ند راستگو نبودند، و به دروغ میگفتند که آنان برمیگردند بدان علت که نمیدانند در آنجا جنگ میان مسـلمانان و كافران در میگیردیا نه‌. علت برگشت آنان در واقع تنها این نبود، بلكه ایشان‌: «‌به زبان چیزی میگفتند كه در دلشـان نبود»‌... در دلهایشان نفاق بود، و نفاق هم نمیگذارد دلها صاف بماند و خالصانه تسلیم عقیده شود، بلكه كاری میكند که خودشان و معیارهایشان را از عقیده و معیارهای آن فراتر می‌نهد و والاتر جلوه گر میسازد. آنچه سردسته منافقان «‌عبدالله پسر ابی‌» در دل داشت این بود که رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌در جنگ احد برابر رای او عمل نفرمود. و چیز دیگری که عبد الله پسر ابی به دل گرفته بود، این بود که تشریف فرمائی پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) به مدینه و به ارمغان آوردن رسالت الهی اسلام‌، او را از ریاست اهل مـدینه محروم کرد که مقدمات تاجگذاری وی را تهیه می‌دیدند. بلكه آمدن پیغمبر به مدینه سبب گردید که ریاست از آن دین خدا و حامل این دین شود!... این بو‌د آنچه در دل او ویارانش و سبب گردید که روز احد برگردند و مسلمانان را تنها بگذارند، بدانگاه که كافران به دروازه‌هـای مدینه نزدیك شده بودند. همین کینه نهان در دلهای ناپاكشان بود که آنان را بر آن داشت ا‌ز قبول سخن مسلمان راستین عبدالله پسر عمرو پسر حرام سرباز زنند و گفتارش را نپذیرند كه خطاب بدیشان میگفت‌: «‌بیایید در راه خدا بجنگیدیا (‌دست‌ کم‌) بر‌ای دفاع (‌از خود) برزمید»‌... لیكن آنان در پاسخ دلیل تراشـی كردند و گفتند: آنان نمیدانند در آنجا جنگی بوقوع می‌پیونددیا نه! این است آنچه خدا ایشان را در این آیه بدان رسوا میگر‌داند:

(وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ).

خداوند (‌از هر كس دیگری‌) داناتر بدان چیزی است كه پنهانش میدارند.

سپس روند گفتار گام دیگری به جلو میگذارد و پرده از بقیه موضع آنان در جهت متلاشی کردن صفها و متزلزل نمودن نفسها برمیدارد:

(الَّذِينَ قَالُوا لإخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا).

آنان كسانی هستند كه نشستند و (‌از جنگ كناره گیری كردند و نسبت‌) به برادران خود گفتند: اگر از ما اطاعت میكردند (‌و حرف ما را می‌شنیدند) كشته نمیشدند.

آنان تنها به این بسنده نكـردند که پسروی کنند و برجای خود بنشینند - در حالی که کارزار سر به دروازه‌ها كشیده و تنور جنگ شعله‌ور شده بود - معلوم است که این عقب‌نشینی و نافرمانی چه تكانی و تزلزلی در صفوف و نفوس مسـلمانان پد‌ید میآورد. بخصوص عبدالله پسر ابی هنوز رئیس قوم خود بشمار میآمد، و تا بدانگاه نفاق او روشن و برملا نشده بود، و خداوند با این توصیفی که پایگاه او را در دل مسلمانان ایشان فرو ریخت‌، هنوز وی را رسوا نفرموده بود. بلكه او و پیر‌وانش اضطر‌اب و پریشانی و حسرت و پشیمانی به دل كسانی می‌انداختند كه شهیدانی به بارگاه یزدانی تقدیم كرده بودند ویا دوستان و خویشانی قربانی اسلام نموده بودند. آنان در اینجا و آنجا میگفتند:

 (لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا) .

اگر از ما اطاعت میكردند (‌و حرف ما را مـی‌شنیدند) كشته نمیشدند.برای عقـب‌نشینی و نـافرمانی خود، مصلحتی بیان میكردند، و برای اطاعت از پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) و از پیروان او، ضرر و زیانی بر می‌شمردند. بالاتر از همه این فتنه گریها، تلاش میكردند که جهان بینی روشن اسلامی را درباره قضا و قدر، فرا رسیدن بموقع‌ و حتمی اجل، حقیقت مرگ و زندگی‌، و پیوند آن ‌دو تنها به قضا و قدر خدا، تباه کنند٠‌٠٠ از اینجا است که خداوند به سویشان شتاب میگیرد و واضح و قاطعانه پاسخ آنان را میدهد. پاسخی که از یک سو مکر و كیدشان را رد میكند، و از سوی دیگر جهان‌بینی اسلامی را تصحیح میفرماید و تاریكی ‌را از آن میزداید:

(قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ‌).

بگو: پس مرگ را از خود بدور دارید اگر راست میگوئید (‌که میتوان با پرهیز و حذر از دست قضا و قدر فرار كرد)‌.

مرگ، جنگجوی مجاهد و خانه‌نشین متقاعد، و دلیر و ترسو را یکسان در آغوش میگیرد. حرص و آز و پرهیز و حذر، آن را برنمیگرداند. ترسوئی و خانه‌نشینی هم آن را از وقت خود به تاخیر نمی‌اندازد... واقعیت‌، دلیل ستیزه ناپذیری است‌... همین واقعیت است كه قرآن كریم با آن به جنگ ایشان میرود، و مکر و نیرنگ پست آنان را به خودشان برمیگرداند، و حق را بر جای اصلی خود مینشاند، و دلهای مسـلمانان را اسـتوار و ماندگار میدارد، و قلبهایشان را آرامش و آسایش ویقین می‏بخشد.

در بررسی و نگرشی که قرآن درباره حوادث پیكار دارد، چیزی که بیشتر جلب تـوجه میکند، به تاخیر انداختن ذكر این حادثه‌،یعنی حادثه سرپیچی عبد الله پسر ابی و كسانی است که با او بودند و از جنگ گریز زدند. در صورتی که این حادثه مربوط به اندكی پیش از شروع جنگ و پیش آمدن وقائع آن است‌... به تاخیر انداختن ذكر چنین حادثه ای و بیان آن در این مقطع از سیاق قرآنی‌، مفهوم خاص و معنی بزرگی دربردارد. این تاخیر نشانه برجسته‏ای از نشانه‌های سترگ برنامه تربیتی قرآنـی با خود حمل میکند... قرآن چنین موضوعی را تا بدینجا به تاخیر انداخته است تا نخست چندی از پایه‌های اساسی جهان‌بینی اسلامی را استوار سازد که خودش آنها را بنیان گذاری كرده است‌. و در دلها اندیشه‌های درستی را مستقر سازد که خودش آنها را پسندیده و پذیرفته است‌. و آن میزانها و معیارهای دقیقی را استقرار و استحکام بخشد که خودش آنها را برای سنجش ارزشهای ساختارش پدید آورده است‌... آنگاه چنین اشاره‌ای به « کسانی كه نفاق ورزیـدند» بكند، و سپس کردار و رفتارشان را به دیگران بنمایاند، و رسوای جمعشان سازد. آن هم بدان هنگام که مردمان بر‌ای درك انحراف آنان از جهان‌بینی درست‌، دور شدنشان از معیارهای صحیح‌، برابر ترازوی صحیح آسمانی آمادگی پیدا كرده بودند، و میدانستند که این شیوه و این رویه ایشان چقدر از اسلام دور و از مرحله پرت است‌، و این عمل و این تصرف‌ آنان با توجه به موازین الهی چه اند‌ازه ناپسند و نادرست است‌... بایسته است اندیشه‌ها و ارزشهای ایمانی‌، این چنین در نفس مسلمان پدید آید، و برای آنها مـوازین و معیارهای درستی گذاشته شود که نفس مومن برای آزمایش اندیشه‌ها و ارزشها، و سنجش اعمال و اشخاص‌، بدانها مراجعه كند، و در وقت ضرورت‌، اعمال و اشخا‌ص را بر آن موازین و معیارها عرضه دارد، و سپس در پرتو آنها، و با آن حس ایمانی صحیحی که خود دارد، حكم روشن و درستی را درباره آنها صادر نماید.

شاید در اینجا نگرش دیگری از نگرشهای برنامه شگفت اسلامی‌، قابل توجه باشد. عبد الله پسر ابی تا آن زمان بزرگ قوم خود بود - هـانگونه که گفتیم - از آنجا که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) برابر رای او عمل نكرد، دماغ خود را بالا گرفته بود. علت ترك رای او هم بیش از این نبود که می‏‎بایست برای استحكام و اجراء «‌اصل شوری‌» برابر رای 