دیگری عمل شـود که از اكثریت برخوردار بود و آراء بیشتری داشت‌. عملكرد این منافق بزرگ، در صف مسلمانان تزلزل و تكانی پدید آورد، و افكار و اند‌یشه‌ها را آشفته کرد. از سـوی دیگریاوه گوئیهایش درباره کشتگان در گرفت و بعدها به دلها حسرتها افكند و به خاطرها آشفتگیها راه داد... حكمت برنامه الهی در آن بود که درباره چنین منافق پلشتی ابراز اهانت کند و كردار و گفتارش را به تمسخر گیرد، و این حادثه را که در آغاز جنگ بوقوع پیوسته بود، در پایان جنگ و به دنبال همه حوادث دیگر كارزار بیان دارد، و تا بدین جای سیاق کلام به تاخیرش اندازد و از آن سخن نگوید... همچنین درباره گـروهی كـه بدین حادثه ناجوانمردانه اقدام نموده بودند، توصیف درستی تحت عنوان‌: (‌الذین نافقوا ) به عمل آمد، و از کار و بارشان اینگو‌نه اظهار شگفت گردید: (اَلَم تَرَ اِلَی الَّذینَ نَافَقُوا؟)‌، و اصلا ا‌ز سر دسته منافقانیا شخصیت‌ او نامی برده نشد، تا بگونه مجهول و سربست و در قالب‌: (الذین نافقوا) بر جای بماند، و بدین نحو، شامل همه کسانی شود که چنین کاری کنند و بر این شـیوه روند، و این اصل در ترازوی ایمان‌، برای سنجش مردمان‌، ماندگار و پایدار بماند... آن ترازوی ایمانی که یزدان سبحان قبلا در روند قرآن‌، استوار و برقرارش فرموده بود.

*

بعد از آ‌نكه قلوب و ضمائر آرامشیافت‌، و بر حقیقت سنتهای جاری در پیكره هستی استقرار پذیرفت‌، و به حقیقت قضا و قدر خدا در او آشنا گردید، و حقیقت حكمت خدا را در فراسوی تقدیر و تدبیر دید، و حقیقت اجل معین و مرگ مقدر را شناسائی کـرد و دانست کـه گوشه گیری و كناره گیری آن را به تاخیر نمی‌افكند، و جنگیدن و رزمیدن آن را به جلو نمی‌اندازد، و حرص و آز و پر‌هیز و حذر و تد‌بیر و چاره‌جوئی آن را باز نمیدارد و از فرا رسیدنش جلوگیری و ممانعت بعمل نمی‌آورد... بعد از همه اینها، روند گفتار به بیان حقیقت دیگری می‌پردازد... حقیقتی که خودش بزرگ و نتائجی را هم که به دنبال می‌آورد سترگ است‌... این حقیقت عبارت است از اینكه‌: کسانی که در راه خدا كشـته شده‌اند مرده نیستند و بلكه زنده‌اند. زندگانی هستند که در نزد پروردگارشان بدیشان روزی داده میشود. آنان از زندگی گروه مسلمانان بعد از خود و از حوادثی که برسرشان میآید نبریده‌اند. چنین کسـانی از حوادث مسلمانان متاثر میگردند و در حوا‌دث ا‌یشان تاثیر میگذارند، و اثـر پذ‌یری و اثرگذاری از مهمّترین ویژگیهای زندگی است‌.

روند قرآنی‌، میان زندگی شهداء جنگ احـد، و میان حوادثی که بعد از شهید شدن آنان رخ داده است‌، پیوند استواری برقرار میکند و آن ‌دو را با رشته محكـمی‌ به هم ربط میدهد. سپس مـوقعیت گروه مومنی را به تصویر میکشد که فرمان خدا و رسول را اجابت کردند و با وجود آن همه زخمهائی که برداشته بودند برابر فرمان بیرون رفتند و به تعقیب قریشیان پرداختند. تا نكند قریشیان بعد از رفتن از احد برگردند و به مدینهیورش بر‌ند. این گروه مومن، از اینكه مردمان ایشان را از دسته‌های قریشیان بیم دادند، ترس و وحشتی به خود راه ندادند و به هراس نیفتادند. بلكه تنها بر خداییگانه توكل کردند، و با این جرات و شهامت‌، معنی ایمان و حقیقت آن را در عمل تحقق بخشیدند و به اثبات رساندند:

(وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ. يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ. الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ. الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ. فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ. إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) .

و كسی را كه در راه خدا كشته میشوند مرده مشمار، بلكه آنان زنده‌اند و بدیشان نزد پروردگارشان روزی داده میشود (و چگونگی زندگی و نوع خوراك ایشان را خدا میداند و بس‌)‌. آنان شادمانند از آنچه خداوند به فضل و كرم خود بدیشان داده است‌، و خوشحالند به خاطر كسانی كه بعد از آنان مانده‌اند (‌و هنوز در راه خدا می‌رزمند و به فیض شهادت نائل نشده‌اند و) بدیشان نپیوسته‌اند. (‌شادی و سرور آنان از این بابت است كه پیروزییا شهادت در انتظار همكیشان ایشان است و مقامات برجسته آنان را در آن جهان می‌بینند و میدانند) اینكه ترس و خوفی برایشان نیست و آنـان اندوهگین نخواهند شد. (‌چه نه مكروهی بر سر راه آنان در سرای باقی است‌، و نه بر كاری كه در سرای فانی كرده‌انـد و دارائـی و عزیزانی را كه ترك گفته‌اند، پشیمانند)‌. شاد و خوشحالند به خاطر نعمتی كه خدا بدانان داده است و فضل و كرمی كه او بدیشان روا دیده است‌، و خوشوقت و مسرورند از اینكه (‌می‌بینند) خداوند اجر و پاداش مومنان را ضائع نكرده و هـدر نمیدهد. كسانی كه پس از (‌آن همه‌) زخمهائی كـه خوردند و جراحتهائی که برداشتند، فرمان خـدا و پیغمبر را اجابت كردند (‌و هنوز زخمهای جنگ احد التیام نیاقته به تعقیب مشركان پرداختند و به سوی میدان حمراء الاسد شتافتند و بدین وسیله كار بسیار نیكوئی كردند،‌) برای كسانی از آنان كه (‌چنین كار) نیكی كردند و (‌از نافرمانی خدا و رسول تـرسیدند و) پرهیز نمودند، اجر و پاداش بس بزرگی است‌. آن كسانی كه مردمان بدیشان گفتند: مردمان (‌قریـش برای تاختن بر شما دست به دست هم داده‌اند و) بر ضد شما گرد یکدیگر فراهم آمده‌اند، پس از ایشان بترسید؛ ولی (‌چنین تـهدید و بیمی به هراسشان نینداخت، بلكه بر عكس‌) بر ایمان ایشان افزود و گفتند: خدا ما را بس و او بهترین حامی و سرپرست است‌. سپس آنان (‌برای جهاد بیرون رفتند، ولیكن دشمنانشان را خوف و هــراس برداشت و از رویاروئی با چنین مومنانی خودداری ورزیـدند، و مسلمانان‌) با نعمت بزرگ (‌شهامت و عافیت و استقامت و بردن ثواب جهاد) و فضل و مرحمت سترگ خداوند (که بـا رعب و وحشت انداختن به دل دشمنان‌، نصیب مسلمانان كرد و ایشان را از دست كشتار و آزار كافران رستگار كرد، بـه مدینه‌) برگشتند، و حال آنكه هیچگونه آسیبی بدیشان نرسید، و رضایت خدا را خواستند (‌و در پی خرسندی پروردگار بودند و شایستگی بزرگواری او را پیدا كردند) و خداوند دارای فضل و كرم سترگی ا