ملزم نمی‌دارد. ولی از لحاظ عقیدۀ درونی و باور داشت قلبی‌، همگان آزاد خواهند بود. در احوال شخصیّه نیز آزاد خواهند بود و برابر عقاید خویش بدانها دست می‌یازند. اسلام هم بر آنان نظارت خواهد كرد و از ایشان و از حریت عقیدتی آنان حمایت و حفاظت خواهد نمود، و در حدود مقررات نظام خویش حقوقشان را تضمین‌، و مقدّساتشان را مصون خواهد نمود.
چنین جهادی برای پا بر جائی این نظام والا، پیوسته بر مسلمانان وا‌جب است‌:
( حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ )‌.
تا برگرداندن از دین در میان نماند و دین خالصانه از آن خدا باشد.
در زمین برای بندگان الوهیتی نباشد، و دیانتی برای جز خدا نشود.
در ا‌ین صورت اسلام شمشیر را بر نداشته است تا مردم را وادار به پذیرش عقیده ‌كند، و بنابراین معنی‌، اسلام با شمشیر انتشار نیافته ا‌ست و اتّهامی ‌كه در این زمینه برخی از دشمنان اسلام به اسلام می‌زنند نادرست خواهد بود. بلكه اسلام جنگیده است تا نظام پرامن و امانی را پا بر جا دارد كه در سایۀ آن‌، همۀ پیروان عقاید دیگر در امنیت بسر می‌برند و در چهارچوب اسلام‌، فروتنانه از آن فرمانبرداری می‌نمایند، اگر چه عقیده و باور داشت اسلام را نپذیرفته باشند.
قوت و قدرت اسلام برای حفظ موجودیت و انتشار خود، و برای اطمینان یافتن پیروانش بر عقیده‌شان‌، و اطمینان یافتن ‌كسانی بر جانشان‌ كه می‌خواهند اسلام را بپذیرند، و برای استقرار این نظام شایسته و جانبداری از آن‌، ضروری و لازم است‌. جهاد وسیلۀ ناچیز و ابزار كم اهمیتی نبوده‌، و چنانكه‌ كثیفترین دشمنان اسلام می‌خواهند به مسلمانان بفهمانند، در زمان حال و آیندۀ اسلام غیرضروری نیست‌، بلكه بر عكس دارای ضرورت مبرم و ویژه‌ای است‌.
اسلام بناچار باید نظامی ‌داشته، و دارای قدرت و قوتی بوده، و از جهاد و پیكار برخوردار باشد. چه این سرشت اسلام است و بدون آن اسلامی‌ كه بتواند زنده بماند و رهبری را به دست‌ گیرد، استقرار نمی‌پذیرد و پایدار نمی‌گردد.
بلی‌:
( لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ).
هیچگونه اجبار و اكراهی در (‌پذیرش‌) دین نیست‌.

ولی‌:
( وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ )‌.
برای رویاروئی با آنان آنچه می‌توانید از نیروی (‌جنگی‌) و از (‌مرزداران آماده با) اسبهای ورزیده فراهم آورید و تدارك ببينید تا با آن (‌ساز و برگ نبرد و آمادگی جنگی‌) دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید و غیر از اینان (‌كه می‌شناسید و هر آن به شما حمله كنند) دیگران را نیز كه (‌اینك‌) از ایشان آگاه نیستید و خدا از آنان آگاه است‌. بدین وسیله به هراس اندازید.                  (‌انفال / 60) 
این امر در نظر اسلام اساس‌ كار است... بدین منوال باید مسلمانان حقیقت دین خود را و حقیقت تاریخ خود را بدانند. دین خویش را در موقعیتی‌ نگاه ندارند كه گوئی متهمی است و در محل اتهام ایستاده و از خود دفاع می‌كند. بلكه باید آن را در موقعیت آن چنانی نگاه دارند كه مطمئن و آس