لسفه‌ها و مكتب‌ها و پروژه‌های زمینی است‌، و جملگی بشریت به سبب آنها سخت بدبخت و بدشگون گشته است‌!

پس در این صورت عربها باید چه چیز به بشریت تقدیم دارند تا بشریت آنان را بدان بشناسد، و به سبقت و تفوق و امتیازشان اعتراف و اقرار كند؟

چیزی جز این رسالت بزرگ، و این برنامه شگـفت‌، و این منت سترگی نمیتواند باشد. این منت سترگ که خداوند آنان را برای آن برگزیده است و با اعـطاء آن بدانان عزت و كرامتشان بخشیده است‌، و با دست آنان روزی همه بشریت را بدان نجات داده است‌. امروزه بشریت نیازمندتر بدان است‌، چرا که بر لبه پـرتگاه هراسناك بدبختی و گشت و پریشانی و تنگدستی قرار گرفته است وانتظارمیرود هر آن به دره آن سرنگون شود!

این رسالت آسمانی اسلامی،یگانه کارت شناسائی است که عربها در گذشته آن را به بشریت نشان داده‌اند. و بشریت در برابر آن سر كرنش فرود آورد‌ه است‌، و باز هم عربها میتوانند امروزه آن را به بشریت نشان دهند، و در آن رستگاری و نجات خویش را بیابند. هر ملتی از ملتهای بزرگ، رسالتی برای خود دارد. بز‌رگترین ملت‌، ملتی است که بزرگ‌ترین رسالت را داشته باشد، و بزرگ‌ترین برنامه را ارائه کند، و در زمین از والاترین مكتب برخوردار باشد.

عربها دارای این رسالت آسمانی عظیم هستند، و آنان در این رسالت مرتبه اعضاء اصلی را دارند، و دیگران در این رسالت مرتبه شركاء را دارند. پس كدام اهریمن است که آنان را از این اندوخته فراوان و پشتوانه کلان غافل و بدور میدارد؟ آخر كدام اهریمن است كدام‌؟‌! به راستی منت الهی بر این ملت اسلامی‌، به سبب بعثت این پیغمـبر و فرستادن این رسالت‌، بس بزرگ و سترگ است‌. امكان ندارد كه جز اهریمن بسیار نابكاری، این ملت را ا‌ز این منت غافل کند و بدورش دارد. چرا باید چنین باشد؟ آخر این ملت از سوی خدای خود فرمان دارد و مكلف است که با اهریمن مبارزه کند و او را از پیش خود براند و خوار و رسوایش نماید!

سپس روند گفتار گام دیگری برای عـرضه حوادث كارزار و بررسی پیرو آن به جلو برمی‏دارد، و دهشت مسلمانان را از سرانجامی که امور پـیدا كـرده است و نتایجی که به بار آمده است بیان میدارد، و شگفت آنان را ا‌ز وقوع آنچه بر سرشان آمده است – گر چه که مسلمانند - نشان میدهد. این تصوركه آنان چون مسلمانند باید که هرگز شكست نخورند و پـیروزی همیشه از آن ایشان باشد، بیانگر سادگی اندیشه آنان دربـاره کار پیكار در آن روزگار بود، و دلیل بر ناپخت و خامی ایشان پیش از هنگامی است که هنوز تجربه آنان را خرد نكرده و درست ایشان را آمادگی نبخشیده و پخته ننموده است تا واقعیت کار را بشناسند و به سرشت سنتها آشنا شوند و معنی جدی بودن این واقعیتی را درك کنند که باكسی دوستی نمیورزد که برابر سـنتها رفتار نمیكند، و خـویشتن را همگام با قاطعیت استوار موجود در سرشت هستی و زندگی و عقیده نمیسازد. بر این اساس است که روند قرآنی آنان را بر زمین سخت و لختی نگاه مـیدارد، و بد‌یشان گوشزد میكند که آنچه به آنان رسیده است بر اثر كردار خودشان و ثمره طبیعی تصرف و چرخش امورشان با دست خو‌دشان بوده است!... و لیكن آنان را در همین نقطه ترك نمیگوید - نقطه‌ای که گر چه حقیقت است‌، ولی تمام حقیقت نیست - ‌بلكه ایشان را به قضا و قدر یزدان که نهان در فراسوی اسباب و نتائج است‌، و به مشیت مطلقه خدا که در پشت سر سنتها و قانونها قرار دارد، پیوند میدهد، و برای ایشان پرده از حكمت آنچه رخ داده است برمی‏دارد، و فلسفه آن را بدیشان مینمایاند، تا خیری را که برایشان به دنبال دارد، و نفعی را كه به دعوتی میرساند که آنان در راه آن میكوشند، تحقق بخشد، و با این آزمون آنان را برای چیزی که به دنبال دارد آماده کند، و دلهایشان را سـره نماید، و صفهایشان را جدا سازد از صفهای منافقانی که حوادث پرده از آنان برداشت و به مردمانشان شناساند. كارها در نهایت به سوی قضا و قدر خدا برگردانده میشود، و به تدبیر و تصرف الله حواله میگردد، و عاقبت آن شود كه او خواهد... بدین وسیله حقیقت در جهان‌بینی آنان و در حواس و مشاعرشان از فراسوی این بیان قرآنی دقیق ژرف‌، تكامل می‌پذیرد:

(أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. وَمَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ. وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُوا وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالا لاتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ. الَّذِينَ قَالُوا لإخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) .

آیا (‌به ناله و افغان افتاده‌اید و بی حال و زبون شده‌اید) هنگامی كه مصیبتی (‌در جنگ احد) به شما دست داده است (‌و میگوئید‌) این ( کشتار و فرار) از كجا است‌؟‌! و حال آنكه (‌در جنگ بدر) دو برابر آن‌، (‌پیروزی‌) كسب كرده‌اید (‌و از طرف كشته و اسیر گرفته‌اید؟‌!) بگو: این (‌شكست خوردن و كشته شدن‌) از ناحیه خودتان (‌و نتیجه مخالفت با رهنمودهای رسول خدا و حرص و آزتان‌) است‌. بی‏گمان خداوند بر هر چیزی توانا است (‌و پیروزی و شكست در حیطه اختیار او است‌)‌. و آنچه (‌در جنگ احد،‌) در روزی كـه دو دسـته (‌مـومنان و كافران‌) با هم نبرد كردند به شما رسید به فرمان خدا (‌و برابر اراده و قضا و قدر پروردگار) بود، و برای این بود كه خداوند (‌ایمان‌) مومنان را (‌به مردم‌) بنمایاند. و نیز برای این بود كه (‌نفاق‌) منافقان را ظاهر گرداند. منافقانی كه چون بدیشان گفته شد: بیائید در راه خدا بجنگیدیا (‌دست كم‌) برای دفاع (‌از خود) برزمید؛ گفتند: اگر میدانستیم كه جنگی واقع خواهد شد بی‏گمان از شما پیروی میكردیم (‌و شما را تنها نمیگذاشتیم‌!) آنان در آن روز (که چنین میـگفتند) به كفر نزدیكتر بودند تا به ایمان‌. ایشان با دهان چیزی می‏‎گویند كـه در دلشــان نیست (‌و به گفتار و كردارشان با هم نمیخواند) و خداوند (‌از هر كس دیگری‌) داناتر بدان چیزی است كه پنهانش میدارند. آنان كسانی هستند كه ثشستند و از جنگ كناره گیری كردند و نسبت‌) به برادران خود گفتند: اگر از مـا اطاعت میكردند (‌و حرف ما را می‌شنیدند) كشته نمیشدند. بگو: پس مرگ را از خود بدور دارید اگر راست میگوئید ( که میتوان با پرهیز و حذر از دست قضا و قدر فرار كرد)‌.

خداوندیاوری دوستان خود و پیروز گرداندن ایشان‌،یعنی پرچمداران خود و پیروان عقیده ربانی را بر خویشتن وا‌جب گرداند‌ه است‌... امّا اینیاوری و پیرزی را 